امروز ۱۷ مرداد / اسد است. درست ۱۴ سال پیش در چنین روزی به وقت محلی ساعت ۱۰ صبح شهر مزار شریف به تسلط طالبان در آمد. آنهایی که به خاطر دارند سال ۱۳۷۶ طالبان به صورت مسالمت آمیز داخل شهر مزار شریف شده بودند اما زمانی که می خواستند به خلع سلاح گروه های مسلح دیگر ( مانند جمعیت اسلامی ، جنبش اسلامی ، وحدت اسلامی اکبری و خلیلی و حرکت اسلامی .بپردازند درگیری شروع شد. بعد از حدود سه روز درگیری خانه به خانه بلاخره نیروهای پنج ، شش هزار نفری طالبان یا تسلیم شدند ، یا کشته و تعداد اندکی توانستند به طرف بلخ و عده ای هم به طرف کندوز (کهن دژ ) فرار کنند. در این حادثه و حادثهء سال بعدش یعنی ۱۳۷۷ سه نکته قابل ملاحظه است.
نکتهء نخست- زمانی که طالبان به صورت مسالمت آمیز به شهر مزار شریف داخل شدند. در واقع آقای جنرال ملک ( از قوماندان های جنبش اسلامی که از جنرال دوستم جدا شده بود ) بنا به فرمان ( مطابق آنچه که از نوشتهء رزاق مامون بعدا به دستم رسید بعداً این شک تبدیل به یقین شد ) شهید احمد شاه مسعود با طالبان و پاکستانی ها به توافق رسیده بود تا صفحات شمال کشور را به طالبان تسلیم دهد که بلاخره این کار توسط جنرال ملک صورت گرفت. نکتهء قابل ذکر این است که در این جریان امیر صاحب اسماعیل خان نیز در یک معامله که بین طالبان و جنرال ملک و برادرش ” گلی پهلوان ” صورت گرفته بود ، موصوف را به طالبان تسلیم کردند.
نکته دوم: در جریان این تسلیم دهی تعدادی از رهبران مجاهدین از جمله استاد عطا محمد نور ، حاجی محمد محقق و تعدادی دیگر شهر را ترک کرده و به سنگر های زمان جهاد به نقاط مرتفع تر در اطراف شهر مزار شریف برگشته بودند. جنرال دوستم نیز به ازبکستان و سپس به ترکیه گریخته بود این در زمانی بود که طالبان از شهرستان غورماچ گذشته ، شهر های المار و قیسار را تصرف شده به طرف شهر میمنه در حال یپیشروی بود. هیچ گونه نیروی مقاومتی در برابر طالبان وجود نداشت. جنرالان باقی مانده جنبش مانند جنرال ملک ، غفار پهلوان و مجید روزی و تعدادی دیگر در کنار طالبان مانده بودند تا پروسه تسلیم دهی سلاح ها و تجهیزات نظامی را نظارت کنند. از آن جایی که دیگر جریان های جهادی و نظامی و سیاسی از معاملات پشت پرده خبر نداشتند در هنگام تسلیم دهی سلاح های شان تعلل کردند و بنا به قولی هم طالبان در ابتدا توافق کرده بودند که تا زمان تصفیه کلیه نقاط افغانستان افراد مسلح دیگر احزاب در کنار آنها باقی بمانند. اما زمانی که آنها توانستند در مزار شریف جابجا شوند از این وعده خود عدول کرده و آنچه را توافق کرده بودند زیر پا گذاشتند. به همین خاطر در گیری آغاز شد و در نتیجه طالبان تار و مار شدند. طالبان که تا این زمان همیشه پیروز نبرد های مختلف بودند این بار شکست سخت و مفتضحانه ای را متحمل گردیدند. نیروهای مجاهدین از کوه ها دوباره به شهر برگشتند و سرمست این پیروزی هزاران گلوله را به عنوان شادیانه به هوا شلیک کردند. نیروهای جنرال ملک از این که توانسته بودند از فریب طالبان جان سلامت به در ببرند دوباره با نیروهای مجاهدین یک جا شده کنترول امور را به دست گرفتند. در آن زمان این گونه وانمود می شد که گویا جنرال عبدالرشید دوستم از صحنهء سیاسی و نظامی حذف شده و جای آن را جنرال ملک گرفته است اما از این موضوع بسیاری از نظامیان ازبک و افراد ملکی راضی به نظر نمی رسیدند. از طرفی هم که جنرال ملک و برادرانش سابقهء عضویت در جمعیت اسلامی را داشتند توانسته بودند رابطهء خوبی را با استاد عطا محمد و دیگر جریان های سیاسی برقرار کنند. در صورتی که استاد عطا و جنرال دوستم رابطهء خوبی با هم نداشتند زیرا یک بار جنرال دوستم توانسته بود نیروهای جمعیت به رهبری استاد عطا محمد را از شهر مزار شریف اخراج کند.
شکست طالبان هر چند به طور اتفاقی صورت گرفته بود ؛ کدام طرح و برنامه ای از قبل وجود نداشت تا این گونه قیام عمومی صورت بگیرد اما بعد از شکست طالبان هر کس ادعا می کرد که جنگ را او در داده است. از جمله شخص به نام ظریف قوماندان مشهور به ” ظریف دیوانه ” با آن بیش از دو یا سه نفر پرسونل نظامی نداشت ، ادعا کرد که آغاز گر جنگ در سید آباد او بوده است. سید آباد یکی از محلات شهر مزار شریف است که در شمال شرق این شهر موقعیت دارد و اکثریت ساکنان این منطقه از ملیت هزاره می باشد. و همچنان خانهء شخصی قوماندان ظریف در یکی از کوچهء های سید آباد می باشد. رادیو دری که در آن زمان برنامه های فوق العاده ای را برای افغانستان پخش می کرد و سیاست ایران هم مخالف پیروزی طالبان بود مکررا اخبار جبههء مجاهدن را انعکاس می داد. و از جمله مصاحبه ای داشت با قومندان ظریف. قوماندان ظریف آدمی است بی سواد و نه چندان آشنا با جنگ های چریکی و پارتیزانی اما توانست از جو بوجود آمده به زعم خود استفاده کند و بر شهرت خود بافزاید. و از طرفی زمانی که وی در شفاخانه ای در ایران بستر بود یکی از رهبران حزب وحدت که در آن وقت در ایران به سر می برد به عیادت قوماندان ظریف رفت. رهبران حزب وحدت به تصور این که اگر بگویند که آنها باعث شکست طالبان شده اند با یک تیر دو نشان را خواهند زد الف؛ از آنجایی که هزاره ها نسبت به قتل رهبر حزب وحدت شهید عبدالعلی مزاری که توسط طالبان و به صورت بسیار فجیع صورت گرفته بود ؛ کینه ای دیرینه داشتند. انتقام از طالبان باعث خواهد شد تا مردم هزاره به رهبران شان اعتماد و اطمینان بیشتری پیدا خواهند کرد.
ب: اعلام این که جنگ توسط نیروهای حزب و حدت صورت گرفته باعث خواهد شد تا از دیگر جریان های سیاسی نظامی امتیاز بیشتری بگیرند. در نتیجه این موضوع از طرف رادیو دری و دیگر رادیو ها مکررا پخش شد که آغاز گر جنگ نیروهای حزب وحدت بوده است. این مسابل باعث شد تا قضایای بعد از آن که اسرای طالبان در مزار ، شبرغان و دشت لیلی که توسط نیروهای جنرال ملک به صورت گروهی اعدام شدند به حزب وحدت و هزاره ها نسبت داده شود. گویا این که این هزاره ها بوده اند که باعث کشتار چهار ، پنج هزار طالب در شمال شده است. در صورتی که چنین نبود. زیرا حزب وحدت توانایی اعاشه و اباته نیروهای خود را نداشت و همچنان چنین جایی برای نگهداری صدها اسیر طالب را نداشت. بر فرض هم که نیروهای حزب وحدت و یا مردم هزاره باعث درگرفتن جنگ و شکست طالبان شده باشد اما به یقین کامل می توانم ادعا کنم که قتل عام طالبان به دست افراد حزب وحدت و یا مردم هزاره صورت نگرفته بود. از آنجایی که هزاره ها و ایرانی ها شیعه مذهب هستند و هم آن که رادیو دری اخبار لحظه به لحظه جنگ را انعکاس می داد تصور می شد که دست ایران در این قضایا دخیل است. سیاست جهانی از جمله انگلیس ، پاکستان ، عربستان سعودی در آن زمان این بود که طالبان باید کنترل افغانستان را در دست بگیرند. بناءً ایران و هزاره ها را دشمن اصلی و مانعی در برابر سیاست های خود ارزیابی کردند. به همین خاطر رسانه های غربی و به خصوص انگلیس و پاکستان در اخبار شان عامل این مسایل هزاره ها را دانستند. تبلیغات گسترده در این ارتباط سبب گشت تا طالبان خشم و عقده ای عمیق نسبت به هزاره ها در دل شان پدید بیاید.
نکتهء سوم؛ زمانی که طالبان برای بار دوم به شهر مزار شریف حمله کردند ، یکی از اهداف شان که بار ها آن را اعلام و اذعان کردند انتقام از خون کشته شدگان شان بود که گویا به دست هزاره ها صورت گرفته بود. و این را مکررا گفتند که در محلهء سید آباد جوی خون راه خواهند انداخت.
در مرداد سال ۱۳۷۷ شهرهای میمنه ، شبرغان بدون کدام مقاومتی به تصرف طالبان در آمد. طالبان به بلخ رسیده بودند. نیروهای مردمی ، نیروهایی که از بامیان آمده بودند و نیروهای مربوط به جریان های جهادی در اطراف شهر مزار شریف اقدام به ایجاد سنگر کرده مواضع خود را استحکام بخشیدند. اما عدم فرماندهی واحد ، عدم انسجام نیروها ، تشتت و پراکندگی شان و از طرف دیگر نیروهای رزمی که مربوط دیگر جریان های سیاسی بودند خود را زیاد مسئول احساس نمی کردند. چون فکر می کردند که طالبان دشمن آنها نه بلکه دشمن هزاره ها می باشد و به ایشان کاری نخواهند داشت.
طالبان با نصب نصاویر شهید احمد شاه مسعود و شهید استاد ربانی و نصب پرچم های سه رنگ ( چون پرچم طالبان تنها دارای یک رنگ و سفید است ) بر روی شیشه های وسایط شان و از منطقه ای در غرب شهر مزار شریف با همکاری نیروهای حزب اسلامی گلبدین حکمتیار توانستند که به داخل صفوفء جبههء متحد رسوخ کرده و داخل شهر شوند. زمانی که طالبان به مرکز شهر رسیده و نقاط حساس و کلیدی را به تصرف خود در آورده و صدای فیرهای سلاح های مختلف النوع فضا را پر ساخت آن وقت بود که نیروهای حاضر در خط اول تازه متوجه شدند که آنها در محاصره قرار گرفته اند. کسانی که از مزار و اطراف آن بودند و به اراضی آشنایی داشتند توانستند که از صحنه کار و زار فرار کنند اما آن عده از رزمندگانی که از بامیان فرستاده شده بودند اکثرشان یا کشته شدند و یا هم اسیرگردیدند.
طالبان ظرف چند ساعت شهر را پاک سازی کردند. آنها اعلام کرده بودند که تا سه روز کسی از خانه خود خارج نشود. در این مدت آنها به خانه های مردم داخل شده مردان و جوانان را با خود می بردند و یا هم همانجا اقدام به تیر باران وی می کردند. این مناطق شامل سید آباد ، زراعت ، کارته وحدت ، . . . .مناطقی عمدتاً شیعه و هزاره نشین را از دم تیغ گذراندند. آقای محقق و تعدادی از سربازانش توانسته بودند که از شهر فرار کنند. البته رهبران و قوماندان زیادی فرار کردند. از جمله کسانی که توسط طالبان دستگیر شد غفار پهلوان از جنبش اسلامی به دست طالبان اسیر شده بود.
نکته چهارم؛ یکی از فرماندهان حزب وحدت در نقطه ای در اطراف شهر مزار شریف با یکی از رادیو ها – به احتمال به یقین با رادیو دری – در بعد از ظهر روز ۱۹ مرداد مصاحبه ای را انجام داد که از رادیو ها پخش شد. موصوف اظهار داشت که نیروهای ما در شهر مزار شریف جابجا هستند و در آینده ای نزدیک بالای طالبان مانند سال قبل حمله خواهند کرد. به مجرد این که این خبر از رادیو انعکاس یافت. تلاشی و یا هم بازرسی خانه به خانه باز هم آغاز گردید. طالبان در روزهای گذشته فقط اشخاص جوان و آنهایی که از چهره و زبان شان شک می کردند که هزاره است ، آنها را دستگیر می کردند. اما با پیام آقای محقق حتی به بچه های نوجوان و پیرمرد ها هم رحم نکرده هم را کشتند. بسیاری از خانم ها جنازه های بسته گان شان را شبانه در داخل حویلی مسکونی شان و یا هم در کوچه و یا مسجد محل دفن و یا موقتا زیر خاک کردند. من نویسنده که در آن روزها در شهر مزار شریف بودم و تمام این جریانات را از نزدیک مشاهده کرده ام هیچ گاه آن صحنه ها از یادم نرفته اند و نخواهند رفت. با و جود آن که ۱۴ سال از این حادثه می گذرد تا هنوز آمار دقیقی از سوی هیچ یک از موسسات بین المللی مانند صلیب سرخ که در آن روزها در جمع آوری کشته شدگان از روی خیابان ها و کوچه ها کار می کردم آماری منتشر نشده است و همچنان هیچ مرجع بین المللی این قتل عام طالبان را محکوم نکرده است و نیز هیچ رهبر و یا جریان سیاسی از شهدای این روز تجلیل به عمل نیاورده است. به نظر من کشته شده گان ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ مظلوم ترین شهدای افغانستان زیرا اول آن که همهء آنها مسلح نبوده ، بلکه افراد عادی بودند که در خانه های خود به قتل رسیدند و دوم هیچ گاه یادی از آنها نشده است. در پایان به روان پاک همهء شهدای گمنام افغانستان درود می فرستم و به خصوص شهدای ۱۷ اسد و روزهای بعد از آن. روح شان شاد باد
