دمکراسی

       در جایی که قرار داشتیم خیابان نزدیک بود و صداهای گوناگونی به گوش می رسید. ناگهان صدای عرعر خری بلند شد. حدس زده می شد زیر پنجرهء همان اتاقی باشد که من و دوستم نشسته بودیم. صدای غرای خر بسیار واضح و دلخراش بود.

با اوج گرفتن عرعر خر متوجه دوستم شدم که گوش هایش تیز شده و  نیشخندش هر لحظه به طرف بناگوشش در حال پیشروی است. متعجبانه در مورد خنده اش سوال کردم. با دست اشاره کرد ، خاموش باشم. آهسته آهسته عرعر خر از اوج می نشست همچنان از هیجان دوستم نیز کاسته شد. بار دیگر دلیل هیجان و سرورش را جویا شدم.

آنچنان که از خوشحالی صورتش طراوت گرفته بود ، گفت: آزادی یعنی این! به این می گویند آزادی بیان! ببین دموکراسی چقدر خوب است هر کس می تواند به همین راحتی به ابراز عقیده اش بپردازد!