ما در جایی زندگی می کنیم که انبوهی از مشکلات و نارسایی ها ما را احاطه کرده است. از خود می پرسیم این مشکلات از کجا آمده است و چگونه می توانیم از حصار این نا بسامانی ها رهایی یابیم؟ عده ای برای رهایی از این مشکلات رفتن را بر ماندن ترجیح می دهند. آن هایی که می مانند یا این است که با این نا بسامانی ها کنار می آیند و خود بخشی از این نابسامانی می شوند که تعدادشان اندک نیست و جمعیت اندکی نیز هستند که رنج را بر جان می خرند و نا گذیر تحمل می کنند.
زمانی که از ” ما ” صحبت به عمل می آید، منظور همان شهروندانی است که در این خطه ی جغرافیایی روزگار به سر می برند. هر جامعه ای مشکلات خاص خود را دارد و بعضی از چالش ها تبدیل به امری جهانی شده است، مانند تروریسم، گرم شدن زمین، مواد مخدر و … در کنار این مشکلات که دیگران نیز با آن درگیر هستند بعضی چالش هایی نیز وجود دارد که خاص جامعه ی ما خود ماست. این موضوع را نیز دور از نظر نداشته باشیم که آنانی که در راس امور هستند همواره برای کوتاه شدن راه یک توجیه بسیار مسخره دارند و آن انداختن بار مسئولیت به دوش دیگران است. در مورد مسایل امنیتی، هر گاه یک عمل تروریستی و خرابکارانه ای به وقوع می پیوندد در کوتاه ترین زمان ممکن مسئولین آن را به آدرس مخالفین و یا همان طالبان حواله می کنند و یا هم آدرس کشورهای همسایه را می دهند. این موضوع تبدیل به یک عادت شده است. اما اگر نیک بنگریم، متوجه می شویم که عامل بسیاری از مشکلات خود ما هستیم. همین مایی که در این ساحه ی جغرافیایی به نام افغانستان زندگی می کنیم. به عنوان نمونه، تا حالا در مورد وضعیت محیط زیست توجه کرده اید. شهر کابل که خیلی هم با افتخار از آن یاد می کنیم، هیچ متوجه شده اید – اگر نگوییم کثیف ترین شهر جهان، با صراحت می توانیم بگوییم که – یکی از کثیف ترین و آلوده ترین شهرهای جهان است. وضعیت کثافت در شهر کابل در حد بحران رسیده است. در این جا نه کشور خارجی دخیل است و نه کدام خراب کار ( تروریست ) و یا طالب. هر یک از ما شهروندان مسئول این وضع هستیم! و از سویی نیز مسئولین شهرداری و در مقام بالاتر – کسانی که نقشی در گزینش این افراد دارند. شما به عنوان یک شهروند تا هنوز به این اندیشه شده اید که اگر وضع به همین منوال پیش برود در ده سال، بیست سال و … آینده چه وضعی پیش خواهد آمد؟؟
یک رود خانه از غرب شهر تا منتهی الیه شرقی کابل امتداد یافته است. کسانی که خانه های شان در نزدیکی این رود خانه قرار دارد بوی تعفن این رودخانه همیشه به مشام شان رسیده است، با وجود آن همواره زباله های خود را در داخل این رود خانه خالی می کنند. قابل یاد آوری است که رود خانه ی کابل در فصل بهار چند روزی مملو از سیلاب های موسمی می گردد و متباقی سال خشک می باشد. به این معنی که آبی در آن به جریان نمی افتد. هر سالی که می گذرد کثافات زیادتری در مسیر این رود خانه باقی می ماند و آهسته آهسته آن را پر خواهد کرد. بر علاوه این که فاضلاب بسیاری از خانه های مجاور در آن می ریزد و بوی زننده ی ادار و مدفوع هیچ گاه وجدان های خفته ی این شهروندان را تحریک نمی کند تا راه چاره ای باندیشند!؟ نتیجه ی این بی توجهی باعث بوجود آمدن مشکلات دیگری می شود. و آن لشکری از بیمارانی است که سالانه راهی کشورهای دور و نزدیک برای تداوی شده و سرمایه ی بسیاری را از این کشور خارج می کنند. با در نظر داشت این که جمعیت کثیری از این نسل بیمار در داخل کشور به بیمارستان های دولتی و غیر دولتی مراجعه می کنند. اگر یک در صد از پولی که خانواده ها برای تداوی خود مصرف می کنند صرف نظافت و پاکی شهر شود شاید از تعداد انبوه این همه بیمار کاسته شود. همین شخصی که حاضر است هزاران دالر را در بیمارستان های هند و یا پاکستان مصرف کنند، حاضر نیست ماهی صد افغانی به کسی بدهد که روزانه زباله ها را از درب خانه شان جمع آوری می کند.
زمانی که با این نقطه می رسیم متوجه می شویم که ما یعنی همین جمعیتی که در این ساحه ی جغرافیایی زندگی می کنیم چقدر کوتاه فکر هستیم، در برابر زندگی خود در برابر سرنوشت و صحت فرزندان خود و در برابر مملکت و محیط خود چقدر بی تفاوت برخورد می کنیم. به عنوان یک پرسش از خود می پرسیم: زمانی که نتوانیم مشکل کوچکی مثل نظاف و پاکی شهر و منطقه خود را متوجه شویم چگونه می توانیم از پس مشکلات پیچیده و بزرگتر بربیاییم؟؟ در این فضایی که همه چیز سیاسی شده است سخن گفتن از محیط زیست شاید حرف مسخره ای به نظر برسد اما زمانی که به مسایل کوچک تر توجه صورت نگیرد، مسایل بزرگ به حال خود باقی خواهد ماند همان طور که در طول این پانزده سال هیچ مشکلی حل نشد و بسا مشکلات فراوانی خلق گردید!
