نویسندهعباس کوثری

دلال*

در شهرستان [سانچارک] دو روز در هفته، روز بازار بود. دوشنبه و پنج شنبه. هر کس متاعی – گاو ، گوسفند، الاغ و یا محصولات زراعتی – برای فروش داشت به بازار می برد و اگر چیزی نیاز داشت از بازار تهیه می کرد. دلال هایی در بخش های – مانند مندوی غله جات، مال بازار و حده موترها …...

بیشتر بخوانید

بوی برگ های خشکیده

خانهء شان همین جا بود! خراب شده! دیوارهایش هنوز هست. سیاهی دود روی دلان تنور خانه و درخت توت پشت حویلی شان، که تاب می خوردیم پیر و فرسوده شده اند. -: چطور کسی آن ها را نبریده ؟! بر می گردم و با خود می گویم: [ تا کی این جا خواهم ماند؟ ] -: نمی دانم. -: تا هر وقت اوضاع تغییر کند. یک سال ، دو سال و...

بیشتر بخوانید

هر کس برای مطلب خود دلبری کند!

چند سال قبل اوضاع و احوال جیبم ( اقتصاد ) این اندازه خراب نبود. چرخ زندگی کم و بیش خوب حرکت می کرد. به قول معروف روان کار می کرد. اما آهسته آهسته وضعیت جیبم خراب و خرابتر شد. نه این که بی کار باشم و کاری نداشته باشم. بلکه مشکل این است که کارفرمای  محترم مان دستمزد های مان را به موقع پرداخت نمی کند...

بیشتر بخوانید

کتاب خانه!

تقدیم به آنهایی که خواندن و مطالعه کتاب را دوست دارند؛ در منطقه ای که زندگی می کردیم یک کتابخانه عمومی وجود داشت. این را از طریق دوستی مطلع شدم، که خانه شان با خانه ای که ما در آن زندگی می کردیم دیوار به دیوار بود. پدرش نیز گاه گاهی با پدرم می نشستند، چای می نوشیدند و صحبت می کردند. من نیز گاهی به...

بیشتر بخوانید

معین صاحب سلام می رسانند!

     در نشریه ایی که تازه به فعالیت آغاز می کرد، به عنوان گزارشگر شروع به کار کردم. البته به افراد بیشتری نیاز داشتند. در عین حال دوست روزنامه نگاری داشتم که در گذشته یک نشریهء دانشجویی را گردانندگی می کرد و در پی کار بود. یک روز به دفتر نشریه آمده بود و گفته بود که بیکار است. بردم، به رییس مان...

بیشتر بخوانید

برتری نژادی ( قومی )، سیاست و مافیا!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی / که در نظام طبیعت ضعیف پامال است . در صفحات اجتماعی آمده است که خبرنگاری از شورای ملی ( ولسی جرگه ) سرزده و به حمایت چند نفر پلیس یا نظامی پوش به یکی از رستورانت های شهر ( در ساحه پل سرخ ) می رود و با برخوردی ناشایست با مسئول این رستورانت که یک خانم باشد، سعی می کند...

بیشتر بخوانید