داستان کوتاه

آزرده خاطر

مقامات نظامی و ملکی حکومت از عودت کنندگان استقبال و دلجویی می کردند. در آن زمان عودت کنندگان را اصطلاحاً آزرده خاطر خطاب می کردند.

بیشتر بخوانید

وضعیت اساس

:وضعیت اساس چیست؟ خوب ایستاد شدن یک نفر سرباز کوری بسته پنجه باز مابین هر دو پنجه یک پل مسافه ران شخ شکم چنگ سینه قدری کشیده دست ها به حال و تاب خود آویزان گردن عمود دهن پُت چشم ها پنجاه خطوه دور دیدن گوش به طرف آمر آمر هر امری کند به زودی و چالاکی اجرا می شود!تنها با سواد تولی من بودم، وضعیت اساس...

بیشتر بخوانید

مهمان ناخوانده!

سال ۱۳۷۷ از مزار به شهرستان سانچارک می رفتم از راه چُل ( در اصطلاح محلی به دشت های بی اب و علف چُل گفته می شود). بالای موتر گاز ۶۶ – شب بود از خفتن گذشته که موتر در راه عوارض پیدا کرد و دیگر چالان نشد. موتروان دل و روده موتر را معاینه کرد، اما نتوانست دردش را تشخیص دهد، مایوسانه مانند...

بیشتر بخوانید

عریضه!

مرد پشت میز در همین فرصت که وضع ظاهر و قواره مرد دهاتی را نیز از نظر گذرانده بود گفت -: چون آدم غریبی استی ، پنجاه هزار بس است.

بیشتر بخوانید

عیالوار

     مرد نسبتاً میان سالی گدایی می کرد. جلو هر کس را می گرفت ، با تزرع دستش را دراز کرده درخواست کمک می نمود. تا چشمش با نگاه من تلاقی کرد ، جلو آمد. با نوعی اندوه و شرم به التماس گفت: خیرات بته!خیر کو! و برای تاکید بر بدبختی اش اضافه نمود: عیالوار استم! سالهاست که این ماجرا...

بیشتر بخوانید

آنها فقط هشت نفر بودند!

تعدادشان هشت نفر بود. هر وقت با هم بودند ، همیشه همین طور بود. اولی باریک و قد بلند که شلوارش یا کوتاه بود و یا به عمد پاچه های شلوارش را بالا کشیده بود، پایزارهای وطنی پایش بود. دیگری که یک پایش قطع بود و به کمک عصا راه می رفت ، و سه نفرشان هم تقریباً می شود گفت شبیه هم بودند ، یکی شان هم بود که...

بیشتر بخوانید