شهریاری بر اورنگ ادب دری

زبان فارسی محبوبیت خود را دارد و مهم تر از همه این که این زبان در حال حاضر زبان رابطه بین مردم و زبان اجتماع است!

گفت و گو با پروفیسور محمد حسین ” یمین ” استاد زبان و ادبیات فارسی دری دانشگاه کابل

بیشتر از نیم قرن سابقه و آشنایی در دانشگاه کابل، خواهی نخواهی آدمی را بخشی از هویت آن می کند. و اگر دقیق تر بگویم، بخشی از هویت فرهنگی این سرزمین. پروفیسور دوکتور محمد حسین یمین کسی است که با هر دو سوی صنف های دانشکده ی ادبیات آشناست. یعنی هم بر چوکی های شاگردی نشسته است و هم برکرسی استادی تکیه زده است. و این در پرتو بیش از پنجاه سال مرارت و و معرفت و تکاپو صورت گرفته است. ذهن و دل و زبان استاد یمین دریایی از درّدری است که دریافتنش غوّاصی همسخنی می طلبد. از نسلی است گرانمایه و نایاب که هم میراث دار گنج عتیق استادانی چون ملک الشعرا بیتاب و خلیلی و جاوید و مجددی و… است و هم سرمایه دار معرفت مدرن و مترقی جهان امروز. و از این بابت ذوالیمینین است. و چنین غنیمتی برای دانشجویان و محصلان ادبیات فارسی دری حکم کیمیای سعادت دارد. به ضرس قاطع می توان گفت آسمان فرهنگ و زبان فارسی همانقدر به داشتن چنین ستاره های درخشانی مباهات می کند که استاد به انتساب و انس و آشنایی اش به همین فرهنگ و زبان. حفظ و حراست از یاد و میراث چنین بزرگانی فرضی است برگردن تمام مردم این سرزمین و به خصوص اهالی فرهنگ و قلم. دوشنبه بعد از ظهر، در دانشکده ی آرام ادبیات دری، فرصت گفتگویی دست داد. قامت استوار، دم گرم و زبان شیرین اش، حتا ساعتی پس از پایان مصاحبه گفتگوی ما را امتداد بخشید.

  • لطفا از خودتان برای ما بگویید؟

نام من محمد حسین و تخلص من یمین است. در شهر چاریکار ولایت پروان در سال ۱۳۱۵ متولد شدم.  تحصیلات تا صنف دوازدهم در همان چاریکار به پایان رساندم و پس از تکمیل آن دوره در سال ۱۳۳۴ شامل دانشکده ی ادبیات شدم البته  در این فاصله تا دانشکده ی ادبیات چند سالی را در لیسه حبیبیه و لیسه ی غازی به حیث معلم زبان و ادبیات خدمت کردم. چند سالی هم در دارالمعلمین عالی کابل خدمت کردم. و در سال ۱۳۵۰ عضو کادر علمی زبان و ادبیات شدم و حدود ۳۸ سال هم در همین یعنی دانشکده ی ادبیات دانشگاه کابل مشغول هستم. در سال ۱۹۸۸ به دانشگاه دولتی تاجیکستان رفتم و دوره ی ماستری و داکتری خود را در آنجا به پایان رساندم. رتبه ی فعلی من پوهاند (پروفیسور) است.

  • به غیر از استادی در دانشگاه دیگر مصروفیت های شما در سال های اخیر چه بوده است؟

من در چند سال اخیر در بخش ها و کمیته های مختلف کار کردم. مثلاً در وزارت تحصیلات عالی در سال های هفتاد و پس از آن چند وقتی رئیس دانشکده ی ادبیات بودم و فعلاً هم عضو شورای علمی دانشگاه هستم و همچنان عضو کمیسیون و ماستری وزارت تحصیلات عالی، و بعضاً همکاری با مجله های مثل مجله ی خراسان در آکادمی علوم به حیث عضو هیئت تحریریه، و در مجله ی تحقیقات کوشانی که آن  هم در اکادمی علوم است به عنوان عضو هیئت تحریر هستم. چند وقتی هم از طرف دولت، به حیث عضو موسسه فرهنگستان زبان و ادب فارسی در تهران، از طرف افغانستان همکاری داشتم. اما بیش از همه مصروف علائق خودم یعنی تحقیقات در مورد زبان و ادبیات هستم.

  • از سال های آغازین تحصیل تان در دانشگاه کابل و استادان آن زمان چیزی به یادتان هست؟

در سال ۳۷ -۳۸ که مشغول به تحصیل در دانشگاه شدم آن طور که یادم می آید، استاد های ما ملک الشعرا استاد بیتاب بود، داکتر جاوید بود، پوهاند غلام حسن مجددی بود، و پسان ترها استاد رحیم الهام بود، همچنین استاد نکهت سعیدی بودند. ایشان از استادان بسیار جامع العلوم ما بودند و بسیار استفاده ها از ایشان بردیم.

  • یادتان هست که این استادان، هر کدامشان چه مضمون هایی را و به چه صورت تدریس می کردند؟

بله، بله. استاد بیتاب واقعاً استاد بسیار مجربی بودند که کارهای شان واقعاً کارهای اساسی برای دیپارتمنت زبان و ادبیات فارسی بوده و هست. ایشان فنون ادبی را تدریس می کردند، همچنین عروض و بدیع، بیان و معانی را. و کتاب هایی را هم تألیف کرده بودند که حتا تا امروز از آنها استفاده می شود، البته با در نظر داشت تحولاتی که در فنون ادبی به وجود آمده. استاد جاوید هم برای ما تاریخ ادبیات را تدریس می کرد و به صورت لیکچر نوت ها به ما می آموختند،که شاید به دلیل فرصت بسیار کم ایشان به خاطر مصروفیت ها و تحقیقات شان بود. ایشان همچنین نگارش و واژه شناسی و واژسازی تدریس می کردند که در نوع خود بدیع بود. استاد دیگر رحیم الهام بود که زیادتر موضوعات زبانشناسی را تدریس می کرد که کتابی هم به نام «روش تحقیق در دستور» تألیف کردند. استاد دیگر بسیار ارجمند استاد خلیلی بودند که متون نظم را بیشتر تدریس می کردند. البته ایشان را به خاطر مصروفیت های زیاد بسیار کم می دیدیم. و استاد دیگر، نکهت سعیدی متون نظم و نثر را برای ما تدریس می کردند. این مضامین که این استادان ما را می آموختند از مضامین اساسی دوره ی لیسانس ادبیات بود.

  • از بین اساتیدی که نام بردید، شیوه ی تدریس و کیفیت آموزشی کدام استاد برای شما مفید تر و جالب تر بود؟

این استادان در بخش های تدریسی خود که برایتان گفتم هر کدام واقعاً مسلط بودند کارهای تحقیقاتی و تألیفاتی آنها همان مضامین تدریسی شان بود و به همین خاطر خیلی دلبستگی و وقوف و اشراف بر مسلک و کار خود شان داشتند و شاگردان از آنها و درس شان راضی بودند و بسیار استفاده ها می بردند. می توانم بگویم در آن زمان طرز تدریس بسیار ثمر بخش بود و همه ی اساتید که ذکر کردم برازنده و برجسته بودند.

مثلاً پوهاند حسن مجددی که رئیس فاکولته هم بود ایشان منطق را به ما درس می دادند که از موضوعات فرعی ما بود. اما خود همین موضوع فرعی هم توسط چنین استادی تدریس می شد.

  • به خاطر می آورید منوگراف (پایان نامه) دوره های تحصیل شما در دانشگاه در چه موضوعاتی بود؟

من مونوگراف خود را در دوره ی لیسانس در دانشکده ی کابل در مورد سیر و تحول ساقی نامه در ادب فارسی نوشته بودم که البته تا هنوز موفق به چاپ آن اثر نشده ام. و چون دوره ماستری و دکتری خود را در دانشگاه دولتی تاجیکستان سپری کردم (حدود سال های ۱۹۹۰) مونوگراف خود را در مورد واژه سازی و واژه شناسی نوشتم که از موضوعات مهم در ادب فارسی است. و دوره ی داکتری را هم درهمانجا در مورد خصایص و و ویژگی های واژگانی و گرامری کتاب کهن «حدود العالم» نوشتم که این کتاب از آثار بسیار ارزنده ی زبان فارسی است که نخستین کتاب جغرافیا به زبان فارسی است. که می توان گفت تقریباً به طور خاص فارسی است و آن طور که من تحقیق کردم در حدود کمتر از ۵ فیصد کلمات عربی در آن وجود دارد و از لحاظ محتوای جغرافیایی هم از آثار مهم آن دوره است که مینورسکی دانشمند روسی حدود ۴۰۰ صفحه به آن شرح و تعلیق نوشته است. در حالی که خود کتاب حدود ۱۰۰ صفحه است. و این کتاب باعث بسیار افتخار برای افغانستان است که نخستین کتاب در مورد جغرافی به زبان فارسی در اواخر قرن ۳ در جوزجان نوشته شده است. که البته چون صفحات آغازین آن یافت نشده، مؤلف آن نامعلوم است. این کتاب در دربار حکام جوزجان به نام آل فریغون نوشته شده و از لحاظ زبان ارزش بسیار زیادی دارد.

  • استادان راهنما و مشاور تان را در دوره های مختلف دانشگاه برای مونوگراف به خاطر می آورید؟

بله. استاد راهنمای دوره لیسانس من استاد الهام بود و حتا وقتی که من فارغ هم شدم مدتی را به حیث اسیستانت پوهاند الهام همکاری می کردم. و اما در دانشگاه دولتی تاجیکستان در دیپارتمنت زبانشناسی دانشکده ی ادبیات آنجا (چرا که در آنجا رشته های دوره ی ماستری از هم جد است.) استاد راهنمای من خانم قاسموا مکرمه قاسموا بود که پروفیسور بسیار مشهور در تاجیکستان هستند که فعلاً هم در حیات هستند و خانمی بسیار فهمیده، پرکار و دانشمند بود. ایشان هم در دوره ی ماستری و هم داکتری استاد راهنمای من بودند.

  • به عنوان یکی از اساتید پیشکسوت دانشگاه کابل از تعاملات علمی و آکادمیک استادان دیگر کشورهای فارسی زبان با دانشگاه کابل حتماً چیزهایی به یادتان مانده است؟ همین طور است؟

البته چند سال پیش در هند سمیناری برگزار شد در بزرگداشت امیر خسرو و دهلوی که من هم مقاله ای فرستادم. و هم اکنون هم دعوت نامه ای از همانجا دریافت کرده ام که گویا سیمیناری قرار است برگزار شود با عنوان «هزار و یک شب» که درباره ی این اثر برجسته و شگرف داستانی بحث و بررسی صورت خواهد گرفت که من فشرده ی مقاله ام را فرستادم و پذیرفته هم شده است.

و درباره ی ایران باید بگویم که من در چندین و چند سمینار شرکت کرده ام، مثلاً در حدود ۵ سال پیش سمیناری با عنوان تعامل زبان فارسی با زبان های دیگر برگزار شد. دیگری، سمینار استادان زبان فارسی بود و دیگر اینکه یکبار هم برای مراسم سالانه ی نمایشگاه بزرگ کتاب دعوت شده بودم و غیر از اینها هم یکی دو بار چون عضو پیوسته ی فرهنگستان بودم در جلسات علمی آنجا دعوت شدم و رفتم. و مقالاتم هم در مجله ای با نام «نامه ی فرهنگستان» که نشریه ی فرهنگستان است چاپ شد. و یکی از مقالاتم که به عنوان مقاله ای برگزیده  انتخاب شد با نام «تشخیص از دیدگاه زبان شناسی» علاوه بر اینکه در مجله نشر شد، به عنوان یک رساله ی جداگانه بازچاپ گردید.

و یک سال پیش هم به همراه شاگردان دوره ی ماستری ادبیات به دانشگاه تهران رفتم. چراکه دانشگاه تهران از ما و شاگردان دوره ی ماستری در دو سال پیاپی دعوت کرد برای شرکت در یک دوره کلاس دانش افزایی که برای دانشجویان و محصلان دوره ی ماستری برگزار می شد. هر چند محصلان ما هنوز دوره ی ماستری را به پایان نبرده بودند. که در آنجا خود من هم به عنوان تبادله ی تجارب، همکاری و تدریس کردم برای آنها. در آنجا با استادان و دانشمندان ایرانی مانند آقایان داکتر، حداد عادل، سمیعی گیلانی، علی اشرف صادقی و چندین استاد دیگر دیدار تازه کردیم. که در همانجا آقای حداد عادل لطف کرد، و جهت قدردانی از همکاری بنده در فرهنگستان لوح تقدیر اهدا و مراسم تجلیلی برگزار کردند.

  • از مراودات فرهنگی در سال های قدیم تر مثلاً دهه های سی و چهل چیزی به خاطر دارید مثلاً من خوانده ام که استاد فروزانفر از ایران به کابل می آمده و یا استاد بیتاب یا استاد خلیلی به تهران می رفته اند…

 در آن سال ها هم مراودات بوده. البته از آمدن استاد فروزانفر چیز زیادی به خاطرم نیست. اما در نیمه ی دوم دهه ی سی خوب یادم هست که دکتر رضا زاده ی شفق از ایران آمده بود.

که در آن وقت من محصل دانشکده ی کابل بودم. خوب یادم هست که گفتند که: خاصاً به این خاطر به اینجا آمده ام که بلخ مرکز و مهد تمدن آریایی بوده و من با همین علاقه همیشه می خواستم که افغانستان بیایم و بالاخره موفق شدم. و در بازگشت از بلخ هم سمینار و سخنرانی مفصلی داشتند در کابل. و الان به یادم آمد که استاد خلیلی هم چندین بار به حیث استاد از طرف استاد فروزانفر دعوت شدند و گزارش سفر ایشان در کتابی به نام برگه های خزانی به ثبت رسیده است.

  • در طی دهه های گذشته از زمان تحصیل تا همین اکنون انجمن های مهم و مراکز ادبی تاثیر گذار کابل کدام ها بوده اند؟

از مراکز فرهنگی معتبر کابل که در این سال های اخیر تبارز و جلوه کرد، انجمن نویسندگان بود که بعد ها با نام اتحادیه ی نویسندگان کار می کرد خود من هم در آنجا همکاری می کردم. که به نظر من از بزرگترین و مهم ترین مراکز فرهنگی کشور بود.

  • در چه سالی وارد اتحادیه ی نویسندگان شدید و چه کسانی در آنجا فعالیت می کردند؟

در دهه ی شصت بود. که در آن زمان جناب داکتر اسدالله حبیب رئیس انجمن نویسندگان بودند و بزرگانی چون استاد باختری و رهنورد زریاب و پویا فاریابی و دیگران در آن حضور داشتند.

  • گویا یک انجمن بسیار بزرگ و معروف دیگر هم «به نام انجمن ادبی کابل» در کابل بوده است که البته مربوط به چندین دهه پیش تر است و خود من در هنگام تحصیل در ایران از استادان و ادیبان ایرانی درباره ی اهمیت و اعتبار آن بسیار شنیده بودم. و در اینجا هم از داکتر سید عسکر موسوی حکایت های زیادی را شنیده ام. در این مورد چیزی به خاطر تان نیست؟

پیش از این سؤال باید بگویم که یک انجمن دیگر هم بود به نام انجمن مولانا که به همت استاد حیدری وجودی برگزار میشد و هنوز هم هست اما دیگر آن انسجام سابق راندارد. فعلاً هم عرس بیدل هست که هر سال برگزار می شود واز مراسم با سابقه در کشور ماست که همین چند هفته پیش برگزار شد و من هم حضور و سخنرانی داشتم. در غزنی هم انجمن سنایی وجود داشت که در اینجا هم برگزار می شود که در رأس آن استاد رفیقی وجود داشت و گویا هنوز هم هست.

و اما انجمن ادبی کابل نسبت به اینها بسیار قدیمی تر است و در حدود سال ۱۳۱۲ بوده که انجمن ادبی کابل در آن زمان به عنوان یگانه انجمن برازنده و بسیار مهم در سراسر افغانستان بوده است. که در آن وقت حتا در ایران و هند هم چنین انجمنی با آن عظمت وجود نداشته. و وقتی کلکسیون و آرشیو آثار آن را می بینیم، فوراً متوجه می شویم که مقالات بسیار پر محتوا و با کیفیت و با اهمیتی در آن به چشم می خورد و شخصیت های بسیار بسیار بزرگی در آن حضور داشتند مانند: قاری عبدالله و اعظمی شاعر، فتیحی که داستان کوتاه می نوشت و کُهزاد و غبار و آقای خلیل. این انجمن واقعاً بسیار قوی بود که من کلکسیون یک سال آن را دارم و می بینم و هنوز بهره مند می شوم.

  • این انجمن از چه سال تا چه سالی فعالیت می کرده است؟

 فکر می کنم از حدود سال ۱۳۱۲ بود تا پسان ترها که حدود دهه ی بیست، همان طور که همه می دانیم مبدل به پشتو تولنه شد. و پشتو تولنه هم بخشی از اکادمی علوم شد. و مجله ی کابل هنوز هم در آکادمی نشر می شود اما به زبان پشتو.

  • در سال های آغازین این مجله کاملاً به زبان فارسی بوده؟

کاملاً کاملاً

  • در یک نگاه مقایسه ای اوضاع و کیفیت آموزشی در سال های آغازین تحصیل شما و هم اکنون چه تفاوت ها و ویژه گی هایی داشته و دارد؟

البته شیوه و کیفیت تدریس در دانشکده ی زبان و ادبیات در این سال ها از هر نگاه رو به انکشاف و ترقی به نظر می آید و اما در مورد تدریس درسال هایی که ما درس می خواندیم باید بگویم که محدود بود اما بسیار بسیار پربار و غنی.

حتا در آن زمان پوهاند حبیبی هم مضمون دری را در همین جا تدریس می کرد. حتا استاد ژوبل هم در اینجا استاد بود. استاد ژوبل در آن وقت یک ابتکار را در اینجا به وجود آورد که تاریخ ادبیات افغانستان را به شیوه ای بسیار نو و و جذاب تدریس می کرد. پس از آنکه ماستری خود را از آمریکا گرفت. کتابی هم در مورد ادبیات معاصر از شعرای دوره ی اخیر نوشته بود که کاری تازه بود. در مورد تاریخ ادبیات هم رساله ای مکمل نوشت. و یک رساله گگ مختصری هم نوشته کرد با نام ادبیات در خلال روانشناسی که به این ترتیب بعضی نو آوری ها هم در آن عصر شد.

بعد ها در بخش های دیگری هم انکشافاتی حاصل شد. مثلاً در بخش گرامر و دستور زبان. که قبل از آن گرامر استاد بیتاب هم بود. هر چند باید اشاره کرد  که در سال ۱۳۰۶ قاری عبدالله قواعد زبان فارسی را در یک کتاب گرامر نوشته بود که کار بسیار قابل توجه و شگرفی در آن زمان است. استاد بیتاب بعدها آن را تکمیل کرد. اما پس از آن در سال های بعدتر، پوهاند الهام پس از سفر هایی که به کشور های خارجی داشت و معلوماتی درباره ی زبانشناسی مسلکی حاصل کرد، گرامر بسیار جدید و عالی تهیه و نوشته کرد که با نگاه امروزین و زبان شناسانه بود. بر خلاف گرامر استاد بیتاب که متوجه گرامر و زبان عربی بود. و استاد نکهت هم همچنان بسیار ابتکاراتی داشت و در مورد شرح متون کار های بدیع و دقیقی کرد. حتا درباره ی زمان و تفکر هم چیزی داشتند و ترجمه کردند. به به خصوص در مورد ادبیات چین و جاپان بسیار ترجمه ها کرده بود. این تحولات پسان ترها به وجود آمد که معمولاً در حدود و اطراف سال های ۴۰ و حتا پیش از آن بود. شخص دیگری هم به نام منتظر یا انتظار – دقیقاً نمی دانم – رساله و ترجمه ای درباره ی زبانشناسی داشتند. در بخش نگارش گرامر ها و نکات نگارشی هم البته استاد نکهت ابتکاراتی کرد و بالاخره بعدها هم انکشافات دیگری در دانشکده ی زبان و ادبیات به وجود آمد که بخش های مختلف ادبیات در اینجا احیا شد. به طور مثال نقد ادبی به حیث یک مضمون در آمد، تئوری و نظریات ادبی هم همینطور که حالا هم تدریس می شوند. و دیگر اینکه کرسی ها به وجود آمد. مثلاً کرسی فردوسی شناسی که استاد همایون  از استادان متأخر آن را عهده دار بود و تدریس می کرد و یا کرسی مولانا شناسی و بیدل شناسی که فعلاً هم هست. از سال های ۵۸ و ۶۰ به بعد هم خود من به عنوان اسیستانت استاد الهام آمدم و با ایشان در مطالعات زبانشناسی به اصطلاح افتادیم! خود من نیز در ادامه نوآوری های دستوری در دانشگاه کتابی در مورد دستور زبان معاصر دری نوشتم که فعلاً حدود چاپ هشتم آن است که چاپ و تدریس می شود. که با اصطلاحات بین المللی گرامر نویسی آن را تهیه کردم. و در کورس های زبان انگلیسی هم از آن استفاده می شود.

به هر حال در سال های اخیر مضمون های جدیدی وارد درس ها شدند از جمله زبانشناسی، واژه شناسی، تاریخ تحول زبان، لهجه شناسی که بنده در مورد واژه شناسی و لهجه شناسی دو کتاب نوشته ام که استفاده می شود که این مضامین توسط استادان با سابقه و متخصص تدریس می شود که در حال حاضر ما ۵ نفر داکتر و تعدادی ماستر داریم.

  •  در طول دورانی که تحصیل و تدریس می کرده اید آیا مسایل و جریان های فرهنگی یا سیاسی خاص در جهت انکشاف و رشد فرهنگ و زبان فارسی دری مشکلات و موانعی ایجاد نکرده است؟

به کدام موانعی که بسیار جدی باشد برنخوردیم. زبان فارسی یک سنگ پایه ی بسیار قوی دارد. نیرومندی بسیار کهن و با سابقه ای دارد. من چند وقت قبل در رادیو تلویزیون ملی صحبتی داشتم و گفتم که این زبان اساس بسیار بزرگی است و اگر موانعی هم پدید شود، تأثیری بر انکشاف زبان فارسی ندارد و اگر با شدهم امروز زبان فارسی در حال انکشاف و پیشرفت است و به طوری جدی ما کدام مشکلی نداریم.

  • وضع زبان فارسی در بین مردم و سلامت یا عدم سلامت آن را در بین عموم جامعه چگونه ارزیابی می کنید؟

البته یک ترتیب هست که زبان فارسی در بین مردم یک پدیده ی نو نیست. و این در طبیعت و سرشت مردم داخل است و مردم آن را درک می کنند حتا اگر تحصیل کرده هم نباشند. و این زبان محبوبیت خود را دارد و مهم تر از همه این که این زبان در حال حاضر زبان رابطه بین مردم و زبان اجتماع است. زبان مجالس است. زبان آموزش است و مردم این زبان را از این نگاه به نوعی حفاظت هم می کنند. اما مسأله ی هم هست که در این زبان، بعضی کسان که قدرت درک و تحلیل کمتری نسبت به آن دارند، گاهی نو آوری هایی را در آن می کنند که اصلاً و اساساً صحیح نیست.

مثلاً در مورد رسم الخط و ترتیبات املایی. و بعضی کارهای دیگر که توسط بعضی از مردم که گاه خود را نویسنده و شاعر هم می دانند صورت میگیرد بدون کدام آگاهی و این یک خطر است برای زبان. ریشه کلمه که گم شد دیگر کار تمام است. و یا گاه بعضی اصرار دارند بر عدم استفاده از زبان عربی که غیر ممکن است چرا که بیشتر از ۶۰ فیصد در زبان فارسی، وارد شده است و اینطور افراط ها و نیز بی احتیاطی و بی موالاتی ها زبان را آسیب می زند. وگاهی نیز بعضی کسان درمورد زبان و ادب فارسی می نویسند، بدون اینکه آگاهی دقیق و تخصصی داشته باشند که این کار جداً به فرهنگ و زبان و ادبیات لطمه می زند. مثلاً در مورد فنون ادبی و یا موضوعات گرامری و یا املا و انشا.

و در مورد کلمات اروپایی هم باید بگویم که فعلاً یک نوع خودنمایی باعث شده است که برخی کلمات و اصطلاحات را استفاده کنند و به زبان لطمه بزنند. و اما اگر در خود زبان کلمه ی مورد نیاز ما نباشد، ماکلمه را از زبان خارجی می گیریم و این حتا زبان را غنی می سازد. اما به شرطی که در زبان خود ما آن کلمه یا معادلش موجود نباشد. باید درک کنیم که استفاده ی نابجا از کلمات خارجی، زبان و واژگان ما را می کشد و حرام می کند و از بین می برد.

  • آیا در کشور ما نهادی مانند فرهنگستان زبان و ادب جهت حفظ، حراست و انکشاف زبان و ادبیات فارسی وجود دارد؟ اساساً ضرورت چنین نهادی احساس می شود؟

بله، حتماً. و حتا بعضاً سؤال می کنند که چرا نهادی نیست که زبان ما تحت نظر داشته باشد و آن را تقویت کنند و از آسیب دورنگاه دارند. و ما می گوییم که خود دولت باید این کار را بکند همانطور که مثلاً در ایران انجام می شود. که آنها چندین اداره و نهاد مختلف دارند. در علوم مختلف  برای حفظ و تقویت  زبان که در مورد زبان تحقیقات و نگهداری لازم انجام شود. و آنها را دولت تمویل می کند و در مملکت ما هم باید چنین کاری را دولت بپذیرد به این خاطر که زبان ها از مسیر تکاملی خود منحرف نشوندو با ناهنجاری مواجه نشوند. و به نظر من دو نهاد است که می تواند این کار را بکند: یکی وزارت تحصیلات عالی و یکی هم آکادمی علوم افغانستان اما شاید به علت مشکلات و مسائل مالی  انسانی و … این مسأله همین طور بلاتکلیف مانده است.

  • شنیده می شود که فارغ التحصیلان و استادان جوانتر معتقد اند که وارد شدن به کادر علمی و تدریس دانشکده ی ادبیات دری نا ممکن است و استادان پیشکسوت عملا چنین اجازه ای را به نسل های بعدی نمی دهند؟ آیا این گفته ها صحت دارد؟>

ما هم دورادور این گپ را می شنویم. اما این درست نیست به نسبت اینکه در دانشگاه های بیرون مثل ایران، هند و تاجیکستان ما دیده ایم، استادان بزرگ و پیشکسوت به حسب منبع فیوضات و هم به عنوان منبع اطلاعاتی بسیار احترام می شوند به طوری که در تهران از استادان ادبیات شنیدم که می گفتند در دهه ی های پیش وقتی استاد فروزانفر وارد راهرو دانشگاه می شدند، استادانی که در دهلیز ها بودند، داخل اتاق های می شدند. و یا اینکه در پیش استاد و استادان دیگرشان بلندگپ نمی زدند و بسیار احترام می کردند. اما مسأله ای که در اینجا هست این است که اینجا جوانترها از فیوضات و اطلاعات استادان بزرگتر بهره مند می شوند و از راهنمایی ها و ترفیع ها و تفریط های شان استفاده می کنند، اما احترام وجود ندارد. و نوعی احساس می کنند که استادان بزرگ تر جلوی اینها را  گرفته اند. حتا اینجا اتفاق می افتد که ما به جوانترها به زور می گوییم که چیزی بنویسند تا ترفیعی پیدا کنند. نکته ی دیگر این که جوان های معترض به هیچ وجه سندی ندارند که ثابت کنند که ما کدام کاری را می خواستیم اما بزرگتر ها مانع شدند. که البته این دسته یگان تا هستند و به ندرت وجود دارند. ما حتا برای دیپارتمنت پشتو تقریظ می دهیم حالا چطور برای دیپارتمنت خودمان ازچنین کاری که موجب ترزیق نیروی جوان و پر قدرت می شود دریغ کنیم؟

اتفاقاً ما فعلاً ۱۲ گروه داریم که بسیار هم به نیروی جدید نیازمندیم. اما مشکل اینجاست که این دسته خود را از لحاظ رتبه ی علمی پیشرفت نمی دهند. حتا، کسانی را مرتبه ی علمی ندارند اما با تحقیقات توان خود را نشان دادند در اینجا داریم که تدریس می کنند.

  • اوضاع تدریس ادبیات معاصر ادبیات فارسی در دانشگاه کابل چگونه است؟ چنین مضمونی وجود دارد؟ در چه حدی؟

بله هست. فعلاً ادبیات معاصر فارسی هست که ما ۶ درس داریم برای تاریخ ادبیات و ۲ درس آخری که برای صنف چهارم است اخصاً در مورد ادبیات معاصر است. که در این مورد قبلاً هم اساتیدی چون استاد اسدالله حبیب و استاد ژوبل کارهایی در این مورد داشتند.

که آقای حبیب ادبیات معاصر را به صورت تحلیلی بررسی کرده اند. و در این اواخر هم تاریخ ادبیات معاصر را پوهاند قویم نشر کرده است و در این مورد تحقیقات جریان دارد. که بعضاً خود من هم در مقالات خود به آن پرداخته ام.

  • مضمون درسی خاصی هم هست که شاعران و نویسندگان یک صد سال اخیر را در بر گیرد؟

بله. در ادبیات معاصری که آقای قدیم نوشته است از شاعران دهه های ۴۰ و ۶۰ هم هست.

  • در حال حاضر چه کتاب یا کتاب هایی در دست چاپ یا انتشار دارید؟

از من تا به حال در حدود ۱۶ – ۱۷ کتاب به چاپ رسیده است. دو ماه پیش هم کتاب «در آمدی بر لهجه شناسی» به چاپ رسید «انتشارات سعید». دیگری نخستین بیست مقاله یمین بود که به چاپ رسید «انتشارات سعید». و کتاب دومین بیست مقاله یمین هم به زودی از چاپ بر می آید.

و کتاب دیگری هم برای چاپ دارم به نام «دستور نگارش و روش تحقیق » که در انتشارات سعید به چاپ خواهد رسید.

  • کار های فرا وظیفه یی:
  • آمر دانشکده های شبانه دانشگاه کابل (دانشکده ادبیات، دانشکده اقتصاد و دانشکده علوم اجتماعی) ۱۳۵۹ – ۱۳۶۵ خورشیدی.
  • آمر دیپارتمنت زبان و ادبیات فارسی دری ۱۳۶۲ – ۱۳۷۶ خورشیدی.
  • رئیس دانشکده  زبان و ادبیات دانشگاه کابل ۱۳۸۰ خورشیدی.
  • عضو هیأت تحریر مجله خراسان آکادمی علوم افغانستان.
  • عضو هیأت تحریر مجله هنرهای زیبا دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه کابل.
  • عضو هیأت تحریر نشریه خورشید وزارت اطلاعات و فرهنگ.
  • عضو هیأت تحریر مجله خپلواکی (مرکز تحقیقات افغانستان).
  • عضو هیأت تحریر مجله کتاب وزارت اطلاعات و فرهنگ.
  • عضو شورای علمی دانشگاه کابل.
  • عضو کمیسیون ترفیعات علمی انسجام امور آکادمیک وزارت تحصیلات عالی.
  • عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی تهران.
  • برخی از کتاب های چاپ و نشر شده پروفیسور دوکتور محمد حسین «یمین»:
  • فرهنگ تلفظ لغات با بیان معانی، کابل: وزارت مطبوعات، ۱۳۶۲
  • دستور نگارش برای همه، کابل: مطبعه حزبی، ۱۳۶۴
  • دستور زبان فارسی دری صرف «فونولوژی مورفولوژی» دانشگاه کابل ۱۳۶۵
  • دستور زبان فارسی دری نحو، دانشگاه کابل، ۱۳۶۵
  • برخی از ویژه گی های زبانی شاهنامه فردوسی، کابل: آکادمی علوم افغانستان، ۱۳۶۹
  • دستور تاریخی زبان فارسی دری، پشاور، انتشارات میوند، ۱۳۷۶
  • دستور معاصر زبان فارسی دری، پشاور: انتشارات میوند: ۱۳۷۸
  • لهجه شناسی در زبان فارسی دری، متن درسی، دانشکده ادبیات، ۱۳۶۸
  • افغانستان تاریخی «جای –  واژه شناسی» پشاور: انتشارات کتاب، ۱۳۸۰
  • واژه شناسی در زبان فارسی دری، پشاور: انتشارات میوند، ۱۳۸۱
  • تاریخچه زبان فارسی دری، پشاور: انتشارات کتاب، ۱۳۸۲
  • دستور همه گانی زبان دری، انتشارات الازهر، اریک، ۱۳۸۳
  • شهریاری بر اورنگ سخن (بررسی زبان شناسانه و تحقیق درباره ی غزلیات شمس)
  • اولین بیست مقاله ی یمین: انتشارات سعید

این گفت و گو توسط مرحوم دکتور سید علی مشکات در تاریخ ۱۳ بهمن/دلو ۱۳۸۸ انجام شده بود و در شماره ۱۷۹ هفته نامه بهار به چاپ رسیده است.