روزی که حسن علی کمرش درد می کرد!

نام یکی از راننده ها حسن علی است. سه سال است که در این کمپانی کار می کند. روزهای اولی که استخدام شد ، جریان درد کمرش را همه فهمیده بودند. در همان روزها یک انگلیسی که مدیر برنامه بود نیز از مرکز آمده بود. مسئولیت این طرف آن طرف بردنش را به عهده حسن علی گذاشته بودند. در روز تعطیل آخر همان هفته مدیر برنامه  مهمان مان  شده بود و قرار بود که غذا را در اتاق بپزیم. تا پختن غذا می بایست سر مدیر برنامه را به  نوعی گرم می کردیم که حوصله اش سر نرود. هر کس به تناسب خود یک شعری تفت می داد و یکی هم که انگلیسی اش خوب کار می کرد کار ترجمه را به عهده داشت. تا این که نوبت به درد دل حسن علی رسید و جریان کمر دردش – که در این جا قابل خوب شدن نیست!

حسن علی فکر کرده بود اگر جریان کمر دردش را به مدیر برنامه طوری بیان کند که کمرش در این جا قابل خوب شدن نیست ، از طرف کمپانی حتماً او را برای تداوی به خارج می فرستند. فردای آنروز که به دفتر آمدیم ، برایمان اطلاع دادند که اول صبح ” میتینگ ” [ یا هم جلسه ] است. جلسه یا میتینگ آنروز در مورد کمر حسن علی برگذار گردیده بود که –  حسن علی به علت کمر درد مزمنی که دارد می تواند به کار ادامه بدهد یا نه؟!

فکر کردیم اگر دست به کار نشویم حسن علی بدبخت از کار بر طرف خواهد شد. به کسی که ترجمه می کرد حالی کردیم که بگوید: موضوع این قدرها جدی نیست. منظور حسن علی این بوده – که – چند روز رخصتی می خواهد. نتیجه این شد که به حسن علی چند روز رخصتی داده شود تا برود کمرش را تداوی کند و اگر خوب نشد آنگاه در مورد برطرفی اش تصمیم گرفته شود. چند روز بعد که حسن علی  از رخصتی آمد برایش فهماندیم که اگر خارجی در مورد کمرش سوال می کند – بگوید: حالا بهتر است.

همانطور که حدس می زدیم جلسه دایر گردید و این بار با حضور حسن علی. اول بسم الله  خارجی از حسن علی در مورد تداوی و درد کمرش سوال کرد. بدون آنکه پند و نصایح ما به گوش حسن علی کارگر افتاده باشد ، با حالتی متضرعانه و گردن کج اظهار داشت که تداوی اش بی فایده بود!! کسی که کار ترجمه را عهده دار بود ، ترجمه کرد: حسن علی می گوید – در این روزها دارو مصرف کرده و حالا بهتر شده است! با این که توانستیم جلو بر کنار شدن حسن علی را بگیریم  اما او تا همین حالا از دست ما ناراحت است که چرا واقعیت را به خارجی نگفته ایم که درد کمر او خوب شدنی نیست!!

ثبت نظر