طنز

نصیب باشد!

ما مردم یک اصطلاح داریم ، وقتی بخواهیم صاحب چیزی شویم و یا کاری انجام دهیم؛ می گوییم! “نصیب باشد” مفهوم انشاء الله را می دهد.این روزها که قرار است اقای ترامپ دوباره بر مسند ریاست و قدرت تکیه بزند، خیلی از وطنداران مان بسیار با یک اعتماد به نفس بالا باورشان شده است که در نظام اداری و...

بیشتر بخوانید

علاقه دار!

در زمان شاهی علاقه دار منطقه در کدام ضیافت اشتراک می کند. از جمله کسانی که در ان مجلس خدمت می کردند، یک نفر باقی ماندهء [ پس مانده /ته مانده/تی بخشی] غذای علاقه دار را نوش جان می کند و یا می لیسد.بعد از ختم مراسم ، ان عده از اهالی منطقه که در ان مراسم حضور داشتند برای ان عده ای که – حالا به...

بیشتر بخوانید

این ره که تو می روی به ترکستان است!

سال ۱۳۵۸ که نیروهای ارتش شوروی به افغانستان آمدند، یک تعداد مردم گریختند، از جمله معلمین. هر روز که مکتب می رفتیم، معلم نداشتیم. بدون مضمون خاص در مکتب می ماندیم و یا دوباره به خانه بر می گشتیم. یک روز یکی از هم صنفی هایم پیشنهاد کرد که سینما برویم. تکت سینما ده روپیه بود. فردایش که به مکتب رفتیم...

بیشتر بخوانید

دزدان گرداب!

سال ها پیش در مسیر راه استان بغلان به کندز در منطقه ایی به نام ” گرد اوی” (گردابی) دزد داشت. نمی دانم که حالا هم ان جا دزد دارد یا نه؟ دزدان گرداوی کسی را که گروگان می گرفتند، به شانه خود انداخته از رودخانه عبور می دادند و در قریه ای که ان طرف رودخانه بود، برده و مدت ها نگهمیداشتند، تا...

بیشتر بخوانید

ترس؛ برادر مرگ است!

سال های حاکمیت جنبش در شمال ، یک موتر چکله که از شهرستان سانچارک به صوب مزار شریف در حرکت بود، در نزدیکی پل امام بُکری ، یعنی کمربند امنیتی مزار دزدان مسلح ان را لُچ (تاراج) می کنند. سرنشینان موتر وقتی به شهر مزار می رسند ، به قومندانی امنیه مزار رفته و شکایت می کنند. اگر درست به خاطر داشته باشم در...

بیشتر بخوانید

اعتراض!

اولیا قل را در مزار همه می شناسند. مجنون است اما بی ازار. خیلی ها در مزار دوستش دارند. تا جایی که بعضی اشیاء را به عنوان تبرک از وی می گیرند. و مخلصینش هر چه را که او تقاضا کند، برایش می دهند!زمانی که متعلم صنف های سه یا چهار بودم[۵۸-۱۳۵۷] ، اولیا قل را در راه مکتب – سلطان غیاث الدین –...

بیشتر بخوانید