کابل غزه است ، اسلام آباد تل آویو!

بدون تردید رقابت دو قطب شرق و غرب در زمان جنگ سرد باعث سرازیر شدن کمک های تسلیحاتی امریکا و پول های نفت عربستان سعودی به پاکستان شد ، کمک کشور های فوق به مجاهدین ، آنها را قادر ساخت تا حکومت طرفدار اتحاد شوروی را در کابل تضعیف و سپس از پا در آورند. همزمان با فروپاشی اتحاد شوروی توجه امریکا نسبت به مسئله افغانستان به نقطهء صفر تنزل کرد و از آن پس قیمومیت مجاهدین و افغانستان را به متحدش کشور همسایه و برادر پاکستان سپرد. برادران پاکستانی به عنوان قیم اولین کاری که کردند تخم نفاق و تفرقه را در بین مجاهدین کاشتند و سپس از غفلت آنها استفاده کرده دست به تخریب زیر ساخت های این وطن زدند. تمام زیر ساخت های تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی و بلاخره اداری را به شیوه های موزیانه و ماهرانه نیست و نابود کردند. به عنوان نمونه: قیمت آهن آلات ضایعاتی را بالاتر از قیمت آهن نو در بازار های پاکستان افزایش دادند تا کارخانه ها دولتی ، پایه های انتقال برق و تلیفون ، وسایط و کارخانه های نظامی در کشور تخریب شوند ، برای ریشه ی درختان مختلف قیمت تعیین کردند تا جنگلات ملی و باغ های دولتی تخریب و نابود شوند ، آثار تاریخی و فرهنگی را از موزیم ها به تاراج بردند تا در بازار های پشاور حراج کنند ، آنچه قابل انتقال نبود مانند مجسمه های بودا در بامیان منهدم شدند تا هویت تاریخی این ملت گرفته شود ، در اردوی منسجم و رزمنده تفرقه انداختند تا هر کدام به نحوی در استخدام سازمان اطلاعاتی و جاسوسی شان در بیایند ، کتاب های ارزشمند ، اوراق و اسناد تاریخی را به عنوان کاغذ باطله و ضایعات از ما خریدند و به جای آن با قیمت گزافتر برای مان کاغذ تشناب فروختند . . . چنان وابسطه مان کردند که برای تداوی یک مریضی ساده مانند زکام ( ریزش ) باید به پاکستان می رفتیم و می رویم! اساسی ترین کالاهای مورد نیازمان مانند: [ آرد ، تیل ، گاز ، برنج . . . ] را در دست خود گرفتند. اگر از دل زمامداران اسلام آباد رفتار کردیم ، راه ترانزیت را برای مان باز نگهداشتند و اگر از بینی مان بلند تر سخن گفتیم راه را بر ما بستند! و بلاخره اگر این روند ادامه پیدا کند به طور حتم چند سال دیگر افغانستان غزه است و اسلام آباد تل آویو! دور تا دور سرحد دیوار های بتونی خواهند ساخت و برای بدست آوردن یک بوری آرد مجبور خواهیم شد از اسپین بولدک تا چمن تونل زیر زمینی حفر کنیم!
بگذریم – با طرح ، بریتانیای کبیر و با انگیزه و سبقهء شرعی و دینی گرفتن از عربستان سعودی و راهنمایی و کنترل برادران پاکستان طالبان کرام خلق گردیدند. تا آنچه را قبل از آن پاکستان نتوانسته بود به انجام برساند توسط آقایان طالب تطبیق شود. چیزی که بر جای می ماند سرزمینی سوخته ، پاکسازی قومی و مذهبی و . . . مردمانی وحشی و بی رحم ، فقر و گرسنگی و ممکن اگر زمان دیرتری دوام می کردند به طور حتم همان وضعیتی ایجاد می شد که اعراب دورهء جاهلیت زندگی می کردند. و حال برای ایجاد وحدت ملی به حضور دوبارهء طالبان کرام ضرورت احساس می شود تا روند مصالحهء ملی به انجام برسد و راه باز گشت آبرو مندانه ی شوالیه های قرن بیست و یک فراهم آید تا آنها بتوانند با سربلندی و افتخار به کشور های خود باز گردند و . . .
و گفته اند تاریخ تکرار می شود – انگلستان کنفرانسی را راجع به مسایل افغانستان در لندن دایر می کند ، تا اولاً بنا به پیشنهاد دولت افغانستان راهی برای ورود برادران طالب در دولت باز شود و ثانیاً از آنجایی که قرار شده است از سال آینده میلادی کشورهایی که در افغانستان نیروی نظامی دارند ، آهسته آهسته نیروهایشان را خارج نمایند ، پاکستان را به عنوان رابط خود در مسایل افغانستان دخیل نمایند و یا همان موضوع سهیم نمودن پاکستان در قسمت قیمومیت افغانستان!! اگر این جریان به واقعیت بپیوندد باز همان تکرار تاریخی است که در چهارده سال پیش یک بار تکرار شده بود.

این مطلب به تاریخ ۲۷ دی/جدی ۱۳۸۸ به رشتهء تحریر درآمده است. از آنجایی که این روزها پولیس پاکستان با خشونت و رفتار غیر انسانی اقدام به اخراج مهاجرین افغانستانی می کند ، این یادداشت را که در تاریخ فوق در هفته نامه بهار انتشار یافته بود بار دیگر در معرض دید همگان قرار می گیرد!