نویسندهعباس کوثری

مهمان ناخوانده!

سال ۱۳۷۷ از مزار به شهرستان سانچارک می رفتم از راه چُل ( در اصطلاح محلی به دشت های بی اب و علف چُل گفته می شود). بالای موتر گاز ۶۶ – شب بود از خفتن گذشته که موتر در راه عوارض پیدا کرد و دیگر چالان نشد. موتروان دل و روده موتر را معاینه کرد، اما نتوانست دردش را تشخیص دهد، مایوسانه مانند...

بیشتر بخوانید

چنگ زدن به دامن قبیله در عصر دموکراسی!

انسان های اولیه بعد از این که به رمز و راز کشت و زرع پی برده طعم منفعت آن زیر زبان شان شیرین واقع شد، زندگی غار نشینی را رها کرده از کوه ها به سوی سر زمین های هموار و مسطح سرازیر شدند. پرواضح است، هر کسی که زمین بیشتری می داشت، حاصلات بیشتری بدست می آورد و هم این سود بیشتری را حایز می شدند. هر چند...

بیشتر بخوانید

اعتراض!

اولیا قل را در مزار همه می شناسند. مجنون است اما بی ازار. خیلی ها در مزار دوستش دارند. تا جایی که بعضی اشیاء را به عنوان تبرک از وی می گیرند. و مخلصینش هر چه را که او تقاضا کند، برایش می دهند!زمانی که متعلم صنف های سه یا چهار بودم[۵۸-۱۳۵۷] ، اولیا قل را در راه مکتب – سلطان غیاث الدین –...

بیشتر بخوانید

کتابفروش

پسان تر ها از سر بیکاری در دوران اپیدمی کرونا از کتابهایی که در خانه داشتیم من و یک رفیق ام کتابخانه ای که به ظاهر کتاب فروشی بود را ایجاد کردیم و همچنان قرطاسیه هم می فروختیم ، و از دسترسی به ماشین اسکن ، فتوکاپی و پرنت هم برخوردار بودیم. بعضی دانشجویان برای تحقیق شان از ما کتاب به عاریت می گرفتند...

بیشتر بخوانید

کاندید

چند سال پیش وضع اقتصادی ام یک مدتی خوب بود، بعد آهسته آهسته خراب و خرابتر شد. کار به جایی رسید که چرخ زندگی را به مشکل می توانستم بچرخانم. وقتی که اقتصاد خوب باشد چرخ زندگی بسیار به راحتی می چرخد، به قول معروف روان کار می کند. به هر حال، بگذریم! روزهایی که اقتصاد خوب بود، دوستان زیادی داشتم. یعنی...

بیشتر بخوانید

تَیپ(ضبط صوت) بامیان

در مرکز بامیان یک فرستنده رادیویی وجود دارد که هر روز برنامه هایش را با این جمله و یا بهتر بگویم برنامه اش را با این جمله آغاز می کند: [ این جا رادیو بامیان است ، رادیوی غیر وابسته ، غیر حزبی و غیر دولتی. . . ] این رادیو هم مانند سایر رادیوهای ملی و بین المللی که برای این ملت برنامه پخش می کنند...

بیشتر بخوانید