گفت و شنودی با آقای همایون شاه آصفی از اعضای ارشد ایتلاف ملی افغانستان:
ضعف و ناتوانی حکومت فعلی فضای تغییر سیاسی را بصورت جدی مساعد ساخته است
شما در انتخابات ریاست جمهوری گذشته به حیث معاون اول در تیم دکتور عبدالله وارد شدید، علت چه بود؟
من در دوره قبلی قصد کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری را نداشتم. شمولیت من درین مبارزه ی انتخاباتی یک تصادف بود. دوسه ماه قبل از دایرشدن انتخابات، شهید استاد ربانی از من خواهش نمود تا در کنار محترم داکتر عبدالله در این انتخابات اشتراک نمایم. در ابتدا از این دعوت شان تعجب نمودم، زیرا من با وجودی که در تمام جریان جهاد در بعد سیاسی و مطبوعاتی در خدمت مجاهدین بودم اما هیچ وقت عضویت کدام تنظیم خاص را نداشتم و در کشمکش های قدرت که متاسفانه در بین مجاهدین صورت گرفت، به طرف داری و یا مخالفت با هیچ تنظیمی دخیل نبودم. انگیزه ی من برای قبولی این مسوولیت باوجود شناخت محدود از دکتور عبدالله دو دلیل داشت:
اول: چون خودم از شروع تا ختم جهاد برحق مردم مسلمان افغانستان در خدمت مجاهدین بودم، همیشه مجاهدین و رهبران آن مورد احترام من بودند. البته بعداز به قدرت رسیدن مجاهدین، این احترام همیشه توام با انتقادات بوده است. من با صراحت انتقادهای خود را در مورد بعضی کارکرد های شان به بزرگان جهاد چون جناب استاد شهید برهان الدین ربانی، شهید احمد شاه مسعود، انجینر گلبدین حکمتیار و شهید مزاری و دیگر رهبران جهاد تکرارا گفته ام. دراین نظریات و انتقادات تنها و تنها مقصد من، خیر و سعادت مردم افغانستان و نیک نامی مجاهدین بوده است. من از هیچ کدام این ها و نه از کدام مقام دیگری برای خود خواهش مقام و یا امتیاز را ننموده ام. آن عده از رهبران جهاد که حیات دارند می توانند این ادعای مرا تصدیق نمایند.
دوم: مخالفت من با جناب حامد کرزی مخالفت شخصی ویا فامیلی نمی باشد. من در گذشته با وی روابط دوستانه داشتم، او را به نگاه یک برادر جوان خود می دیدم. مخالفت من تنها با اسلوب حکومت داری وی می باشد. بنابراین، آرزو داشتم یک جریان سیاسی خلق شود تا جناب کرزی ملتفت اشتباهات خود شود. در این امر من ازنتیجه ی انتخابات گذشته که تا حصه ی زیاد محصول زحمت دکتور عبدالله می باشد، راضی می باشم. این انتخابات واضح ساخت که اسلوب حکومت داری جناب کرزی دیگر درکشور اکثریت ندارد.
انتخابات ریاست جمهوری گذشته و کمپاین خودتان را در مقایسه با کمپاین انتخاباتی آقای کرزی چگونه مقایسه می کنید؟
باوجودی که انتخابات در افغانستان یک پدیده ی جدید است و افغان ها دراین زمینه ، تجارب کافی نداشتند و آمادگی قبلی هم نبود، با آن هم می توان گفت که این مبارزه موفق بود. این موفقیت تا اندازه ی زیاد محصول زحمت کشی های شخص دکتور عبدالله است. حرکت «تغیر و امید» توانست جایگاه خود را بین مردم و مخصوصا طبقه ی جوان تثبیت کند. با وجود تقلب گسترده ای که از طرف اولیای امور صورت گرفت، این جریان توانست تا ۳۲ فیصد آرا را به دست آورد و انتخابات را به دور دوم بکشاند.
باور های عمومی آن است که آقای کرزی قادر به گرفتن آرای پنجاه به اضافه یک نگردید، به نظر شما مشروعیت وی به حیث رییس جمهور چگونه حاصل شد؟
این که در دور اول جناب کرزی ۵۰% را نتوانست به دست بیاورد بالای مشروعیت وی تاثیر زیاد ندارد. در بسی کشورها کاندیداها همیشه نمی توانند در دوره اول ۱+۵۰ فیصد را به دست بیاورند و در این صورت انتخابات به دور دوم می رود. چیزی که باعث خدشه دار شدن مشروعیت جناب کرزی گردید، تقلب های بسیار گسترده از طرف اولیای امور بود که مشروعیت حامد کرزی را چه در انظار مردم افانستان و چه در انظار جهانیان خدشه دار ساخت.
پس از ختم کمپاین انتخاباتی، ایتلاف ملی تغیر و امید به عنوان اپوزیسیون به وجود آمد نقش شما درین مرحله چه بود؟
درجریان انتخابات برایم این موقع به دست آمد تا با شخصیت و طرز تفکر دکتور عبدالله آشنایی بیشتر حاصل نمایم. به نظرم داکتر عبدالله شخص ذکی و مستعد می باشد. از همه مهم تر برای من ثبات و استقرار در سنگر سیاسی می باشد. یقینا نامبرده در آینده خواهد توانست در ساختار دولت نقش مهم وارزنده ای را ایفای نماید.
تعهد اولی من با کشورم افغانستان عزیز است. در شرایط موجود نقش ایتلاف ملی افغانستان را در اپوزیسیون، تحت رهبری دوکتور عبدالله، مهم و مفید می دانم و به اندازه ی توانم با وی همکاری نموده و خواهم نمود. این همکاری تا زمانی دوام خواهد نمود که راه ما ، راه خدمت به مردم و در جهت وحدت ملی باشد.
علت کندی شما در اعلان ایتلاف ملی در چه بود؟
تشکیل یک ایتلاف کار ساده ی نیست. برخلاف احزاب که در محور یک ایدیولوژی تشکیل می شود، ایتلاف ها در محور نکات مشترک به وجود آمده، غور و دقت زیادی را ایجاب می نماید. به صورت فشرده می توان گفت که تاخیر اعلان ایتلاف از یکسو مشکلات لوژستیکی و از سوی دیگر خودخواهی و تزلزل سیاسی بعضی دوستان بود.
ایتلاف ملی آیا می تواند یک بدیل سیاسی مناسب باشد؟
این سوال مهم است وایجاب تفصیلات بیشتری را مینماید. ضعف و ناتوانی حکومت فعلی فضای تغییر سیاسی را بصورت جدی مساعد ساخته است. ایتلاف ملی بدون شک یک بدیل شده می تواند برای این که جریان سیاسی ما بتواند بدیل سیاسی خوبی در برابر حکومت موجود گردد، لازم است مردم که تکیه گاه اصلی است به گفتار و کردار ما اطمینان حاصل نمایند که در صورت موفقیت ایتلاف جمعآ دروضع کشور «تغیر» و بهبود حاصل می گردد. تنها به حرف نمی شود که باور مردم را جلب نمود. امروز مردم افغانستان ومخصوصا نسل جوان آگاهی سیاسی پیدا نموده و تجربه های تلخی را پشت سرگذاشته اند.
مشکلات امروزی افغانستان تنها ناشی از اعمال یک فرد نیست بلکه این نظام است که در فساد غرق است. مردم باید یقین داشته باشند که در صورت موفقیت ایتلاف، با تمام جوانب و اجزای نظام فاسد بدون استثنا مبارزه خواهد شد.
این مجادله ایجاب مینماید که کاندید ای آینده ایتلاف ملی درانتخابات ریاست جمهوری یک پلتفورم سیاسی روشن، یک تیم کاری متعهد و اراده خلل ناپزیر داشته باشد.
انتخابات ریاست جمهوری در نهایت یک قراردادی است بین یک شخص و مردم .
کاندید ای آینده باید درصورت انتخاب شدن، دست آزاد داشته باشد واز معامله گری با عناصر فاسد و امتحان شده اجتناب نماید. مخاطب وی مردم ومخصوصا طبقه ی جوان باشد.
شایعاتی مبنی بر این که میان ایتلاف ملی و جبهه ملی رفت و آمد هایی برای یکجا شدن وجود دارد. آیا شایعات درست است؟
تا به حال موضوع مطرح در بین ایتلاف ملی افغانستان و جبهه ملی در سطح تسوید یک اعلامیه مشترک درباره قانون و شرایط انتخابات بوده است. در آینده دیده شود که روابط این دو نهاد سیاسی کدام شکل را بخود اتخاذ مینماید.
قراری که می دانید ایتلاف ملی افغانستان از احزاب سیاسی مختلف، روحانیون، بزرگان قومی و شخصیت های مستقل تشکیل یافته است و دروازه ی این ایتلاف برروی آنانی که همفکری با برنامه ی آن داشته باشند باز خواهد بود.
درچند دهه ی اخیر جریان های سیاسی و «حساسیت های سیاسی» مختلف و متعددی در کشور ما به وجود آمد. روحیه ی دموکراسی ایجاب می نماید که همه با همدیگر از فرهنگ «تحمل پذیری» کار بگیریم. ایتلاف ها احزاب نیستند که در همه مسایل هم عقیده باشند و عموما برای اصلاحات در مملکت ویا برای موفق شدن در انتخابات با حفظ «هویت سیاسی و حزبی» خویش ایتلاف ها را به وجود می آورند.
یک ایتلاف سالم سیاسی وقتی به وجود آمده می تواند که بالای مسایل اساسی وعمده ، همفکری و تعهد موجود باشد ویک تعریف روشن و مشترک از منافع علیای افغانستان داشته باشند.
اگر یک ایتلاف محض برای «برنده شدن» در مبارزات انتخاباتی و برای گرفتن قدرت با عناصری که آگاهانه و یا غیر آگاهانه خواهان بازگشت به ملوک الطوایفی زیر نام فیدرالیزم باشد و برای منفعت خود و به تحرک خارجی ها، به فکر تجزیه ی کشور کهن و عزیز ما باشند، در آن صورت همچون ایتلاف ها با چنین عناصر، مورد نفرت قاطبه ی ملت افغانستان قرار خواهد گرفت. به نظرم چنین ایتلافات در صورت برنده شدن در انتخابات، نتایج مفید برای کشور را در بر نخواهند داشت و وضع کشور بهتر نه بلکه بدتر از حال خواهد بود.
ایتلاف ملی افغانستان دارای یک برنامه مدون سیاسی است که در محور آن تغییر نظام ریاستی به پارلمانی قرار دارد به نظرشما نظام پارلمانی دارای چه مزیت هایی می باشد؟
من از ابتدا طرفدار نظام پارلمانی بودم. البته تنها تغییر نظام از ریاستی به پارلمانی متضمن خوشبختی افغانستان شده نمی تواند. این اراده، اخلاص و وطن دوستی مردم است که باعث کامیابی یک نظام می گردد و نه برعکس آن. نظام ریاستی هم می تواند یک نظام خوب باشد. برای این منظورایجاب می نماید که تفکیک قوای ثلاثه در عمل موجود بوده و هیچیک از این سه قوه تلاش نورزد تا صلاحیت ها و استقلال قوای دیگر را تحت تاثیر خود قرارداده واز حیثیت آن ها بکاهد. جناب کرزی از قانون اساسی موجود استفاده ی ابزاری نموده و از یک نظام ریاستی برای خود یک نظام تک محوری ساخته است. این عملکرد باعث بدنامی سیستم ریاستی در کشور گردیده است.
در شرایط موجود کشور، نظام پارلمانی به نظرم مرجح است و این بنابر دلایل ذیل:
– تمرکز قوا به دست یکنفر می تواند به یک دیکتاتوری فردی تبدیل شود و ما هر روز مثال های آنرا در کشور خود به چشم می بینیم.
– در جامعه ی کثیرالاقوام ما تمرکز قدرت به یک شخص ( به هر قومی که منسوب باشد) این احساس را در بین اقوام دیگر تولید می کند که از حیطه ی قدرت به دور مانده اند.
– این بخیر مملکت نیست که بلندترین مرجع دولت یعنی رییس دولت به جنجال های روزانه ی دولتداری اوقات خود را صرف نماید و آماج تمام انتقاد ها قرار گیرد. بدین ترتیب مقام ریاست دولت متزلزل گردیده و از حیثیت این مقام کاسته می شود. در حالیکه وظیفه ی اصلی رییس دولت باید حراست از منافع علیای کشور و قانون اساسی باشد. در رزیم پارلمانی وظیفه ی روزانه دولتداری به دوش صدراعظم می باشد. در صورت بروز اختلافات بین پارلمان و حکومت، تغییر رییس حکومت باعث یک بحران نمی شود در حالیکه در سیستم ریاستی این امر ناممکن می باشد.
اما رژیم های پارلمانی مهار نا شده هم می تواند باعث هرج ومرج در دولت گردد مخصوصا در کشور ما که احزاب ملی مقتدر وجود ندارد. این رژیم پارلمانی بود که بعد از جنگ جهانی دوم کشور پیشرفته مانند ایتالیا را غرق در بحران سیاسی نمود. عمر یک حکومت در ایتالیا به طور وسط از چند ماه تجاوز نمی کند.
برای اینکه در وطن ما رژیم پارلمانی نتیجه ی مثبت داشته باشد باید پیشبینی های ذیل در قانون اساسی آینده گنجانیده شود:
ساحه ی قانونگذاری باید تعیین شود و پارلمان نباید در ساحه ی صلاحیت های قوای اجراییه مداخله نماید.
پارلمان زمانی بتواند از حکومت سلب اعتماد نماید که بالای ترکیب حکومت جدید موافقه به عمل آید تا دولت برای مدت مدیدی بدون حکومت نماند. بعد از رای اعتماد به حکومت جدید پارلمان نتواند تا اقلا برای یک مدت معین از حکومت جدید دوباره سلب اعتماد نماید.
در مورد تعیین اجندای پارلمان پیشنهادات حکومت حق اولیت را داشته باشد. از همه مهم تر ایجاد محکمه و یا شورای قانون اساسی می باشد. این محکمه امروز در اکثر کشور های جهان موجود است. وظایف عمده ی محکمه عبارتند از: کنترول تطبیق قوانین و فرمان های قوای اجراییه با قانون اساسی، کنترول انتخابات و فیصله در مواردی اختلافات بین قوه اجراییه و پارلمان و بسی صلاحیت های دیگر. در خاتمه می خواهم تذکر بدهم که در سال ۲۰۱۴ در پهلوی خروج قوای بین الملی مهمترین موضوعی که وطن ما به آن مواجه است انتخابات ریاست جمهوری می باشد. اگر این انتخابات شفاف، عادلانه و بدون تقلب صورت بگیرد، نتیجه ی آن یک حکومت مشروع و مورد اعتماد اکثریت مردم کشور خواهد بود. این حکومت قادر خواهد بود تا وطن را به طرف صلح و ثبات رهنمایی نماید. در غیر آن خداوند بالای مردم بیچاره و رنج دیده ی ما رحم نماید.
البته موضوع بعد از انتخابات ریاست جمهوری آینده مطرح خواهد شد تغییر در قانون اساسی ازصلاحیت های لوی جرگه می باشد
