چای نخورده، جنگ نمی شود!!

« طنز سیاسی »

این جمله یا ضرب المثل معمولا در ولایات شمالی از سال های نه چندان دور کاربرد داشته است. و گفته می شود که آغاز به کار رفتن این ضرب المثل بر می گردد به سالی که بلشویک ها به بخارا هجوم برده و قصد تصرف این شهر تاریخی را داشتند. و همچنان این که، این جمله منسوب است به حاکم محلی ایی که همان زمان بر بخارا حکومت می راند. نظر به گفته ی راویان که این حکایت را آن ها نیز از زبان گذشته گان خود نقل می کنند؛ به حاکم وقت اطلاع دادند که بلشویک ها در حال نزدیک شدن به شهر هستند و قصد تصرف آن را دارند، این در حالی بود که حاکم بخارا همراه با درباریان در حال نوشیدن چای بود! وی در واکنش به خبر رسیده، خطاب به شخص گزارش دهنده این جمله را بیان داشت:« چای نخورده میل تیق گوزانده نمی شود!! » و یا این جمله که در بین شهروندان افغانستان رواج یافته است: « چای نخورده جنگ نمی شود.»
حال این حکایت – ضرب المثل – تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است ، معلوم نیست. الله اعلم!! اما منظور و هدف اصلی که در این ضرب المثل مد نظر است ، بی تفاوتی و بی خیالی حاکم را نسبت به سرنوشت مردم و شهرش می رساند و از سوی دیگر این مفهوم را نیز می توان دریافت نمود: کار امروز را به فردا انداختن چه نتیجه ای دارد و الی آخر….  بلاخره نتیجه این شد که بخارا به تسلط بلشویک ها در آید و سال ها تحت حاکمیت روس ها قرار بگیرد!
این یک طرف مسئله ، اما صورت دیگر مسئله این است که طی سیزده ، چهارده سال گذشته میلیارد ها دالر به این کشور سرازیر شده و ظاهرا مصرف نیز شده است! اما همان طوری که به مشاهده می رسد هیچ فرقی به حال این ملت درمانده نداشته است. در رابطه به این موضوع می توان حدس و گمان هایی را جستجو کرد، تا شاید جوابی یافت. لا اقل توجیهی برای آرامش وجدان زمامداران بدست بیاوریم.
برداشت اول: یکی از برداشت هایی که می توان داشت این است که، توجه غیر منتظره و دور از ذهن – افغان های درمانده از حاکمیت طالبان – از سوی جامعه جهانی به این شیوه که برای اولین بار در تاریخ چند هزاره ساله ی کشور به وقوع پیوست، یکی از نوادر اتفاقاتی است که افغان ها قبل از آن نه خوابش را دیده بودند و نه بعد از این چنین رویای شیرینی را در خواب خواهند دید!! اما چه شد که استفاده ما از این همه نعمات چیزی شد شبیه این که بخواهیم با چلوصاف از دریا آب برداریم؟؟
یکی از جواب هایی که می توان دریافت کرد این است که زمامداران ما از این همه نعمات ( کمک های بین المللی ) چنان به هیجان آمده بودند که یادشان رفته بود تا برنامه ای برای استفاده و مصرف این همه پول ، مساعدت و امتیازات، داشته باشند و یا طرح کنند. با صراحت می توان اذعان داشت اشخاصی که در راس حکومت بودند، فاقد برنامه ای کار آمد و مفید بودند. ( چرا ؟؟ )
از آن جایی که افغان ها ده سال در  مقابل شوروی ها سرسختانه ایستادگی و جنگ کردند و آن ها را وادار به عقب نشینی از خانه خود کردند و چند سال هم در مقابل طالبان و اربابان پاکستانی شان سرسختی نشان دادند و تسلیم نشدند. بعد از این که افغان ها به کمک جامعه جهانی بر طالبان غلبه حاصل کردند و در پی آن سیل کمک های خارجی سرازیر شد، احتمالا گفته باشند، ما سال ها در کوه و دره ها دور از شهر و امکانات رفاهی عمر خود را گذرانده ایم، حالا نوبت آن است تا چندی به استراحت بپردازیم، و احتمال به یقین گفته اند: « چای نخورده، کشور آباد نمی شود!!» همین شد که آن ها به جای آن که به فکر خرابی های بعد از جنگ با استفاده از مساعدت کشورهای دوست شوند، به فکر آسایش و رفاه خویش برآمدند!
برداشت دوم، از آن جایی که افغان ها سال ها نیروی فکری و جسمی خود را در راه جنگ ، مبارزه ، انتقام ، تخریب … به کار برده بودند ، خارجی ها یا همان کشورهای دوست کمک کننده، برداشت شان این بود که افغان ها توانایی آبادی و برنامه ریزی برای بازسازی کشور خود را ندارند. یا اصالا فکر شان در این رابطه فعال نیست!!؟ یا این که خود خارجی ها اقدام به اجرای برنامه های خود کردند و یا کسانی را استخدام کردند که اصالت افغانی داشتند  و توانسته بودند که شهروندی آن کشورها را نیز بدست آورده بودند. این اشخاص که بیشتر در شغل های پایین مانند گارسونی هتل ، نگهبانی ، نگهداری از سالمندان و غیره مشغول کار بودند، به حیث اشخاص تکنوکرات و کارشناس و غیره وارد کشور کردند. این افراد که سال ها عقده ی تحقیر شدن ، بی هویتی ، شرایط دشوار زندگی و … را چشیده بودند، با دیدن پول های فراوان که هیچ گاه در خیال هم آن را تصور کرده نمی توانستند ، برق از کله شان پرید و به جای آن که برنامه  و پلانی برای استفاده بهینه از این مساعدت ها را روی دست بگیرند ، راه هایی را جستجو کردند که بتوانند قانون و حکومت ها را دور بزنند!!
برداشت سوم؛ احتمال به یقین خارجی ها یا کشورهای کمک کننده تعمدی در این کار داشتند که از افغان های مقیم و یا بهتر بگوییم که حکومت افغانستان – هر چند که برنامه ای برای استفاده از مساعدت ها و آبادی کشور نداشتند – استفاده نکنند و به عوض آن اشخاصی را روی کار بیاورند که تابعیت آن کشور ها را حاصل کرده بودند و دلبستگی به افغانستان نداشتند. این اشخاص می توانستند، پول های مساعدت شده را بار دیگر به کشورهای مبدا باز گردانند که در واقع به نفع آن کشورها نیز بود. عدم باز خواست و کنترل کشورهای مساعدت کننده و در راس آن امریکا می تواند در اثبات این فرضیه کمک کند!
نتیجه؛ ۱۱۴ میلیارد مساعدت ادعایی کشورهای مساعدت کننده ، در یک کلام نفعی به حال ملت ما نداشته است. مردم – به خصوص در دهات – دچار همان فقری هستند که قبل از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ بودند. علاوه بر این در گذشته مردم ما از محصولات و تولیدات زراعتی که با تلاش ، زحمت و عرق جبین خود به دست می آوردند ، استفاده می کردند و بهره مند می شدند. اما با تاسف باید بگوییم که امروز حتی نانی را که روزانه به مصرف می رسانند از گندم و آردی است که از کشورهای دور و نزدیک وارد می گردد. امروز کشور ما تبدیل به یک کشور مصرفی شده است و تنها محصول قابل توجهی که برای صادرات دارد ، مواد مخدر است که نفع آن نیز به جیب تروریست های مخالف نظام و یا مافیای داخل نظام می رود!! کشورهای مساعدت کننده در حالی که به درستی از حیف و میل پول هایی که برای مبارزه با تروریسم و کمک به بازسازی افغانستان هزینه کرده اند ، آگاهی دارند اما در مقابل چشم می پوشانند و به چشم شهروندان خود که از آن ها مالیات دریافت می کنند، خاک می زنند.
همچنان، به این واقعیت تلخ می رسیم که تعداد مشخصی از شهروندان کشور در تبانی با بعضی از خارجی ها توانسته اند از این خوان باد آورده به نوایی برسند، سرمایه های فراوانی را بیاندوزند و یا از این خاک خارج کنند، این در حالی است که اکثریت مطلق شهروندان تا هنوز – بعد از سپری شدن سیزده سال –  منتظر هستند که مقامات چه وقت از چای نوشیدن دست می کشند تا به آبادی کشور بپردازند؟؟؟

ثبت نظر