خاو گری اشرف غنی!!

      یکی از همسایه های مان در قشلاق دو تا زن (همسر) داشت، هر کدام این خانم ها نام خدا چندین و چند فرزند داشتند. امرار معیشت خانواده آنها مانند اکثر خانواده های روستایی در افغانستان از راه زراعت و – عمدتا باغ داری(انگور) – همچنان مالداری تامین می شد.

جمعیت خانوادهء همسایه ما شامل یازده دختر و تعداد زیادی هم پسر به اضافه مادر ها و رییس خانواده، خانواده پر جمعیتی را تشکیل داده بودند. در خانواده های پر جمعیت تنش بین فرزندان بسیار است. لذا اکثر اوقات بین فرزندان و یا مادران تنش و درگیری وجود داشت.

فصل تابستان رسیده بود و درخت های مثمر یا میوه دار کم کم حاصل شان به بار می نشست. از جمله انگور. یک نوع انگور در سانچارک معروف به انگور عاقولی است که نسبت به دیگر انواع انگورها خیلی زودتر می رسد. یک سبد انگور عاقولی به اصطلاح نوبر از باغ آورده بودند. زن های همسایه می خواستند آن را بین خود تقسیم کنند. اما معلوم می شد که اختلاف نظری بوجود آمده است در نتیجه آنها بر سر تقسیم انگور با هم به تفاهم نرسیدند. خانم بزرگ تر  می گفت: من فرزندان بیشتری دارم باید سهم بیشتر بردارم و دیگری ادعایش این بود که: نه باید دو تقسیم برابر شود. در نتیجه ادامه این روند گپ شان به مشاجره و مجادله کشید و هر کدام بر نظر خود پافشاری می کرد. ناگهان خانم خرد دست از مشاجره و بگو مگو کشید از جای برخاست و سبد انگور را برداشته در اخور بز و گوسفندها انداخت.  ان حیوانات هم با ولع تمام انگور ها را خوردند. تا پایان فرزندان هر دو خانم با حسرت به انگورها نگاه می کردند.

جنجال رییس جمهوری فراری و تیم سه نفری شان با تیم اصلاحات و همگرایی ریشه های عمیق داشت. رییس جمهور فراری کوشش می کرد نظر خود را بالای جانب مقابل بقبولاند و زیر بار پیشنهادات تیم جانب مقابل هم نمی رفت به اصطلاح عوام در هر حالت خاو (خواب) گری می کرد! نتیجه هم ان شد که قدرت را  به طالبان که ظاهرا دشمن هر دو طرف می شد رها کرده و متواری شد. این رها کردن قدرت و ملت مثل همان قضیه انگور را پیش بز انداختن است! حالا مردم درمانده و گرسنه با حسرت از گذشته یاد می کنند و خیال پلو فرصت های از دست رفته را می زنند!!

ثبت نظر