۱۴۰۰/۱۱/۲۷
با شروع جنگ در افغانستان در حدود چهل سال پیش افراد و اشخاص زیادی از شهر ها و روستاها به پاکستان و ایران مهاجر شدند. آنها از کوره راه های صعب العبور گاه پای پیاده و گاه به وسیله ی چهار پایان سعی می کردند از کشور خارج شوند. در مورد این سفرها از زبان اشخاصی که این مسیر را طی کرده بودند، داستان هایی شنیده می شد که هم جالب بود و گاهی هم درد آور. یکی از آن داستان ها در مورد فروش و معامله بر سر ادم ها بود. آنها تعریف می کردند زمانی که در خاک پاکستان می خواستیم سوار واسطه ای شویم دیگر اختیارمان از ما خلاص می شد و حق تعیین سرنوشت خود را نداشتیم. موتر وان ما را به هر کسی که تسلیم می کرد اختیار و سرنوشت ما در کنترل وی قرار می گرفت. موتروان ما را به هوتلی می فروخت، هتلی ما را به راه بلد یا قاچاق بر می فروخت و قاچاق بر به قاچاق بر دیگری تا آن که به مقصد می رسیدیم و باید پول قاچاق بر را تمام و کمال می پرداختیم و اگر نمی توانستیم پول قاچاق بر را بپردازیم در گرو او باقی می ماندیم تا آن که یکی از وطن داران و یا بستگان مان با پرداخت پول ما را از گرویی خلاص می کرد. در واقع هر کسی که ما را به دیگری تسلیم می کرد از وی کمیشن می گرفت. البته این جریان تا هنوز به اشکال پیشرفته تری ادامه یافته است. اولین باری بود که واژه کمیشن را می شنیدم! تا ان زمان نمی دانستم کمیشن چیست؟ ورود واژه کمیشن مقارن بود با کاربرد واژه ی جهاد در ادبیات و فرهنگ مردمان این سرزمین. با گذشت زمان تکرار این واژه روز به روز زیادتر شد و تا آن که جای خود را در محاورات روزانه تثبیت کرد.
حرفه ی کمیشن و کمیشن کاری از موتر وان و هتلی به فرماندهان و قومندان های محلی رسید. هم نسلان من می دانند که یک تعداد از مجاهدین به حکومت آن زمان [ داکتر نجیب ] تسلیم شدند که به انها اصطلاحا پروتکلی می گفتند. در مقابل این تسلیم شدن و امضای پروتکل، حکومت وقت به انها پول می داد و در عوض انها از جنگ با حکومت دست می کشیدند. این فرهنگ کمیشن کاری بعدا به رهبران نیز سرایت کرد. هر کسی که پول بیشتر می پرداخت رهبران مان نیز به همان سو گرایش پیدا می کردند. در دور قبلی که طالبان بر کشور تسلط یافتند. بسیاری از فرماندهان و رهبران با دریافت پول سنگرها و شهرها را برای دشمن رها کردند.
با امدن امریکایی ها در ۲۰۰۱ بازار کمیشن کاری رونق گرفت. شما خبر دارید که آقا کرزی با زبان خود صراحتا اعتراف کرد از کشورهای مختلفی پول دریافت می کرده است که کسی از ان اطلاع نداشت و همچنان بسیاری دیگر از رهبران امروزی به عناوین مختلف کمیشن خود را از منابع مختلف دریافت می کردند.
با تسلط دوباره طالبان در سال جاری ( ۱۴۰۰ ) یک تعداد از این کمیشن کاران از کمیشن کاران حرفه ای تر- به قول معروف – رودست خوردند لذا از انجایی که تحمل این وضع برای شان غیر قابل تحمل شده است، اقدام به رجز خوانی می کنند که چنین و چنان می کنیم، در حالی که همه می دانیم باد شان خالی شده است.
اما انگار قضیه کمیشن کاری پایان نیافته است. اشرف غنی با رها کردن نظام و ارتش به طالبان ظاهرا حدود یک صد و شصت میلیون دالر کمیشن خود را گرفته از پی کار خود رفت و امریکایی ها با تسلیم کردن یک ملت به یک گروه تروریستی در حال چانه زنی بر سر مبلغ سه و نیم میلیارد دالری است که آن هم از جیب این ملت رنج کشیده می خواهند به عنوان کمیشن دریافت کنند. می ماند کمیشن کار اصلی اقای زلمی خلیل زاد که نمی دانم سهم او از این معامله پر سود چه مقدار است؟ به هر حال
سر و کار این ملت از زمانی که واژه جهاد را دریافت با کمیشن کاران گره خورده است. حال کمیشن کاری از سطح ملی به سطح بین المللی رسیده است. یک ضرب المثل افغانستانی می گوید: تخت عوض می شود اما بخت عوض نمی شود!
