نویسندهعباس کوثری

خاو گری اشرف غنی!!

      یکی از همسایه های مان در قشلاق دو تا زن (همسر) داشت، هر کدام این خانم ها نام خدا چندین و چند فرزند داشتند. امرار معیشت خانواده آنها مانند اکثر خانواده های روستایی در افغانستان از راه زراعت و – عمدتا باغ داری(انگور) – همچنان مالداری تامین می شد. جمعیت...

بیشتر بخوانید

بایسکل

 : بچه که بودم بسیار علاقه مند بودم که یک عراده بایسکل داشته باشم. :پدرم یک دوست داشت نامش؛ سید لطیف بود! – خدا رحمتش کند – خانه اش در قریه یکه توت بود و در دهن کوچه یخدان دکان تار (چلک) فروشی داشت. بعضی وقت ها خانه مان می آمد. یگان وقت ها هم، پدرم خانهء او می رفت که مرا نیز همراه...

بیشتر بخوانید

بز در غم جان، قصاب به فکر چربی!!

اواز خواندن اریانا سعید در پارلمان اروپا ، مرا به یاد دوران عسکری (سربازی) خودم انداخت. سال ۱۳۶۸ من سرباز بودم، قرار بود به عنوان وظیفه (ماموریت) به قندهار پرواز کنیم. شبی که فردای ان پرواز داشتیم در قرارگاه مان سازنده، تبله چی و رقاصه یا به اصطلاح یک گروه هنری اورده بودند. تا ساعت مان تیر شود و...

بیشتر بخوانید

گاه پشت به زین و گاهی زین به پشت!

بازگشت طالبان بعد از بیست سال برای یک عده نان داشت و برای تعداد دیگری که نان شان سنگ گشت. اما بسیاری از مردم هم هستند که طالب و غیر طالب برای شان یک سان است. فرقی به حال شان نمی کند.دوم ؛ انهایی که از امدن طالب جگر خون شده اند، ادعای شان این است که طالبان فقط به نفع عده ای از پشتون ها کار می کنند...

بیشتر بخوانید