روزهای اولی که سر و کله ی کرزی پیدا شد اکثریت قریب به اتفاق مردمان این سرزمین او را نمی شناختند. او با تعدادی از کماندوهای امریکایی که از او محافظت می کردند در خاک ارزگان پیاده شده بود. یادم هست که خبری هم به نشر رسید که گویا او از سوی طالبان محاصره شده است. خیلی ها شاید مثل من جگر خون شده باشند که وی به سرنوشت فرمانده دیگری که او نیز مانند کرزی در مشرقی پیاده شده و بعد توسط طالبان به قتل رسید، دچار نشود! آهسته آهسته دامن استیلای طالبان مانند سیاهی شب که از آسمان برچیده می شود، یکی پی دیگری از شهر ها و قصبات کشور برچیده شد. کرزی به بن رفت و بعد اداره ی موقت تشکیل شد و استاد شهید برهان الدین ربانی زعامت کشور را به وی سپرد. اکثریت کسانی که در آن محفل حضور داشتند، همه از مجاهدین سابق بودند که هم در شکست شوروی حضور داشتند و هم در دوره ی مقاومت با طالبان خون آشام جنگیده بودند و از عزت و اقتدار مردم خود حراست نموده بودند. کرزی با چهره و تیپی عامه پسند وارد عرصه ی سیاست و حکومت داری کشور گردید. به سبک مردم طبقه ی متوسط شهری لباس پوشید و کلاه قره قل که از رواج مانده و آهسته آهسته رنگ خود را از دست می داد، کرزی آن را احیا کرد. شاید هدف وی این بوده است که با گذاشتن کلاه قره قل به سر خود می خواسته است نشان بدهد که افغانستان را از لحاظ آرامش و امنیت به دوران سلطنت شاهی برمی گرداند. البته شاید تا جایی هم موفق شده باشد نه از این که امنیت و آرامش و برابری را به کشور برگردانده است بلکه از این نظر که باز کشور را به سوی ملوک الطوایفی شدن و قومی شدن برگردانده است! کرزی با شیوه ی سخن گفتن خود که قبل از او هیچ رییس جمهور دیگری تجربه ی آن را نداشت به لحاظ عامیانه صحبت کردنش توانست، محبوبیت خود را در دل شهروندان جا دهد. اکثر شهروندان از حضور چنین رییس جمهوری در ارگ به وجد آمده بودند و در انتظار روز های خوش سر از پا نمی شناختند اما هر اندازه که زمان گذشت، چهره واقعی تری از کرزی برملا شد. با نضج گرفتن اقتدار و قدرت گرفتن وی، نشانه هایی از خصومت و دشمنی خود را با مجاهدین آشکار نمود. اصطلاحاتی مانند تفنگ سالار ، جنگ سالار … در زمان ریاست وی وارد ادبیات سیاسی کشور گردید. چهره های شاخص جهادی که عمری را در راه آزادی و استقلال کشور خون دل خورده بودند، تلاش کرده بودند و .. یکی پی دیگری به اشکال و شیوه های مختلف از صحنه بیرون رانده شدند و یا حذف فیزیکی گردیدند که هیچ گاه توضیحی در این ارتباط از سوی حکومت وی داده نشد. در عین حال چهره های فرصت طلب، مکار و مزدوری که سال ها در ممالک بیگانه به عشرت و عیاشی پرداخته بودند به سوی ارگ سرازیر شده و حلقه ای را تشکیل دادند که منجر به احیای استعداد شوونیستی وی گردیدند. احساسات نشنلیستی وی را تحریک کرده و دامن زدند. کسانی را که دشمنان ملت بودند، آنها را برادر خطاب نمود و برایش شان زمینه را مساعد ساخت تا بیشتر از پیش دست به جنایت و جنون و یاغی گری بزنند. در حالی که در زندان های کشور پرونده ی هزاران زندانی ناخوانده، در قفسه های محاکم خاک می خورد، کرزی بر سر طالبان دست کشید و آنها را از بند رها نمود. آن خواب ها و رویاهایی که مردم در سر می پروراندند همه به کابوسی مدهش تبدیل گشت، یاغی گری و شرارت باز به شهرها وقصبات باز گشت و این هم از یمن خیرخواهی آقای کرزی و تیم همراهش بود. و اما در تازه ترین مورد که می خواست شر آقای کرزی از سر این مردم پس شود باز دسیسه ای دیگری چیند که پیامد آن بحرانی است که کشور را به سوی خود می کشاند. آقای کرزی باید در روزهای پایانی عمر ریاست خود هر چند که کارنامه ی نیکی از خود به جا نگذاشته بود اما می توانست با بی طرفی در امر انتخاب رییس دیگری به جای خود، نظاره گر باقی می ماند. رسوایی های که در کمیسیون انتخابات صورت گرفت، بسیج مزد بگیران حکومت برای طرفداری از یکی از کاندیدان دیگر همان اندک ترین محبوبیتی را که در دل بعضی از شهروندان باقی مانده بود آن را نیز از دست داد. آقای کرزی دیگر در این فکر نباشد که در آینده مردم از او به نیکی یاد خواهند کرد وی باید تلاش نماید که مورد تنفر واقع نگردد. هر اندازه ای ک دخالت آقای کرزی در روند انتخابات برملا گردد به همان اندازه میزان تنفر نسبت به وی نیز افزایش می یابد. هنوز هم فرصت به پایان نرسیده است و زمانی باقی است تا کرزی از اینی که هست در انظار مردم خود را تنزل ندهد بلکه شاید در آینده اگر کسی از او به نیکی یاد نمی کند به بدی و تنفر نیز نامی از وی نبرد!
۱۶ تیر/سرطان ۱۳۹۳
