نویسندهعباس کوثری

عید با طعم افغانستان!

دوستی در صدد خرید اتومبیل بود، با این اتومبیل شخصی بود اما از روی هوس می خواست برای روزهای عید اتومبیل صفر ( کیلومتر ) باشد. از انبوه اتومبیل هایی که در فروشگاه قرار داشت یکی را برگزیده و از سر ذوق زدگی به سر و روی آن دست می کشید در این هنگام مرد بینوایی از راه رسید و درخواست کمک نمود. در ابتدا...

بیشتر بخوانید

نفر ششم!!

در فضای مجازی یک قسم نصیحت های پدرانه وجود دارد که اصطلاحا به آن ” جملات انگیزشی ” می گویند. یک روز با یکی از این جملات مواجه شدم که نوشته بود: اگر با پنج نفر آدم موفق بگردی نفر ششم خودت هستی! و جملات دیگری که اگر با پنج ملا بگردی ملای ششم خودت استی و غیره ! به این فکر افتادم؛ کسانی که...

بیشتر بخوانید

فرد زبان!!

شخصی را برای کار در نشریه معرفی کرده بودند. املا و انشایش تعریفی نداشت. گفتم به درد این کار نمی خورد! جانب مقابل با اطمینان گفت: صایب این نفر ایطو ” فرد زبان ” دارد که هیچ پرسان نکو!!مدت ها به این فکر می کردم که فرد زبان چه معنی دارد؟؟ تا این که متوجه شدم فرد زبان به کسی می گویند که ؛...

بیشتر بخوانید

اصلی جاپانی است!

در سال هایی که محصل بودیم ، یک رفیق ما قصد خرید یک دستگاه تیپ ریکاردر را داشت، از من و یک دوست دیگرمان ، خواست وی را همراهی کنیم. سه نفری راهی چوک کهنه فروشی ، دروازه یولمرب شدیم.از چند دکان گذشته بودیم تا آن که چشم مان به یک تیپ دو کاسته افتاد که ظاهرا سالم به نظر می رسید. از دکاندار پرسان کردیم:...

بیشتر بخوانید

هورا !!

روزهای اوایل انقلاب بود، اقشار و طبقات پایین جامعه را هر روز برای مارش به خیابان ها فرا می خواندند. مرده باد و زنده باد زیاد تکرار می شد! محور بحث ها حقوق کارگران ، زحمت کشان ، اصلاحات اراضی و پایان زمان استعمار دهقانان توسط فیودال ها و ملاکین بود. مردم و بخصوص جوانان هیجان داشتند و یک صدا هورا می...

بیشتر بخوانید

ناجوان گریخت!

در سال های سابق که خدمت سربازی اجباری بود و اتش جنگ ها بسیار گسترده، بعضی از سربازان از عسکری می گریختند. در قشله های٭ عسکری روزانه یک یا دوبار موجودی٭ گرفته می شد. نام ها خوانده می شد. نام هر سرباز که خوانده می شد یا زه ٭ می گفت یا صایب٭. یگان نام ها را که می خواندند صدایی نمی برامد. بار دیگر همان...

بیشتر بخوانید