در روزهایی که بوی جنگ از خاورمیانه به مشام میرسد و احتمال درگیری مستقیم میان اسرائیل و ایران جدیتر شده، قلب من، مهاجر افغان، سنگینتر از همیشه میتپد. نه فقط بهخاطر ترس از آتشی که ممکن است منطقه را بسوزاند، بلکه بهخاطر برادران ایرانی مان که در دل این بحران، ناگزیرند بار دیگر تاوان سیاستهای امپریالیستی غرب و صهیو – نیست های جنگ افروز و جنایت کار را بپردازند.
ما افغانها، از دیرباز در کنار ایران زیستهایم. افغانستان و ایران فقط دو کشور همسایه نیستند؛ دو پاره از یک تاریخاند، با زبان، فرهنگ و دینی مشترک. از فردوسی و مولانا تا خیام و بیدل، ریشههای ما از خاک یک تمدن سربرآوردهاند.
دهههاست که مهاجرت افغانها به ایران ادامه دارد. دو نسل از هموطنان مهاجر مان در این خاک به دنیا آمدهاند، در مدرسههای ایرانی درس خوانده اند، کنار بچههای ایرانی بازی کرده، خندیده و زیستهاند. ما نه مهمانهای موقتی، بلکه بخشی از خانوادهای هستیم که با ایران نفس کشیده، کار کرده، رنج برده و زندگی ساختهایم.
در سختترین لحظات تاریخ افغانستان، وقتی خاک وطن زیر چکمهی جنگ و ترور لرزید، اولین پناهگاه ما ایران بود. هیچ کشوری مثل ایران آغوشش را به روی ما باز نکرد. با همهی دشواریها، ایرانیها لقمهی نانشان را با ما قسمت کردند، سقفی بالای سر ما گذاشتند و اجازه دادند بچههایمان به مدرسه بروند. ما نان و نمک ایران را خوردهایم، و نان و نمک را باید پاس داشت.
همین باور بود که ما را در جنگ عراق علیه ایران به جبههها کشاند. در آن زمان، جوانان افغان در صفوف داوطلب در کنار رزمندگان ایرانی جنگیدند، با این باور که دفاع از ایران، دفاع از خانهی دوم ماست. سالها بعد، در جنگ علیه داعش نیز، فرزندان ما در خط مقدم نبرد ایستادند، در دفاع از ایران، از منطقه، و از انسانیت.
امروز هم، در طوفانی که خاورمیانه را تهدید میکند، ما باز همان مردم هستیم: ایستاده در کنار ایران، نه بهخاطر اجبار، بلکه از سر وفاداری و وجدان.
ضربالمثل هزارگی میگوید: «یک دست دجاغه، یک دست دکاسه». یعنی حتی اگر دو برادر گاهی با هم اختلاف داشته باشند، باز هم سر یک سفره مینشینند. ما با ایران چنینیم. گاهی دلخوریهایی بوده، گاهی رنجهایی کشیدهایم، اما هیچگاه این پیوند عمیق گسسته نشده. ما از سفرهی این سرزمین خوردهایم و خونمان با خون مردمش در یک خاک آمیخته است.
امروز که صدای جنگ بلند شده، دل ما دوباره نگران است؛ چون ما مردم افغانستان چهل سال است که در آتش جنگ زندگی کردهایم؛ نسلی سوخته، مهاجرت کشیده، و داغدار. ما طرفدار هیچ جنگی نیستیم، چون هیچ جنگی پیام روشنی ندارد مگر ویرانی، بیخانمانی و مرگ. ما بیش از هر ملتی، قیمت جنگ را با گوشت و پوست و استخوان پرداختهایم. با اینهمه، این جنگی که امروز بر ایران سایه انداخته، جنگی تحمیلی است. تحمیل از سوی قدرتهای زورگو که سودشان در ناامنی کشور هاست. ما یقین داریم که ملت غیور و شجاع ایران این بار نیز از این جنگ پیروز و سربلند بیرون می آیند چون انها رهبری مقتدر دارند چون انها ملتی متحد هستند و چون انها بر حق هستند
٭ ضرب المثل هزارگی
جاغه / گریبان
