ما بد شانس به دنیا می آییم!

واقعیت هم همین است که ما افغان ها به طور مادرزادی بدشانس به دنیا آمده ایم و کاری هم نمی شود کرد!

حادثه باز هم تکرار می شود! خبرنگاری مظلومانه به قتل  می رسد. قلب صدها و هزاران انسان به درد می آید ، خانواده ای در غم از دست دادن عزیز خود داغدار می گردد. اشک در چشمانمان جمع می شود و گلویمان را بغض فرا می گیرد. نمی توانیم سخن بگوییم – تنها کلامی که بر زبانمان می آید نا خود آگاه از خود می پرسیم – چرا؟

دو نفر خبرنگار یکی افغان و دیگری انگلیس برای تهیه خبر از حمله هواپیماهای امریکایی به دو تانکر در ولایت قندوز که جان ده ها انسان را گرفت به آن ولایت سفر می کنند. حین بازگشت ، خبرنگاران مذکور توسط شبه نظامیان طالبان ربوده می شوند اما خبر اختتاف شدن شان پنهان نگهداشته می شود. سپس نیروهای نجات به منطقه یورش می برند تا خبرنگاران ربوده شده را نجات بدهند. خبرنگار انگلیسی نجات پیدا می کند اما متاسفانه و دردمندانه خبرنگار افغان در جا کشته می شود و جسدش را هم کسی از زمین بلند نمی کند و در محل حادثه باقی می ماند!

این اولین باری نیست که حادثه ای از این دست اتفاق می افتد. خوب به خاطر داریم که جریان به قتل رسیدن اجمل نقشبندی در سال ۲۰۰۷ نیز عیناً شبیه همین ماجرا بود. خبرنگار ایتالیایی از بند ربایندگان آزاد شده و به کشورش تحویل داده شد اما برای خانواده اجمل نقش بندی سربریده شدهء فرزندشان را تحویل دادند و جریانات دیگری از این قبیل که مجال بیانش در این فرصت نیست.

بعد از حمله هواپیماهای امریکایی به دو تانکر در قندوز که منجر به قتل دهها انسان شد مطابق معمول سر و صداها نیز بلند شد. نیروهای خارجی ادعا کردند که اکثر کشته شدگان شبه نظامیان طالب هستند و طالبان نیز ادعا آنها را رد کرده مدعی شدند در این جریان هیچ طالبی کشته نشده و همهء کشته شدگان از مردم عادی هستند. بعضی مجامع مدعی شدند که برای روشن شدن اصل قضیه هیاتی را به منطقه فرستاده اند. طبیعی است که یک خبرنگار بهتر از هر مرجع دیگری می تواند از چند و چون قضایا به طور بی طرفانه معلومات بدست بیاورد و در اختیار اذهان عامه قرار دهد. اگر ادعای طالبان مبنی بر کشته شدن افراد ملکی در آن حادثه واقعیت داشت و خبرنگارانی که هدف شان کشف و انعکاس حقایق بود چرا توسط طالبان ربوده شدند؟ آیا واقعیت تنها همان چیزهایی است که آنان ادعا می کنند و الا غیر!  این عمل طالبان به این معنی است که آنها نمی خواهند حقایق از زبان دیگران شنیده شود تنها این فرستادگان خدا هستند که باید حقیقت را بگویند!

نکته دوم در این است که نیروهای خارجی ادعای اساسی شان که تا هنوز به خورد جهانیان می دهند –  می گویند برای نجات جان افغان ها در افغانستان مانده اند. اما اولین چیزی که در این میان به چشم نمی آید همان قربانی شدن انسان های بی گناه است. اگر از این آقایان مهمان پرسیده شود چگونه این ادعایشان را به اثبات خواهند رساند چه جوابی می توانند داشته باشند؟ در حادثه گروگان گیری اجمل نقشبندی و آزاد شدن همراه ایتالیایی اش ، بعد ها شنیده شد که معامله صورت گرفته است. ما ساده اندیشانه این سخنان سراپا کذب را باور می کنیم که احتمالاً معامله بوده – نتیجه ای که بدست می آید پی می بریم در این معامله تنها حیات خبرنگار ایتالیایی از اهمیت برخوردار بود زیرا او  یک شهروند اروپایی است نباید به آسانی حیات خود را از دست بدهد و طرف دیگر قضیه که یک افغان است زنده ماندن یا نماندش تاثیری به حال دنیا نخواهد داشت! در حادثهء قندوز با عین مسئله روبرو می شویم. نیروهای داخلی با کمک نیروهای بین المللی برای نجات جان دو خبرنگار به منطقه یورش می برند. اما آنکه افغانی است جان به در نمی برد و دیگری که یک انگلیسی است می تواند از مهلکه به سلامت بیرون بیآید.

آن طوری که از  اظهار نظرها و تحلیل های پیرامون این حادثه از زبان داخلی ها و خارجی ها به گوش می رسد – چنین توجیه   می کنند که کشته شدن سلطان محمد منادی تنها یک بدشانسی بوده است!! واقعیت هم همین است که ما افغان ها به طور مادرزادی بدشانس به دنیا آمده ایم و کاری هم نمی شود کرد!  

۲۲ شهریور/سنبله ۱۳۸۸

ثبت نظر