یک عراده موتر داشتم ، هر روز پیش مستری بودم. یک جایش را که جور می کردم باز یک جای دیگش عوارض پیدا می کرد. مقصد دَ غم مانده بودم. می خواستم بفروشم ، کسی نیم قیمتی که خریده بودم ، هم بیع نمی کرد. از قضا یک روز با یک رفیق سابقم سر خوردم. قصه قصه، پرسان کردم در این روزها چی مصروفیت داری؟ دهان خود را به...
طنز
رقص مو !!
خارجی هایی که به افغانستان برای کار می آمدند قبلا در کشور متبوع شان برای آنها آموزش داده می شد که در جامعهء سنتی و جنگ زده افغانستان چگونه رفتار کنند.
سیزدهم فبروری
یک نخ سگرت داشتم، آن را گذاشته بودم تا آخر شب قبل از این که بخوابم، بکشم یا به اصطلاح دود کنم. آخر شب بود و باید می خوابیدم. از جایم بلند شدم تا دور و برم را خلوت کنم. ترموس چای، گیلاس، قند دانی، کتابچه، قلم و چراغ ( گیس ) … را برداشتم و کنار دیوار قرار دادم تا اگر احتمالا شب بلند شدم،...
وزیر خارجه امریکا حکمیت می کند!
آمدن این آقای جان کری وزیر امور خارجه ی ایالات متحده امریکا در روز جمعه، هیجان و اضطرابی را در بین دو تیم انتخاباتی به شدت بالا برده است، گزارش لحظه به لحظه از آمدن ایشان صفحات فیس بوک و انترنتی را پر کرده است
ملالی نیست، جز دوری شما!
از اوایل دهه پنجاه خورشیدی یک تعداد جوانان جویای کار از راه های قاچاقی به ایران می رفتند. در آن زمان به این افراد اصطلاح “تجاوزی” را اطلاق می کردند. من در آن زمان کودکی بیش نبودم از زبان بزرگان که در مورد سختی های راه بین خود قصه می کردند، می شنیدم: گرسنگی ، تشنگی ، تلف شدن آدم ها و...
متبرک کردن
یک دسته راهبان بودایی تحت عنوان ” پیاده روی برای صلح” قرار است یک صد و ده کیلومتر را با پای پیاده از تکزاس تا واشنگتن راهپیمایی کنند. آنچه جلب توجه می کند: در میسر این راهبان افراد زیادی می نشینند و بعضی اشیاد از جمله بطری های آب را می گذارند تا سر دسته راهبان با تیاغی که در دست دارد...
