این ره که تو می روی به ترکستان است!

سال ۱۳۵۸ که نیروهای ارتش شوروی به افغانستان آمدند، یک تعداد مردم گریختند، از جمله معلمین. هر روز که مکتب می رفتیم، معلم نداشتیم. بدون مضمون خاص در مکتب می ماندیم و یا دوباره به خانه بر می گشتیم. یک روز یکی از هم صنفی هایم پیشنهاد کرد که سینما برویم. تکت سینما ده روپیه بود. فردایش که به مکتب رفتیم هم صنفی ها در مورد فیلم و بچه فیلم و غیره پرسان کردند.
فیلم ها در کل از دو نوع ژانر ماندند. فیلم هایی که اخرش کامیابی داشت و فیلم هایی که اخرش ناکامی داشت!
اگر اخر فیلم با کامیابی به پایان می رسید چند روزی ناخوداگاه خوشحال بودیم. اما اگر فیلم با ناکامی به پایان می رسید چند روز ناخوداگاه دمق و ناراحت بودیم.
آنهایی که زیاد سینما می رفتند، از همان اول فیلم حدس می زدند که فیلم با کامیابی به پایان می رسد یا با ناکامی!
در مسیری که جمهوریت به پیش می رفت، مردمان عادی از همان ابتدا نسبت به از ایندهء آن بیمناک بودند. بلاخره آنچه نباید می شد، شد!! و جمهوریت با ناکامی و افتضاح بازیگران به پایان رسید. حالا یک عده کوشش دارند ناکامی بازیگران جمهوریت را توجیه کنند. این در حالی است که فیلم نامه جمهوریت بر اساس پایان ناکام نوشته شده بود! بازیگران دستمزد خود را گرفتند و از پی کار خود رفتند چون اینها فقط بازیگر بودند….

ثبت نظر