اواز خواندن اریانا سعید در پارلمان اروپا ، مرا به یاد دوران عسکری (سربازی) خودم انداخت. سال ۱۳۶۸ من سرباز بودم، قرار بود به عنوان وظیفه (ماموریت) به قندهار پرواز کنیم. شبی که فردای ان پرواز داشتیم در قرارگاه مان سازنده، تبله چی و رقاصه یا به اصطلاح یک گروه هنری اورده بودند. تا ساعت مان تیر شود و وقت مان خوش بگذرد!! اما من نگرانی و تشویش را در چشم دوستانم می دیدم که زنده بر می گردیم یا جسد صندوق شده مان را بر می گردانند!! در ان زمان وظیفه رفتن یعنی به کام مرگ رفتن!حالا هم بانوان وطنم میان مرگ و زندگی در تقلا هستند، اروپایی ها برایشان اواز خوان کرایه می کنند!!
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی!؟

