Tag - عیالوار

عیالوار

     مرد نسبتاً میان سالی گدایی می کرد. جلو هر کس را می گرفت ، با تزرع دستش را دراز کرده درخواست کمک می نمود. تا چشمش با نگاه من تلاقی کرد ، جلو آمد. با نوعی اندوه و شرم به التماس گفت: خیرات بته!خیر کو! و برای تاکید بر بدبختی اش اضافه نمود: عیالوار استم! سالهاست که این ماجرا...

بیشتر بخوانید