نویسندهعباس کوثری

این ره که تو می روی به ترکستان است!

سال ۱۳۵۸ که نیروهای ارتش شوروی به افغانستان آمدند، یک تعداد مردم گریختند، از جمله معلمین. هر روز که مکتب می رفتیم، معلم نداشتیم. بدون مضمون خاص در مکتب می ماندیم و یا دوباره به خانه بر می گشتیم. یک روز یکی از هم صنفی هایم پیشنهاد کرد که سینما برویم. تکت سینما ده روپیه بود. فردایش که به مکتب رفتیم...

بیشتر بخوانید

دزدان گرداب!

سال ها پیش در مسیر راه استان بغلان به کندز در منطقه ایی به نام ” گرد اوی” (گردابی) دزد داشت. نمی دانم که حالا هم ان جا دزد دارد یا نه؟ دزدان گرداوی کسی را که گروگان می گرفتند، به شانه خود انداخته از رودخانه عبور می دادند و در قریه ای که ان طرف رودخانه بود، برده و مدت ها نگهمیداشتند، تا...

بیشتر بخوانید

ترس؛ برادر مرگ است!

سال های حاکمیت جنبش در شمال ، یک موتر چکله که از شهرستان سانچارک به صوب مزار شریف در حرکت بود، در نزدیکی پل امام بُکری ، یعنی کمربند امنیتی مزار دزدان مسلح ان را لُچ (تاراج) می کنند. سرنشینان موتر وقتی به شهر مزار می رسند ، به قومندانی امنیه مزار رفته و شکایت می کنند. اگر درست به خاطر داشته باشم در...

بیشتر بخوانید

جایگاه رسانه در یک جامعهء عقب مانده!

مطبوعات آیینهء رشد فکری ، فرهنگی ، اجتماعی و . . . یک جامعه است ، برای درک درست از سطح رشد مردم یک جامعه باید به مطبوعات آن جامعه مراجعه کرد و همچنان اگر بخواهیم میزان آزادی بیان و قلم را در یک کشور مورد ارزیابی قرار بدهیم ، آنچه در مطبوعات به چاپ می رسد و یا آنچه از رادیو و تلویزیون به خورد مردم...

بیشتر بخوانید

حاکمان نیک بخت، رعایای بدبخت!

حوادث مانند امواج دریا می ایند ، ذهن ادم ها را چند روزی درگیر می سازند، دوباره بر می گردند. باز حوادث و اتفاقات تازه تر و موج های دیگر و دیگر و این هم چنان ادامه می یابد!چندی است به این قضیه فکر می کنم، هر حادثه ای که رخ می دهد مدتی فضای مجازی را اشغال می کند تا زمانی که حادثهء دیگری رخ بدهد. شاید...

بیشتر بخوانید