عناصری که ذهنیت طالبان را شکل می دهد

اگر از دید مثبت به قضیهء آمدن خارجی ها به افغانستان نگاه شود ، متوجه خواهیم شد که  حضور ده – دوازده ساله آنها در کشور  زیاد هم خالی از لطف نبوده است. در ظاهر امر این نیروها به خاطر مقاصد جنگی پا به خاک جنگ زده و ویرانه ی ما گذاشتند، اما  نفس حضور دراز مدت آنها در این کشور جهان سومی باعث ایجاد تغییرات قابل توجه ی  در زمینه های اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی شده است. البته این را هم باید در نظر گرفت که در طول سی و اندی سالی را که پشت سر گذاشته ایم و به خصوص در ده سال گذشته که ده ها هزار خارجی به این کشور آمده است ، صد ها هزار افغان نیز به شهر ها و کشور های مختلف و به دلایل  مختلف رفته و آمده اند. این گونه تعاملات؛ از  نوع لشکر کشی ها و داد و گرفت های اقتصادی و فرهنگی جوامع مختلف در طول تاریخ باعث دگرگونی ها و تغییرات اساسی در آن جوامع شده است. این فرایند در ظاهر امر جدی به نظر نمی آید، به این خاطر که این تغییرات و دگرگونی ها بسیار به آرامی و به شکل بطی صورت می گیرد. سربازانی که به این کشور آمده اند علاوه بر سلاح و تجهیزات نظامی که با خود همراه داشتند، فرهنگ ، نگرش و تجربیات خاص خود را نیز به همراه آوردند. البته گاهی این تعاملات فرهنگی و رفتار های اجتماعی به صورت نا خود آگاه مورد تبادله و بده و بستان ها قرار می گیرد و گاهی هم ( مانند شرایط زمانی حاضر ) به صورت برنامه ریزی شده و طرح قبلی کوشش می شود که آن را به طرف مقابل تحمیل یا القا نمایند.

به هر حال با این مقدمه نتیجه گیری می کنیم  که بعضی از رفتارها و نگرش هایی که امروز در جامعه معمول شده است، نسبت به ده – بیست سال گذشته تفاوت چشم گیر و  اساسی دارد ، که ناشی از  تعامل و حضور با خارجی ها بوده است. در سال های گذشته همه گان خوب به یاد دارند که افغانستان به بخش های مختلف از لحاظ گروه های نظامی که هر کدام  وابسته به منطقه ، قوم ، زبان و ایدیولوژی . . . خاص بودند کشور را برای خود تقسیم بندی کرده بودند. هر یک از این گروه ها به هیچ عنوان توانایی و حوصله تحمل دیگری را نداشت. چه برسد به این که آنها بتوانند در یک شهر و روستا در کنار هم زندگی را بسر ببرند.  باز شدن دروازه های کشور به روی دنیا  از یک طرف و حضور و پا درمیانی خارجی ها و یا رفتارهایی که آنها از خود به جا گذاشتند، باعث شده است توان تحمل و بردباری طیف های مختلف جامعه اعم از لحاظ ایدیولوژی ، منطقه ای ، زبانی و قومی در برابر جوانب مقابل افزایش یابد. وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه در جهتی مثبت در حرکت است که شهروندان هر عقیده و نگرشی که داشته باشند می توانند به صورت منطقی و عقلانی هم دیگر را بپذیرند و به رای و نظر همدیگر احترام داشته باشند. به صراحت می توان گفت که مردم راه شان را از نظام ها جدا کرده اند، آنها امروز به یک نگرش دیگر دست یازیده اند که جدای از برنامه حکومت ها خواهد بود. دولت های وقت هیچ گاه تلاش نکرده اند که فاصله ها را از بین جامعه بردارند، بلکه بر عکس با امتیاز دادن به یک قوم ، زبان و یا مذهب سعی نموده اند در وهله اول در بین ساکنان این سرزمین فاصله ایجاد کنند و اگر فاصله ای وجود داشته ، دانسته یا ندانسته آن وسعت بخشیده اند.

در سال های اولیه تحولات سیاسی- اجتماعی در کشور ، بنا به خواست نظام وقت، مردم به خیابان ها می آمدند علیه خاندان شاهی و جریان های سیاسی که گرایش های اسلامی داشتند شعار – مرگ بر …. – سر می دادند. بعد از سقوط نظام چپ و روی کار آمدن نظام اسلامی ، ایشان بر علیه نظام و افکار چپ شعار  [ مرگ بر… ]

این وضعیت سال ها ادامه داشته و مردم هم به تبعیت از نظام ها هر چه را که آنها در گلوی مردم می گذاشتند ، آن را فریاد می کردند. اما خوشبختانه امروز مردم به درک دیگری رسیده اند، تصور آنها این است که نظام ها می آیند و می روند اما مردم در کنار هم می مانند و در کنار هم زندگی می کنند، پس باید همدیگر را بپذیرند و به عقیده هم احترام داشته باشند. همدیگر را تحمل کنند

روزهای گذشته همزمان بود با سالگرد دو رویداد تاریخی در کشور، یک انقلاب چپ که باعث کنار گذاشته شدن آخرین مهره های خانواده شاهی از قدرت بود و دیگر پیروزی انقلاب مردمی که گرایش اسلامی داشتند. در واقع این دو جریان فکری متفاوت از سالهای دههء چهل و پنجاه  به این طرف تا کنون تداوم یافته است. در کنار این دو جریان فکری در سالیان اخیرجریان افراطی طالبان نیز به میدان آمده است. طالبان علاوه بر این که از تعصبات خشک و غیر قابل انعطاف مذهبی برخوردارند ، گرایش و وابستگی شدید قبیله ای را نیز با خود همراه دارند. در واقع طالبان فرزند نا مشروعی است که از آمیزش « تعصبات مذهبی و قبیله ای » در مدارس دینی پاکستان و « دسیسه ی سرویس استخباراتی » آن کشور ، هویت خود را گرفته اند. آنها معتقدند که هر گونه برداشت و نگرشی که با طرز تفکر آنها همخوانی نداشته باشد ، مردود و ممنوع است. طالبان به اثبات رسانده اند که  نه تنها سر سازگاری با جریان های دیگر فکری و اندیشه ای ندارند ، بلکه به هیچ صورت نمی خواهند تفکری غیر از آنچه خودشان می خواهند در جامعه حضور داشته باشد.

با وجود تلاش هایی که برای هضم طالبان در نظام فعلی صورت می گیرد، این امر ممکن نشده است، که آنها دست از خصومت و دشمنی علیه دیگر جریان های سیاسی و فکری بردارند، بلکه هر لحظه طرحی برای نابودی و محو دیگران در سر دارند تا به آن جامهء بپوشانند. دلیل آن همانطور که در فوق گفته شده است اول ناشی از محصور بودن شان به نگرش های قبیله ای و قومی از یک طرف و القائات کاذب نظام های گذشته که در مغز آنها فرو کرده است ، این تصور و ذهنیت را به ایشان داده که گویا آنها نسبت به سایر اقوام و افکار اولویت دارند و این باعث شده است تا آنها خود را ذی حق  تصور کنند.  به تصور ایشان دیگر جریان های سیاسی و فکری همه عبث و  بیهوده اند و تنها آنها هستند که نماینده خدا در زمین انتخاب شده اند تا زمین را از وجود مخالفین شان پاک نمایند. طالبان با این خصایص تحت پوشش  برنامه ی سرویس استخباراتی پاکستان و بعضی ممالک دیگر در مدارس دینی آن کشور  قرار گرفتند، تا  وسیلهء به هدف رسیدن کشورهای بیگانه در داخل کشور شوند. در حالی که آنها تصور می کنند، رسیدن به قدرت حق آنها است.  تا زمانی که این دو عامل وجود داشته باشد: یک؛ وابستگی طالبان به بیگانگان و دوم ذهنیت و برداشتی که آنها از دنیا و خودشان دارند، به مشکل می توان آن ها را در جامعه هضم کرد.

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲

ثبت نظر