طنز

کتابفروش

پسان تر ها از سر بیکاری در دوران اپیدمی کرونا از کتابهایی که در خانه داشتیم من و یک رفیق ام کتابخانه ای که به ظاهر کتاب فروشی بود را ایجاد کردیم و همچنان قرطاسیه هم می فروختیم ، و از دسترسی به ماشین اسکن ، فتوکاپی و پرنت هم برخوردار بودیم. بعضی دانشجویان برای تحقیق شان از ما کتاب به عاریت می گرفتند...

بیشتر بخوانید

کاندید

چند سال پیش وضع اقتصادی ام یک مدتی خوب بود، بعد آهسته آهسته خراب و خرابتر شد. کار به جایی رسید که چرخ زندگی را به مشکل می توانستم بچرخانم. وقتی که اقتصاد خوب باشد چرخ زندگی بسیار به راحتی می چرخد، به قول معروف روان کار می کند. به هر حال، بگذریم! روزهایی که اقتصاد خوب بود، دوستان زیادی داشتم. یعنی...

بیشتر بخوانید

تَیپ(ضبط صوت) بامیان

در مرکز بامیان یک فرستنده رادیویی وجود دارد که هر روز برنامه هایش را با این جمله و یا بهتر بگویم برنامه اش را با این جمله آغاز می کند: [ این جا رادیو بامیان است ، رادیوی غیر وابسته ، غیر حزبی و غیر دولتی. . . ] این رادیو هم مانند سایر رادیوهای ملی و بین المللی که برای این ملت برنامه پخش می کنند...

بیشتر بخوانید

مونز اخپل حق غوارو – ما حق می خواهیم!

سال ۱۳۸۲ دانشجویان دری زبان دانشگاه کابل برای این که کلمه پوهنتون را به کلمهء دانشگاه تبدیل کنند ، هر روز تظاهرات می کردند ، البته ساحه مانور شان در همان صحن دانشگاه بود. تعداد دیگری از دانشجویان که پشتو زبان بودند از کلمه پوهنتون طرفداری می کردند که نباید این کلمه تغییر کند. این موضوع هم یاد آوری...

بیشتر بخوانید

دمکراسی

       در جایی که قرار داشتیم خیابان نزدیک بود و صداهای گوناگونی به گوش می رسید. ناگهان صدای عرعر خری بلند شد. حدس زده می شد زیر پنجرهء همان اتاقی باشد که من و دوستم نشسته بودیم. صدای غرای خر بسیار واضح و دلخراش بود. با اوج گرفتن عرعر خر متوجه دوستم شدم که گوش هایش تیز...

بیشتر بخوانید

روزی که حسن علی کمرش درد می کرد!

نام یکی از راننده ها حسن علی است. سه سال است که در این کمپانی کار می کند. روزهای اولی که استخدام شد ، جریان درد کمرش را همه فهمیده بودند. در همان روزها یک انگلیسی که مدیر برنامه بود نیز از مرکز آمده بود. مسئولیت این طرف آن طرف بردنش را به عهده حسن علی گذاشته بودند. در روز تعطیل آخر همان هفته مدیر...

بیشتر بخوانید