زندگی زیر سلطهء طالبان

امریکایی ها که پیش قراول و سکان دار جنگ بودند فرصت این را داشتند که طالبان را برای همیشه نابود کنند. اما در مقابل شنیده شد که چرخ بال های ناشناس شبانه تروریست ها را جابجا می کند.

آن هایی که زندگی زیر سلطه ی طالبان را تجربه کرده اند به یاد خواهند آورد که چه روزهای  سخت و طاقت فرسایی را پشت سر گذاشته اند. بی گمان یاد آوری آن روزها حتی درد آور و زجر دهنده است! مانند این که شی سختی را روی آهن بکشید همان گونه یاد آوری آن روزها روح آدمی را مشمئز می کند. در آن زمان استفاده از دوربین  ( کامره ) عکاسی و یا فیلم برداری ممنوع بود و هیچ کس حق استفاده از چنین وسایلی را نداشت، بی گمان مرتکب چنین اعمالی سخت مجازات می شد. حتما شنیده اید که طالبان تلوزیون ها را نیز اعدام می کردند. در آن روزگار هیچ کس از وضعیت و احوال مردمانی که در داخل افغانستان زندگی می کردند اطلاع نداشتند. تنها کسانی که می توانستند از کشور خارج شوند خبرهایی نیز با خود به بیرون انتقال می دادند که برای شنونده ی آن غیر قابل باور بود و یا به مشکل می توانستند آن رویدادها و اتفاقات را بپذیرند که در این کشور در حال وقوع بود! رنجی که مردم افغانستان در آن دوره خفقان و سرکوب تحمل می کردند یا برای دیگر ملل جهان آشکار نبود و یا هم برای شان بی تفاوت می نمود.

ظاهرا زمانی خون اربابان جهان به جوش آمد که مهمان ناخوانده طالبان یعنی آقای بن لادن روی دم امریکا پا گذاشت و با هواپیماهای ربوده شده به برج های دوقلو کوبیدند و تعداد زیادی از شهروندان امریکا را به دیار عدم فرستاد و سرمایه های زیادی را به فنا داد!

از آن جایی که امریکایی ها اتوریته شان در سطح جهان با چالش روبرو شده بود  سراسیمه برای انتقام گیری از میزبانان و به دام انداختن مهمان ناخوانده شان از زمین و هوا نیروهای شان را در این زمین خسته از جنگ گسیل داشتند!

این اتفاق برای ما افغان های درمانده خوب شد. حمله ی امریکا به افغانستان حکومت طالبان را از کار انداخت و در زمان کوتاهی افق های تازه ای در کشور رونما گردید. آزادی فردی، آزادی فعالیت های اجتماعی، تاسیس حکومت با رای مستقیم مردم، پارلمان، شکل گرفتن قوت های امنیتی و دفاعی و بسیاری تحولات و رویدادهای مهم دیگر زندگی افغان ها را از حالت یک نواخت و راکد به جریان انداخت و روزنه ی امید در دل شهروندان این مرز و بوم درخشیدن گرفت.

این پدیده های نو متاثر از حضور نیروهای امریکایی و هم پیمانانش در کشور بود. در سال های اول حضور امریکایی ها در کشور من چندین بار مسیر هرات تا کابل و حتی ولایت های شمالی و مرکزی را با موتر پیمودم هر چند که جاده ها ویران و از غیر قابل استفاده برای وسایط بود. خوشبختانه سال های بعدتر این جاده ها بازسازی شدند. در تمام این مدت هیچ گاه با طالبان روبرو نشدم. تصور همگان این بود که دفتر طالبان برای همیشه بسته شده و تنها نامی از آن ها در حافظه ی تاریخ باقی خواهد  ماند. بر عکس هر جایی که پا می گذاشتیم با نیروهای مسلح خارجی روبرو می شدیم که از بیرق های شان شناخته می شدند مربوط به کدام کشور هستند. معلوم می شد کشورهای زیادی برای همراهی کردن با امریکایی های نیروهای شان را به این جا فرستاده اند، تا ریشه ی تروریسم را بخشکانند!!

اما هر چه زمان گذشت به جای آن که روز به روز امنیت گسترش پیدا کند، محدودتر گشت. به عنوان یک مثال ساده می توانم بگویم که در آن سال ها می توانستیم برای رفتن از کابل به بامیان در طول روز و یا شب از دره ی غوربند و یا دره ی میدان عبور کنیم. هیچ مشکلی وجود نداشت.  یکی دو سال بعد دفتر سیاسی سازمان ملل به وسایط حکومتی و موسسات داخلی و بین المللی اخطار داد که در شب نباید از دره میدان عبور  کرد. بعدتر حتی در روز هم اجازه ی سفر از این مسیر منتفی شد.  حالا عبور شهروندان عادی با وسایط عمومی از این مسیر دشوار و چالش برانگیز شده است. خبرهای زیادی به نشر رسید که شهروندان عادی بارها در این مسیر از وسایط پایین آورده شده و بعد سر بریده شده اند.

دره غوربند نیز دیگر امن نیست! سوالی که از بسیاری شهروندان شنیده ام این است که چرا با حضور این همه نیروی خارجی و هزاران نیروی داخلی و صرف هزینه های هنگفت روز به روز وضعیت امنیتی خراب تر شده است؟؟

آیا امریکایی ها از همان ابتدا انگیزه ای برای نابود کردن طالبان نداشتند؟ و یا این که زمام داران قبلی نمی خواستند طالبان به طور کل نابود شوند؟! هر دو فرضیه می تواند صحت داشته باشد. زیرا اسناد و شواهد نشان می دهد که امریکایی ها که پیش قراول و سکان دار  جنگ بودند فرصت این را داشتند که طالبان را برای همیشه نابود کنند. اما در مقابل شنیده شد که چرخ بال های ناشناس شبانه تروریست ها را جابجا می کند. و همچنان آزادی صدها و هزاران تروریست زندانی با مشورت و همدستی امریکایی ها صورت گرفت! که دوباره در تقویت جبهات دشمن سهم موثر اتخاذ کردند. مماشات و گذشت حکومت وقت با دشمن در حال جنگ نشان دهنده این است که حکومت به خود زنی و در نهایت سقوط به پیش می رود!

۲۵ بهمن ۱۳۹۵

ثبت نظر