تعویذ!

یک عراده موتر داشتم ، هر روز پیش مستری بودم. یک جایش را که جور می کردم باز یک جای دیگش عوارض پیدا می کرد. مقصد دَ غم مانده بودم. می خواستم بفروشم ، کسی نیم قیمتی که خریده بودم ، هم بیع نمی کرد. از قضا یک روز با یک رفیق سابقم سر خوردم. قصه قصه، پرسان کردم در این روزها چی مصروفیت داری؟ دهان خود را به نزدیک گوشم آورده گفت؛ از ناچاری تعویذ نویسی را گرفتم! خوب است خرجی را می کشد. چند مورد جواب مثبت داد ، مردم تازه با خبر شده اند، روزی چند نفر مراجعه کننده دارم.
یک بار یادم از موتر آمد که خریدار نداشت! قصه موتر را برایش کردم. گفتم: اندیوال اگر می فهمی که تعویذهایت این قدر موثر است، بگیر یک تعویذ بده که موترم فروخته شود!

با قاطعیت و اعتماد به نفسی که خودم هم آنقدر متیقن نبودم ، گفت: امشب نوشته کرده می مانم ، صبا بیا ببر ، انشاء الله که موترت به قیمت بسیار خوب فروخته می شه! هیچ دیگه – از همی حالی موترت را فروخته بگیر! دل جمع باش!
شب را با بسیار خوشحالی خوابیدم به امیدی که صبح تعویذ را می گیرم!
شما را چی درد سر بدهم؛ دو روز بعد از آن که تعویذ را به شاخ آیینه عقب نما اویزان کردم ، موتر را دزد برد!
– در ایران که بودم یک وطندارمان که پیش یک آقای ایرانی کار می کرد و او را ارباب خطاب می کرد ، گفت: اربابم دوست و آشنا بسیار دارد ، تو را برایش معرفی می کنم ، می گم این آدم قلم دارد ، شاید یگان کار آسان و سبک برایت پیدا کند! خلاصه ارباب را دیدیم و مرا هم به ارباب معرفی و توصیه کرد که این ادم قلم دارد ، یگان کار آسان برایش پیدا شود. ارباب کمی چورتی شد و بعد به یک دوست خود تماس گرفت و شماره مرا هم به دوست خود داد.
یکی ، دو روز بعد دیدم که در واتس آپ پیام آمده است. پیام را باز کردم. از طرف دوست ارباب آمده بود. نامش آقای چی بود؟! یادم نیست. بگذریم! لینک یک سایت بود. آن را که باز کردم یک فورم آمد که باید آن را خانه پری می کردم. خوش شدم با خود گفتم حتما فورم کاریابی است! از اسم و ولد و تاریخ تولد و گروه خونی که گذشتم ، متوجه شدم فورم برای کسانی است که بعد از مردن ، اعضای بدن خود را – به اشخاص مریضی که نیاز به دریافت عضو مثل گرده و کبد و این چیزها دارند – اهدا می کنند!
چند وقت بعد همان وطندارمان را دیدم ، پرسان کرد: ارباب برایت کار پیدا کرد؟ گفتم بله – ها بسیار یک کار خوب! گفت: چه کاری؟ گفتم: هر وقت یگان موتر زدم اعضای بدنم را به نیازمندان اهدا کنم!!

موتر = ماشین
مستری = میکانیک
قضا = غیر مترقبه ، اتفاقی
اندیوال (واژهء پشتو) = دوست ، رفیق ، همدم
صبا = فردا صبح
وطندار = همشهری
قلم دارد = با سواد است
چورتی = به فکر فرو رفتن ، فکر کردن
ولد = اسم پدر
گرده = کلیه
پرسان = پرسیدن ، سوال کردن