خشونت علیه زن ( نمایش نامه رادیویی – قسمت سوم )

قسمت سوم / صحنه اول
حلیمه در حالی که آرام آرام گریه می کند ، لباس های خود را مرتب می کند و بکس کتاب هایش که روی زمین افتاده بود آن را  همان مردی که به تعقیب جبار پرداخته بود برداشته به دست حلیمه می دهد.

مرد اول ( شخص میان سالی که به شیوهء آدم های کاکه گپ می زد و به تعقیب جبار پرداخته بود ):
بگی دخترم ، بگیر ، بکسته بگیر

میرویس ( حارنوال )
بی بی جان ، اگر اجازه بتین مه چند سوال از شما می کدم

حلیمه  در حالی که هق هق می کند ، یکی از دختران مکتب می خواهد که او را تا خانه شان همراهی کند

دختر ( دوم )
خواهر جان ، ایستاد نشو
مردمه می بینی ، سیل دارن

در بگروند: صدا های که در خیابان ( سرک ) است ، زنگ بایسکل
و صدای سم اسب گاهی

مرد اول  ( خطاب به کسانی که برای تماشا ایستاد شده اند )
بورین ، بورین! چی گپ اس
چی ره سیل می کنین؟
اگر همی قسم سیل بین باشین ، یک روز همی بلا سر همشیره های شما هم خواد آمد

یک نفر ( مرد جوان ) با تمسخر:
از خانه نبراین
دختره چی مانده و مکتب رفتن. . .
میرویس ( خطاب به مرد – اول – میان سال )
کاکا جان –  مگم شما نمی خواهین که جلو ایی قسم بی بند و باری ها گرفته شوه

مرد اول
او حارنوال صاحب ! چی کنم؟
تا به حالی یک غیرتی پیدا نمی شد که او رذل تعقیب کنه   ،
حالی ایستاد شدن سیل ای سیاسره می کنن

میرویس
مه صرف ، از ای همشیره سوال می کدم که از او بچه شکایت داره یا نی؟

دختر دوم
شما خو می بینین که اعصابش آرام نیس
گپ زده نمی تانه

دختر دوم
خواهر جان! این جا ایستاد نشین
مه شما ره تا خانه تان می رسانم

مرد اول
مه می گم حارنوال صاحب بهتر اس ، همراه فامیلش گپ بزنین

میرویس
ها ها ! خوب گپ اس
خی ایطو کنین که شما همراه مه بیایین ،

موسیقی

قسمت سوم / صحنه دوم
حلیمه به خانه آمده است. او مثل همیشه خوش خوی نیست. به خاطر اتفاقی که افتاده است سخت با اعصابش درگیر است ، هر چند سعی می کند که مادرش متوجه ناراحتی او نشود ، اما مادرش نگران وضعیت حلیمه شده است.

صدای تلوزیون و سر و صدای خواهر و برادر حلیمه که در داخل اتاق مشغول بازی و ساعت تیری هستند.
مادر حلیمه ( لحنی مهربان و دلسوز که نگران وضعیت دختر خود شده است ):
دخترم چی گپ اس؟
چرا جگر خون استی؟
همراه کسی جنگ کدی؟
نمره امتحانته کم شده؟ تو خو همیشه خوب درس می خوانی
چرا گپ نمی زنی؟

ناگهان بغض حلیمه می ترکد و شروع به گریه می کند

حمیده ( مادر حلیمه) :
تو خو مره کشتی
بگو چی گپ شده؟
مه چی خاکی به سر خود کنم

حلیمه در حالی که گریه می کند:
از مکتب میامدم ، که یک دفعه . . . .

گریهء حلیمه شدید تر می شود
حمیده  ( مجال گپ زدن نمی دهد ):
چی گپ شد
کدام همراه موتر
بایسکل  . . .
تصادم کدی

حلیمه ( در حالی که گریه می کند ):
نی ، مادر جان
طرف خانه می آمدم که یکی بی پدر ، رذل
موسیقی

قسمت سوم / صحنه سوم
در همین هنگام صدای دروازه حویلی به گوش می رسد
یکی از اطفال خورد خانه با عجله می آید

طفل خورد سال ( با عجله )
مادر جان ، مادر جان

حمیده با شنیدن صدای دروازه وحشت زده می شود
حمیده خطاب به حلیمه ( با وارخطایی ):
او دختر آرام بگی
اونه ، پدرت آمد ، هوش کو نفامه
اگه بفامه هم تو ره لت می کنه و هم مره می کشه

طفل خورد سال:
مادر جان ، مادر جان
یک مردکه پشت کوچه اس ، ده شما کار داره
می گه اگر پدر جانت ده خانه نیس ، مادرته بگو بیایه

حمیده ( با وحشت ):
مردکه ؟
ده مه کار داره
چی کار داره؟

صدای پا و حمیده از پشت دروازه به آرامی و تشویش

حمیده:
او بیادر ده کی کار دارین

مرد میان سال ( که همراه میرویس آمده است ):
همشیره وارخطا نشوین
هیچ کدام گپ نیس
یک ساعت پیش ، یک آدم رذل می خواست که دختر شما ره آزار بته
ما پیشش کدیم ، مگم افسوس که گیرش نتانستیم
ده همو وقت ایی حارنوال صاحب خدا رساند
حالی او آمده همراه شما گپ بزنه!

میرویس:
همشیره سلام
نام مه میرویس اس – مه حارنوال استم
همو قسم که ایی کاکا گفت ، یک آدم بی سرو پا می  خواست که به دختر شما آزار برسانه
که الحمدلله که ایی کاکا رسید و او هم گریخت
مه برای ایی آمدم که شما بر علیه او آدم بی سر و پا اگر شکایت داشته باشین همراه تان کمک کنم

حمیده ( تا تشویش و شرم ):
او بیادر مه چی شکایت کنم شما که خودتان حارنوال هستین ای قسم آدما ره نمانین
مه یک سیاسر استم ، کی از خانه برآمده می تانم
ما ره هیچ غرض نتین

میرویس:
همشیره جان
تا شما عارض نشوین ، مه کی می تانم اقدام کنم

حمیده ( قدری بر خود مسلط شده است ):
بیادر ، مه هیچ چیز کده نمی تانم ،
خودتان هر رقمی که می تانین ، اقدام کنین
حالی هم مردکه ام خانه نیس
اگر او از ایی گپ خبر شوه ، هر دوی ما ره خواد کشت

میرویس:
همشیره ، مه چی قسم شما ره بفامانم
بدون عریضه شما مه هیچ کار کده نمی تانم

حمیده
ما آبرو داریم ، همراه ایی گپ آبروی ما می ره
مردکم نباید از ایی گپ خبر شوه – اگر او بفامه هر دوی ما ره خواد کشت!
حالی  از شما خواهش می کنم از این جا بورین

اگر رحم و مروت دارین
لطفاً از این جا بورین. . .

موسیقی

قسمت سوم / صحنه چهارم
گلا جان به خانه آمده است  ، با اعضای فامیلش مشغول صرف نان شب هستند

گلا جان ( خطاب به خانمش حمیده ):
حلیمه کجاس؟
چرا سر دسترخوان نیس

حمیده ( با ترس )
ده او خانه ، استراحت کده
کمکی سرش درد می کد

گلا جان ( با کنجکاوی )
سرش درد میکد؟!
چشمای تو چرا سرخ شده؟
خیریت خو اس؟

حمیده ( مضطرب )
چشمای مه سرخ شده
نی – ده نظرت مالوم می شه

یکی از اطفال خورد
پدر جان ، پدر جان
حلیمه

حمیده ( خطاب به طفل خورد )
چی گپ اس
کتاب هایشه می گیری و چیر می کنی – مالوم دار که لت می کنه ات
بیا بوریم که مه دستهایت بشویم

موسیقی . . .

قسمت سوم / صحنه پنجم
جبار به خاطر کاری که کرده است ، سعی می کند از دید بستگانش پنهان باشد

صدای پا در دهلیز خانه می پیچد
و بعد دروازه اتاق باز می شود

فتح خان ( سرفه می کند )
او بچه مه می فامم بیدار استی ، خوده ده خو نزن
چرا اوقاتت تلخ اس
باز چی گله به آو دادی

جبار  [ در حالی که پهلو می گرداند و خمیازه می کشد ]
سلام پدر جان
شما این جا

فتح خان ( با اوقات تلخی )
چی گپ اس
تو تا ناوقت شو خانه نمی آمدی ، چی گپ شده که ده ای نماز دیگر خو شدی؟؟

جبار ( در حالی سعی  می کند خود را حق به جانب نشان بدهد )
پدر جان شما از چی گپ می زنین

فتح ( در حالی که گلوی خود را صاف می کند )
سی کو ، خوده بازی نته ، مه تو ره کُره کلان کدم ، خوب می شناسمت
پایت کج بانی می فامم ، راست هم بانی می فامم که چی گپ اس

جبار
پدر جان هیچ کدام گپی نیس
کمکی بی حوصله بودم، آمدم که استراحت کنم

فتح خان ( با ملایمت )
بچم بهتر است خودت همه چیزه بری مه بگویی
کدام کار کده باشی که بویش کله جایه بگیره
مه پدرت استم ، از مه پت نکو

جبار ( در حالی که قانع شده است که ماوقع را بگوید، اما نمی داند از کجا شروع کند ):
پدر . . .  جان
به خدا مه گناه نداشتم
از راه تیر می شدم یکی یک دم چیغ زد و از یختم ماکم گرفت!

فتح خان ( با کنجکاوی ):
از کجا تیر می شدی؟
کی چیغ زد؟
از  چی گپ می زنی؟ واضح بگو!

جبار  ( حالتی که آدم دروغگو دارد ، در جستجوی کلماتی است که جمله اش را تکمیل کند ):
از پیش مکتب دخترانه تیر می شدم
مه هیچ فکرم نبود . . .

فتح خان ( با خشم ):
بس بس ! تو هیچ فکرت نبود
ها، تو گفتی و مه هم قبول کدم
اونه خر مردار  واری دهانت بوی می ته ، ایقه خورده بودی که ده خود نبودی
حالی فامیدم که چی گله به آب دادی!

جبار ( میان گپ فتح خان ):
پدر جان
به خدا مه گناه نداشتم

فتح خان ( با وارخطایی ):
هله برو کالا مالایته بگیر ،
چند روز رنگته گم کو ، تا ببینم چی گپ می شه

در حالی که دروازه اتاق باز می شود و صدای فتح خان از دهلیز به گوش می رسد

فتح خان:
تا تاریک شدن هوا از خانه نبرای!
وقت رفتن هم فکرته بگی که کسی نبینه ته ! فامیدی

موسیقی

ثبت نظر