چنگ زدن به دامن قبیله در عصر دموکراسی!

انسان های اولیه بعد از این که به رمز و راز کشت و زرع پی برده طعم منفعت آن زیر زبان شان شیرین واقع شد، زندگی غار نشینی را رها کرده از کوه ها به سوی سر زمین های هموار و مسطح سرازیر شدند. پرواضح است، هر کسی که زمین بیشتری می داشت، حاصلات بیشتری بدست می آورد و هم این سود بیشتری را حایز می شدند. هر چند که در ابتدا انسان ها این موضوع را زیاد جدی نمی گرفتند. آنهایی که توانسته بودند سود بیشتری بدست بیاورند طبیعی بود که در جامعه جایگاه بهتری را حایز می شدند. همین موضوع باعث بوجود آمدن رقابت در جامعه گردید. هر کس سعی می نمود در جامعه نقش فعال تری داشته و از جایگاه مستحکم تری برخوردار باشد. بناء انسان های پی بردند که هر کس زمین بیشتر داشته باشد، حاصل بیشتری می گیرد و در نتیجه سود بیشتر بدست آورد و می تواند در جامعه جایگاه خود را تثبیت کند. روی همین ملحوظ انسان ها سعی کردند زمین های بیشتری را تصاحب کنند. بنابر این هر کس که از قوه ی فیزیکی قوی تر و نیروی انسانی بیشتری بخوردار بود می توانستد با توسل به زور و با استفاده از نیروی فیزیکی دیگران را از سد راه خود بردارد و زمین های بیشتری را به قید تصرف خود در آورد. صف بندی ها از خانواده شروع شد، هر عضو مرد در خانواده یک امتیاز به شمار می آمد. رییس خانواده کوشش می کرد فرزندان پسر بیشتری داشته باشد. همین مسئله سبب شد تا انسان ها از روابط خونی نیز بهره مند شوند تا تعداد بیشتری از افراد را در صفوف خود داشته باشند. پیوند های خونی یکی از عوامل گرد آمدن انسان ها به دور یک محور مشخص، گردید. افراد وابسته به گروهی که رابطه های خونی داشتند از رییس یا همان محور اطاعت می کردند و رییس نیز منافع و جایگاه افراد وابسته به خود را تحت حمایت و زعامت خویش قرار می داد. مصداق این جمله معروف: « همه برای یکی ، یکی برای همه!! » آهسته آهسته شم سیاسی انسان ها انکشاف یافت و شیوه ها و روش های نوینی را طرح و ابداع کردند. آنهایی که فکر فعال تر و دقیق تر داشتند در خدمت ریس قبیله در آمدند تا شیوه های جدیدی را ابداع نمایند و از راه های کوتاه تر و سهل به مقصد غایی شان نایل آیند. برای این که افراد وابسته به گروه همچنان وابسته باقی بمانند و در مقابل گروه های دیگر با روحیه ی قوی تری در خصم باشند، این ذهنیت القا شد که هر گروه خود را نسبت به دیگری اصیل تر و فرهیخته تر می دانست. و دیگران را نا اصل و بی ریشه ارزیابی می کردند. به هر حال گاها دیده می شود که این خصیصه نسل به نسل تا امروز در ژن انسان از اجداد اولیه شان به نوادگان شان انتقال پیدا کرده است. به طور مثال اروپایی ها خود را نسبت به مو سیاه های شرقی اصیل تر می دانند، و عرب ها خود را نسبت به عجم ها یا غیر عرب ها برتر می دانند و هم این که ایرانی ها و افغانی ها با آن که از یک ریشه هستند، ایرانی ها خود را بر افغان ها با ارزش تر ارزیابی می کنند. در کته گوری کوچک تر یعنی اگر در اخل مملکت نیز به این مسئله بپردازیم این موضوع را به روشنی می توانیم درک کنیم. در داخل همین کته گوری کوچک تر که به لحاظ واحد جغرافیایی امروز افغانستانش می خوانند، اقوام گوناگونی زندگی می کنند که از لحاظ فرهنگ، زبان و قومیت با هم تفاوت هایی دارند همان گونه که وجوه مشترک و ریشه های مشترکی نیز ممکن داشته باشند. اما می توان موضوع برتری طلبی را در رفتار و گفتار و کردار بعضی از اشخاص وابسته به این گونه های قومی مشاهده کرد. به هر حال! چند روز پیش جرگه ای در کابل دایر بود به نام جرگه ی درانی های قندهار! وقتی در مورد چند و چون این جرگه و علل تشکیل آن تحقیق کردم، به این اختراع اولیه بشر پی بردم که همانا استفاده از رابطه های خونی است که می توان به درو یک محور جمع شد. با آن که ما در قرن بیست و یکم هستیم و انسان های متمدن تر کمتر به این مسئله توجه نشان می دهند اما استفاده از یک روش بی نهایت قدیمی و کهنه باعث تعجب و تعمقم گردید. جریان این جرگه چه بود؟ خلاصه ی آن چه که من بدست آوردم این است: « حدود ۱۷۰ نفر از سران عمدتا قبایل درانی از ولایت های قندهار، هلمند، ارزگان، فراه، هرات و برخی ولایت‌های دیگر افغانستان برای نهایی کردن کاندیدای مورد حمایت خود در کابل سرگرم چانه‌زنی بودند.تلاش اصلی آنها که به ‘جرگه قندهاری‌ها’ در پایتخت معروف شد، این بود که از میان کاندیداهای قوم درانی، روی یک نامزد به توافق برسند و دیگر نامزدهای درانی به نفع او انصراف بدهند تا شانس پیروزی نامزدی از قندهار در انتخابات روزهای آینده بیشتر شود. زلمی رسول، قیوم کرزی، گل‌آقا شیرزی و نادر نعیم از قبیله درانی پشتون در قندهار هستند. این قبیله پیشینه دراز حکومت ‌داری در افغانستان دارد. همین‌طور رقابت درون ‌قومی در میان خود درانی‌ها، درانی‌ها با دیگر قبایل پشتون و اقوام غیرپشتون‌ در این کشور کم ‌سابقه نبوده‌ است. این متنی است که در یکی از سایت های خبری درج شده بود. این را هم باید بگویم که در گذشته و یا در همان اوان تشکیل حکومتی به نام افغانستان نیز از همین شیوه استفاده شده است و همچنان زمانی که نادر خان در مقابل حبیب الله کلکانی اعلام جهاد داد به همین وسیله متوسل شد. اینک آقای کرزی برای این که بتواند در قدرت باقی بماند و یا دستی بر آتش داشته باشد به هر وسیله ای تمسک می جوید که این یکی از وسایلی است که ایشان بدان متوسل شده است. هر چند که این جرگه در آن روزها بدون نتیجه پایان یافت اما تصور این که یک قوم و یا یک طایفه نسبت به دیگران برتری و رجحان دارد و یا تصور نفس همین مسئله یعنی تمسک جستن به طایفه ای خاص در سرزمینی که امروز شعار دموکراسی می دهد چقدر هم خوانی خواهد داشت، قضاوت را به مردم باید گذاشت! و باید از خود پرسید ما در چه عصری زندگی می کنیم؟

۲۴ اسفند/حوت ۱۳۹۲

ثبت نظر