جرگه ها؛وسیله ای برای تحکیم قدرت حاکم

مطالعه فیصله های لویه جرگه نشان می دهد که هر لویه جرگه اول تر از همه وظیفه تحکیم قدرت حاکم بر سر اقتدار را به عهده داشته اند. یکی از خصوصیات عام لویه جرگه های تاریخی این است که در انتخاب نماینده ها مراحل قانونی رعایت نمی گردد و اولویت های طایفوی و قبیلوی و فرهنگ پدر سالاری تاثیرات بیشتر از هر چیز دیگر را دارد. این بی عدالتی بزرگ و آشکار با اصول جامعه مدنی بیگانه بوده و به مفهوم منحصر ساختن امور سیاسی کشور به دست ریش سفیدان و محروم نگهداشتن قشر جوان و زنان از اشتراک در امور سیاسی کشور می باشد.

یک سال پیش پیمان استراتیژیک میان افغانستان و امریکا به امضا رسید و یک سال است که موافقت نامه امنیتی در دستور کار قرار دارد، تصویب این موافقت نامه به تدویر لویه جرگه مشورتی محول شده است، که در روزهای آتی، در کابل دایر خواهد شد. این در حالی است که بعضی از صاحب نظران امور می گویند؛ در حالی که  مجلس شورای ملی وجود دارد، نیازی به تدویر لویه جرگه مشورتی دیده نمی شود. قانون اساسی، رئیس جمهور را مکلف می سازد تا خود در امضای قرارداد‌ها با کشورهای خارجی تصمیم بگیرد و سپس برای تصویب آن را به پارلمان بفرستد. اما برخی صاحب نظران و دولت مردان مدعی هستند که چون ، مسایل و  موارد اختلاف در این موافقت نامه میان افغانستان و امریکا موضوع اساسی آینده کشور است، و همچنان با توجه به اوضاع بغرنج و پیچیده در کشور ، ضرور است، رییس جمهور نظر متنفذین و مردم را در این امر مهم و خطیر بگیرد و به تنهایی این ریسک را نپذیرد. این گروه که بیشترینه به حمایت از برگزاری این جرگه سخن می زنند، باورمند اند که در نتیجه این رایزنی و مشاورۀ جمعی رییس جمهور با بزرگان، متنفذین و نمایندگان مردم از سراسر افغانستان، اتخاذ این تصمیم برای وی سهل و ساده تر می گردد.  در عین زمان این ادعا موجود است که این دعوت به هدف مشاوره است نه اتخاذ تصمیم.  اما در بیرون از حکومت، اپوزیسیون و جامعه مدنی، فعالان سیاسی، برخی شخصیت‌های ملی و… بدین باور اند که آقای کرزی به خاطر دلهره از پیامدهای تاریخی این موافقت نامه، راه فرار از مسولیت‌ها را در پیش گرفته، نمی خواهد تبعات ناشی از این قرار داد را به عهده بگیرد. بنابر این، آن را به لویه جرگه محول کرده است. 

جرگه ی بزرگ ( لویَه جرگه ) یا جرگه ملی، به معنی «گردهمایی بزرگ سران قبایل» است. لویه جرگه بزرگ‌ترین مجمع بزرگان و شخصیت‌های قومی و اجتماعی کشور است و در موارد بحرانی تشکیل می‌شود. در بیشتر موارد از سوی پادشاه یا رئیس جمهور فرا خوانده شده، اعضای آن می‌تواند انتخابی و هم انتصابی باشد. جرگه واژه‌ای فارسی و به معنی گروه و صف آمده‌ است. جرگه در کاربردهای سیاسی- اجتماعی آن به معنی گرد همایی و نشست است. به عبارت دیگر هر مجلس، جلسه و اجلاسی که برای تصمیم گیری، نظر خواهی و مشورت در باره یک امر محلی، ملی و قومی برگزار شود، جرگه ‌است. محتوای جرگه مردمی است و برای سنجش آرای عمومی. از این رو برخی آن را نوعی رفراندم یا همه‌پرسی خوانده‌اند. منظور از تشکیل جرگه‌ها چاره جویی، رسیدگی و تصمیم گیری همگانی در مورد یک مسأله سیاسی-اجتماعی است. می‌توان گفت که جرگه هر زمان و هر جایی که یک امر سیاسی یا اجتماعی ایجاب کند تشکیل می‌شود. اعضای جرگه را موی سفیدان، بزرگان اقوام و شخصیت‌های با تجربه و متنفذ می‌سازند. جرگه، کهن‌ترین نهاد سنتی در اداره ی اجتماعی است و ریشه در تاریخ و فرهنگ قبیله‌ای دارد. در جوامعی که از سازمان و ساختار سیاسی و اجتماعی پیشرفته بر خوردار اند، نقش آن کم رنگ تر شده، کار برد آن کم کم از میان رفته‌است.

لویه جرگه ها در افغانستان در طول سده ها وسیله ای بدست قدرتمندان، غرض مشروعیت دادن به رژیم های استبدادی و حتی «قانونی» ساختن حکومت های دست نشانده خارجی بوده است.   

 به عنوان مثال؛ تدویر لویه جرگه ۱۹۳۰ برای تصویب پروگرام سیاسی محمد نادر شاه بود . لویه جرگه ۱۹۴۱م در شرایط دشوار جنگ دوم جهانی دعوت شده بود که بی طرفی افغانستان را در جنگ تصویب و اعلام نمود. لویه جرگه ۱۹۵۵م در مورد حل مساله پشتونستان بود که بعد از این جرگه افغانستان روابط نزدیک را با حکومت شوروی قایم نمود. لویه جرگه ۱۹۶۴م قانون اساسی کشور را تصویب کرد که از درخشان ترین صفحات قانون گذاری کشور به شمار می رود. مشخصات دموکراسی افغانی در آن تجلی بیشتر نموده است. انکشاف علایم دموکراسی در عمل ، بد بینان خارجی و عقب گرایان داخلی را برآشفت و جامعه را آبستن بحران جدید سیاسی ساخت. لویه جرگه ۱۹۷۶م بعد از اعلان اولین حکومت جمهوری در افغانستان دایر ، قانون اساسی جمهوری را تصویب و محمد داود را به حیث رئیس جمهور افغانستان انتخاب نمود. لویه جرگه ۱۹۸۵م رول رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در امور کشور تحمیل کرد. لویه جرگه ۱۹۸۷م موجودیت قوای نظامی اتحاد شوروی را در افغانستان تائید و آن را حامی استقلال، حاکمیت ملی و  تمامیت ارضی افغانستان دانست. لویه جرگه ۱۹۸۹م قانون اساسی را تغییر و تعدیل نموده و با ارزیابی وضع داخلی کشور ، برای نجیب الله صلاحیت بیشتر از یک دیکتاتور را اعطا نمود.

  مطالعه فیصله های لویه جرگه نشان می دهد که هر لویه جرگه اول تر از همه وظیفه تحکیم قدرت حاکم بر سر اقتدار را به عهده داشته اند. یکی از خصوصیات عام لویه جرگه های تاریخی این است که در انتخاب نماینده ها مراحل قانونی رعایت نمی گردد و اولویت های طایفوی و قبیلوی و فرهنگ پدر سالاری تاثیرات بیشتر از هر چیز دیگر را دارد. این بی عدالتی بزرگ و آشکار با اصول جامعه مدنی بیگانه بوده و به مفهوم منحصر ساختن امور سیاسی کشور به دست ریش سفیدان و محروم نگهداشتن قشر جوان و زنان از اشتراک در امور سیاسی کشور می باشد.

جرگه، مجلس عنعنوی جامعه افغانی می باشد که مناسبات قبیله یی را تنظیم می نمود، به تدریج شامل حال امور سیاسی کشور گردید و نام وی از جرگه به لویه جرگه تغییر کرد ، ولی هیچ نوع تغییراتی در شکل و ماهیت آن رونما نگردید. در شرایط کنونی خارجی ها بیشتر از افغان ها به آن ارزش قایل اند. با ملاحظه کتب افغانستان شناسی دیده می شود که خارجی ها لویه جرگه را انستیتوت مهم قدرت در افغانستان خوانده و هر کشوری که خواسته است ، حکومت دست نشانده یی را در افغانستان مستقر نماید از این آله استفاده اعظمی نموده است. چنانچه لویه جرگه ۱۹۳۱م پروگرام محمد نادر شاه را که ارتجاعی ترین طرح به خاطر زدودن آثار و علایم دموکراسی و آزادی خواهی دوره امانی بود، پیشکش و تصویب نموده کشور را بسوی اختناق و دهشت سوق داد. همچنان لویه جرگه ۱۹۸۵م رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان را بر جامعه تایید و تصویب کرد.

در جرگه های بزرگ معمولا ملاها ، ارباب ها ، خوانین، زمین داران بزرگ و در این چند سال اخیر قوماندانان و سرمایه داران نیز به این جمع اضافه شده است…حضور داشته اند و اگر مردم آنها را انتخاب نکنند، آنها باید توسط حکومت و یا رئیس حکومت برگزیده شود. لویه جرگه قانون اساسی یکی از نمونه های بارز این جدل تاریخی است که ماهیت سؤ استفاده از لویه جرگه را یک بار دیگر به اثبات رسانید و لویه جرگه قانون اساسی را در قطار لویه جرگه های دیگر ثبت تاریخ پر ماجرای کشور گردانید. به همین دلیل است که در حل مسایل مهم ملی قبل از آنکه مردم افغانستان در باره آن فکر نماید و شیوه هایی را جستجو نمایند ، خارجی ها به کمک زمامدران شتافته یگانه راه، یعنی لویه جرگه را پیشکش می نمایند.کنفرانس بن یکی از مثال های انکار ناپذیر آن است.که به شکل عجولانه در حساس ترین مرحله ی تاریخی، افغانستان را قید لویه جرگه ها نموده و آنرا در اسناد بین المللی و عملکرد سازمان ملل متحد و پیمان ناتو و ده ها ارگان خارجی دیگر پیچانیدند که مردم افغانستان تا سال های بعد نمی توانند به آسانی از این پیچیدگی ها عبور و برای سرنوشت آینده خود تصمیم بگیرند. بلکه همان سیستم فرسوده و کهنه ی قدیمی را با اندکی تغییر رنگ به آنها عرضه کرده است. در واقع تیپ مشخصی در همه اعصار و دوران ها نسل به نسل این مسئولیت را حایز شده اند تا در هر زمان و هر نظام برای حفظ موقعیت خود، همان چیزی را بگویند که حاکمان خواستار آن هستند. نوعی داد و ستد که حاکمان وقت برای پوشش ناتوانی، ابقا و مشروعیت بخشیدن به سلطه خود و موارد دیگر، این تیپ را به کمک می طلبد و یا  از آنها جویای استمداد گردیده است و در مقابل و زمامداران ، حاکمیت آن ها را بالای قشر اکثریت که در گذشته رعایا گفته می شدند، تمدید می کنند.   

۱۶ عقرب/آبان ۱۳۹۲

ثبت نظر