ما افغانستانی ها در احوال پرسی های مان یک سوال را بارها از جانب مقابل مان می پرسیم: « چه گپ ها است؟« و برای تاکید باز تکرار می کنیم؛ « دیگه چه گپ ها است؟» بدون شک هر گاه به دوستی برخورده ایم و یا روبرو شده ایم علاوه بر سوال های بی شمار دیگر این سوال را بارها پرسیده ایم و یا از ما پرسیده اند؛ – چه گپ ها است؟ این موضوع شاید ناشی از این مسئله باشد که افغانستان یکی از خبر ساز ترین کشورها در منطقه و جهان است. زیرا هر روزی که آغاز می شود با رویدادهای تازه تری مواجه می شویم. جنگ طولانی مدت که با کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ و سپس با هجوم ارتش سرخ شوروی آغاز شد، پیامد های بی شماری را در پی داشت. قیام های سرتاسری مردمی علیه حکومت دست نشانده، مهاجرت های گسترده، سقوط حکومت دست نشانده شوروی، پیروزی مجاهدین، جنگ های داخلی ، ظهور طالبان با حمایت علنی پاکستان، نسل کشی و مانیفیست زمین سوخته ی طالبان، رو در رو قرار گرفتن امارت اسلامی طالبان با جهانیان، حضور نیروهای بین المللی و راس آن امریکا به بهانه ی نابودی تروریستان بین المللی، تجربه ی اولین انتخابات ریاست جمهوری و … همه ی این رویداد ها باعث شده است تا افغانستان مورد توجه رسانه ها و شبکه های خبری بین المللی قرار بگیرد.
خبر ساز شدن رویداد های کشور مان البته دارای نوساناتی نیز بوده است. در برهه ای از تاریخ رویداد ها شتاب بیشتری داشته اند و در برخی از مواقع این رویداد ها به صورتی بطی و آهسته اتفاق است. به عنوان مثال؛ تحولات سال های ۲۰۰۱ با شتاب بیشتری به پیش می رفت. سقوط امارت اسلامی طالبان، جلسه تاریخی بن ، انتقال مسالمت آمیز قدرت و ایجاد حکومت موقت، پیاده شدن هزارن نیروی نظامی خارجی در خاک کشور، سرازیر شدن کمک های بین المللی، بازسازی ادارات حکومتی، فعال شدن مکاتب و موسسات تعلیمی و آموزشی، باز گشت مهاجرین به کشور، از سر گیری ارتباط با دنیای خارج ، ده ها و صدها رویدادی که به سرعت در حال انجام بود. خوب به خاطر دارم، چند ماهی از ایجاد اداره ی نوپا در کشور می گذشت که بهار سال ۱۳۸۱ نیز از راه رسید. امیدها و امیدواری ها مانند طبیعتی که زنده می شود و به شکوفه می نشیند، در دل مردمان این سرزمین نیز به شکوفه نشسته بود. مردم با امیدواری فراوان به آینده، احساس می کردند زندگی جدیدی را آغاز کرده اند. مردم با باز سازی افکار خود به شدت و حدت هر چه تمام تر سعی می کردند که زندگی و روزگار خود را از نو بسازند. ساخت و سازها آغاز شده بود و کار ها و کاسبی مردم به جریان افتاده بود.
بگذریم!
اگر بخواهیم امروز مان را با آن سال ها مقایسه کنیم، متوجه خواهیم شد که دیگر آن شور و شوق گذشته را نمی توانیم در مردم مان بیابیم و در خوش بینانه ترین حالت آن شور و هیجان کاهش یافته است. ریشه های این ناامیدی و یاس را در کجا می توانیم جستجو کنیم؟؟ با آن که بیشتر از ده سال از حضور نیروهای بین المللی و امریکا در این کشور می گذرد، به جای آن که تروریستان سرکوب شده باشند، جسورتر از گذشته اقدام به حملات تروریستی می کنند. دامنه ی جنگ گسترش یافته است. شورشیان و تروریستان از جنوب به شمال نفوذ کرده اند. در حال حاضر در بیشتر از پانزده ولایت جنگ جریان دارد. در شهرها و شاه راه ها روزانه حوادث تروریستی به وقوع می پیوندد. فساد در حکومت به اوج خود رسیده است. برخوردهای سلیقه ای، جابه جایی اشخاص در پست های مهم نظامی و ملکی بر اساس روابط شخصی، باند بازی، رشوت، کار شکنی، فراهم ساختن نفوذ اشخاصی که از آن به عنوان ستون پنجم دشمن یاد می شود در مراکز حساس نظامی و ملکی و ده ها معضل دیگر، منجر به ایجاد فاصله بین شهروندان و حکومت شده است. در مناطق دور دست که استیلای حکومت کم رنگ و گاه بسیار ضعیف است مردم به ملاهای محلی و یا ادارات خود خوانده شورشیان مراجعه می کنند. کاهش درآمد خانواده ها، افزایش فقر، بیکاری، مفاسد اجتماعی، فحشا، افزایش معتادن به مواد مخدر و مهاجرت گروهی جوانان تحصیل کرده به کشورهای اروپایی نشان دهنده وضعیت بد، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی در کشور است. باز گشت و قدرت گرفتن افراد یاغی و باغی در اطراف، نا امن شدن راه ها ، سرقت های مسلحانه، قتل، اختطاف و آدم ربایی سال به سال افزایش را نشان می دهد.
به هر حال! در برخوردهای روزانه که در اجتماع با آن مواجه می شویم و آن چه ذهن هر شهروند را به خود معطوف ساخته است، این است که می پرسند آیا این وضع بهبود خواهد یافت یا خیر؟
