سال ۲۰۰۴ م در یک موسسهء حقوقی کار می کردم. در یکی از روزها یک خانم خارجی که تحصیلات حقوقی داشت و برای بهبود وضعیت حقوقی و ارگان های حقوقی کار می کرد از مرکز آمده بود. چون موسسهء ما با ریاست حقوق و ریاستهای محکمه سر و کار داشت ، از من خواست تا با وی به محکمه بروم و در مورد پروسهء کاری و روند پیگیری قضایا معلومات حاصل کند.
این را هم یاد آور شوم ، خارجیانی که به افغانستان برای کار
می آمدند قبلا در کشور متبوع شان برای آنها آموزش داده
می شد که در جامعهء سنتی و جنگ زده افغانستان چگونه رفتار کنند. برای همین خانم خارجی تا رسیدن به محکمه چادر داشت اما همین که وارد دفتر رییس محکمه شدیم و بعد از تعارفات معمول موصوف چادر از سر برداشت و برای منظم کردن موهای طلایی و بلندش سر خود را تکانی داده آن را به چپ و راست چرخاند… قاضی که در جای خود نشسته و متوجه وی بود انگار این حرکات و صحنه برایش بسیار جالب و خوش آیند تمام شده بود. بعد از آن روز هر وقت مرا می دید ، با نوعی حسرت و امید می پرسید خانم خارجی دیگر بار کی می آید؟؟
این را هم اضافه کنم قبل از این ماجرا در محکمه با ما چگونه رفتار می شد، بماند ، اما بعد از این دیدار برخورد رییس صاحب با ما دوستانه شده بود ، هر وقت برای پیگیری دوسیه ای به محکمه می رفتیم چای و چاکلیت قاضی صاحب مهیا بود …
محکمه/دادگاه
دوسیه/پرونده
چاکلیت/شوکلات
