وقتی در کابل برای یک تاکسی دست بلند می کنید تا شما را به مقصدی برساند اولین واکنشی که یک راننده تاکسی از خود بروز می دهد ، سر و وضع شما را برانداز کرده و با خودش حساب و کتاب می کند که از شما چگونه پول جدا کند. این موضوع بستگی به سر و وضع شما دارد که راننده در اولین برخورد تشخیص می دهد شما
( الف ) موقتاً به کابل آمده اید و یا ساکن
( ب ) دایمی کابل هستید.
الف- در صورتی که راننده متوجه شود شما موقتاً در کابل هستید می تواند دو حالت داشته باشد.
(۱) اگر سر و صورت شما تراشیده و دریشی پوشیده باشید و بکسی هم که احتمال می دهد داخل آن ” لب تاب” است ، فکر می کند موسسه ای هستید و معاش دالری می گیرید یا این که از خارجه آمده اید.
(۲ ) زمانی که شما لنگی ( لنگوته ) ، پکول و یا هم دستمالی به سر داشته و پتویی هم همراه داشته باشید قضیه روشن است که اطرافی هستید. و چناچه به جای پتو جیلک ( چپان ) پوشیده باشید دیگر یک لقمهء چربی محسوب می شو ید که شما را به هیچوجه از دست نخواهند داد. همان ضرب المثل “چپنکی” که از گذشته مانده است!
ب – حالت دوم زمانی است که راننده از طرز لباس پوشیدن شما – که لیلامی است – متوجه می شود ساکن دایمی کابل هستید. البته این مسئله هم شامل دو بخش است.
(۱) شما از ساکنین دایمی کابل هستید ولی کابلی الاصل نیستید.
(۲) شما از جملهء آن اقلیت [ نادر ] کابلی الاصل هایی هستید که تا هنوز در کابل مانده اید.
۱-الف: همین که چشم راننده به شما می افتد متوجه می شود که سر و صورت شما اصلاح شده و تازه [ روشن یا بشاش ] است – کسی که مدتی در کابل زندگی کند حالت شیی را دارد که بالای آن گرد و خاک نشسته باشد – لباس های تان پاک [ تمیز ] است ، بکسی در دست دارید ، خونسرد ، با اطمینان و شمرده صحبت می کنید و بعضی از الفاظ شما هم به نظرش آشنا نمی آید چون آن را غلط تلفظ نکرده اید – کسانی که عمری در افغانستان زندگی کرده باشند دچار نوعی اضطراب هستند که کلمات را با سرعت ادا می کنند و از اعتماد به نفس یک آدم عادی برخوردار نمی باشند! بناءً راننده فکر می کند که شما هنوز هم در هوای نیویورک ، لندن ، پاریس و یا تهران بسر می برید و حسابش با شما دالری خواهد بود. به طور مثال اگر از ده افغانان تا چهار راهی انصاری ( سیتی سنتر ) بروید می شود ۵ دالر یعنی ۲۵۰ افغانی در صورتی که کرایه تاکسی همین مسیر از ۷۰ – ۵۰ افغانی بیشتر نیست!
۲-الف: راننده به سر و ضع شما نگاهی می اندازد ریش های تان رسیده است – البته به مقیاس واحد طالبانی – بر سر تان لنگوته است یا پکول اگر لحجهء پشتو داشته باشید راننده تشخیص می دهد که از مشرقی هستید و یا از جنوب. و اگر پشتو زبان نباشید و در صورتی که جیلک داشته باشید و ریش هایتان از مقیاس طالبان کمتر باشد ، مشخص است که از شمال هستید. در این گونه موارد قضیه فرق می کند. از آنجایی که پشتون ها حساب و کتاب گر ( سخت ) هستند راننده سه برابر کرایه واقعی را پیشنهاد می کند تا بتواند حداکثر یک و نیم برابر کرایه واقعی را بگیرد. حال زمانی است که شما از شمال – یعنی از آن طرف سالنگ – تشخیص داده شده اید راننده دوبرابر قیمت واقعی را پیشنهاد می کند و کوتاه هم نمی آید چون می داند بعد از اندکی سماجت ( بازار تیزی ) شما را قانع می کند.
۱- ب: راننده تشخیص می دهد که شما ساکن دایمی کابل هستید اما کابلی الاصل نیستید به این خاطر که هر چند دریشی شما نو است – البته از نوع چینایی آن – اما سگک کمربند تان یا به طرف راست تمایل پیدا کرده ویا به طرف چپ. صورت شما را نه می شود گفت اصلاح شده است و نه می توان گفت ریش گذاشته اید شاید از سر بی حوصله بودن نتوانسته اید ریش تان را بگیرید! بناء راننده فکر می کند یا مامور دولت هستید و یا از جمله آن تاجران نو کیسه ای هستید که از سر تفنن یا شکم سیری آمده اید در مرکز زندگی کنید. اگر مامور دولت باشید ده افغانی از کرایه واقعی برای شما بیشتر می گوید که شما نتوانید جنجال کنید ولی اگر تشخیص بدهد که شما از جملهء آن تاجران نوکیسه هستید پنج افغانی بیشتر می گوید چون همان پنج افغانی را هم غنیمت می داند بر اساس همان ضرب المثل معروف ” از خرس موی کندن “!
۲-ب: راننده یقین دارد که شخص ساکن دایمی کابل می باشد اما دچار تردید شده و به درستی نمی تواند تفکیک کند که این شخص کابلی الاصل است یا نه!؟ اگر راننده آدم زیرکی باشد باید بداند که کابلی الاصل ها در کل محافظه کار اند اول این که هر کدام یک عراده بایسکل دارند و اگر بایسکل نداشته باشند از ملی بس استفاده می کنند!
ج – مواقعی هم است که راننده نمی خواهد به خودش زحمت فکر کردن بدهد همین که شما میسرتان را بگویید و برای روشن شدن کرایه از او درخواست معلومات کنید ، نگاهی خریدارانه به سرتاپایتان می اندازد و بعد می گوید: هر چه دادی! هر چه هم اصرار کنید بی فایده است.
اگر شخص مدتی در کابل زندگی – و یا هم گذران – کرده باشد تا کرایه مشخص نشود سوار تاکسی نمی شود اما اگر شخص نابلد باشد با خوشحالی سوار تاکسی شده و در دل با خود می گوید در کابل تا هنوز آدم کاکه هست!
چند سال پیش می خواستم از لیسهء حبیبیه تا کوته سنگی بروم. برای یک تاکسی دست بلند کردم و مقصدم را برایش گفتم. جوانی کاکه که رانندگی تاکسی را به عهده داشت با لبخند ملیحی گفت هر چی که دادی! با خود گفتم اگر صد افغانی برایش بدهم باید خوشحال شود. زمانی که به مقصد رسیدم نوت صد افغانی را برایش پیش کردم ، دستم را پس زد و گفت این کم است! گفتم پس چقدر باید بدهم؟ در جوابم گفت: دو صد افغانی! من گفتم از لیسه حبیبیه که تا این جا مصافت کمی است چرا دو صد؟ در جوابم گفت: همین که گفتم! گفتم این که بی انصافی است! چهره ای که تا یک لحظه پیش خندان و مهربان بود ناگهان برافروخته گشت و گفت: باید از اول کوتاه می کدی! با خود فکر کردم ، راست می گفت. حق با او بود. باید از اول کوتاه می کردم!
البته به یاد داشته باشیدکه این موضوع در موارد دیگری مانند مراجعه به راهنما ، داکتر ، ادارات دولتی و مغازه ها نیز صدق می کند، هر جا رفتید و معامله ای در پیش بود اول کوتاه کنید!
۲۶ آبان/عقرب ۱۳۸۸
