در این روزهای پسین باز قضیه ی دیورند داغ شده است. ظاهرا آقای کرزی مطابق معمول دُر فشانی کرده اند که دیورند را ایلا دادنی نیست! آقای پدرام هم طی یک گردهمایی اعلام کرد که قضیه دیورند ختم شده است و به همین مناسبت سهم خودش از دیورند را به پاکستانی ها بخشید. بعد از این جریان، صف بندی ها مشخص شد. عده ای که عمدتا چهره های شان مشخص است پشت آقای کرزی ایستادند و تعداد دیگری هم پشت آقای پدرام را گرفتند. جمعی دیگری تماشا چی و عده ای هم آتش بیار معرکه!! خیلی های دیگر هم شاخ و شانه کشیدند که پدرام را از صحنه ی روزگار گم می گنند. هر دو جناح می توانند برای فشرده ساختن صفوف خود از این قضیه بهره بگیرند و برای محبوبیت بیشتر خود سود ببرند. روی دیگر سکه این است که از این گونه قضایا؛ که همچو « آب در هاون کوبیدن است » بی گمان کسانی نیز نفع خواهند برد. زمینه برای پیاده کردن نقشه های دشمنان مان مساعد تر خواهد گشت. بگذارید یک مثال ساده بیاورم در گذشته ها وقتی مداری ها ( شعبده بازان خیابانی ) معرکه می گرفتند بازار جیب بر ها گرم می شد! در این قضیه نیز بی گمان آن کس که تاوان می کند، ملت است. همه می دانیم و درک می کنیم، هر چه آتش نفاق شعله ور تر گردد نه تنها آن چه را که باخته ایم به دست می آوریم بلکه همانی را که باقی مانده است، آن نیز از دست خواهد رفت!
به هر حال – اما برای مردم عادی این سوال خلق می گردد که؛ آیا روزی خواهد رسید که دیورند دوباره به افغانستان الحاق شود یا خیر؟
اگر محلق شود – چگونه؟ به زور می توانیم دیورند را پس بگیریم یا به رضا؟ آنهایی که در مجلس سنا و جاهای دیگر سینه جلو می دادند و خشم و غضب خود را بر جبین خویش آشکار نموده بودند، چنین تصور می شد که همان لحظه راهی سرحدات می شوند و دیورند را تا شب بعد به افغانستان می چسپانند و یا برمی گردانند!
بگذارید این سوال را از خود بپرسیم؛ آیا با زور و قهر می توانیم پاکستان را سر جایش بنشانیم و دیورند را پس بگیریم؟؟ تا جایی که دیده می شود زور و توان مان به اندازه ی قهر و غضب مان نیست! ما کشوری هستیم جنگ زده. خرجی سالانه مان را اگر نگوییم که گدایی می کنیم در خوش بینانه ترین حالت گفته می توانیم که برای مان مساعدت می کنند!
در ثانی اگر بخواهیم دیورند را به رضا و جبین گشتاه پس بگیریم – تصور نمی شود روزی فرا برسد که صدر اعظم پاکستان از خر شیطان پایین بیاید و به کابل سفر کند و بعد دو دستی سند دیورند را به آقای غنی تقدیم کند و همچنان در ضمن این سرافکندگی یک معذرت خواهی مختصر هم بکند – آن چه را که ما در خواب می بینیم – و بگوید: ببخشید که برادران شما را یک قرن زیر ظلم و شکنجه گرفته بودیم!! – و در پایان این قضیه هم به خیر و سلامتی در این جا ختم شود؟ مانند این که رییس جمهور قبلی امریکا به شهر هیروشیمای جاپان رفت و با قرار دادن یک دسته گل ناقابل به پای بنای یاد بود از قربانیان بمب اتمی که وطندارانش ترقانده بودند به نحوی از مردگان آن حادثه معذرت خواست!
راه دیگری هم وجود دارد که منطقی تر به نظر می رسد و این است که ما به برادران آن طرف دیورند که سال ها زیر ظلم پاکستانی ها بوده اند اجازه ی حق تعیین سرنوشت بدهیم. اگر آن ها از ترس جان شان صدای خود را کشیده نمی توانند ما صدای شان را به گوش جهانیان و یا نمایندگان شان که در سازمان ملل جای خوش کرده اند، برسانیم تا بتوانیم آن فلک زده ها را از یوغ استعمار پنجابی ها خلاص کنیم!
باز هم ما باید از خودمان سوال دیگری را هم بپرسیم؛ اگر آنها به همان زندگی نکبت بار عادت کرده باشند و زندگی زیر سلطه پنجابی ها را بر برادری با ما ترجیح بدهند، باز چه کنیم؟

