طنز

هر کس برای مطلب خود دلبری کند!

چند سال قبل اوضاع و احوال جیبم ( اقتصاد ) این اندازه خراب نبود. چرخ زندگی کم و بیش خوب حرکت می کرد. به قول معروف روان کار می کرد. اما آهسته آهسته وضعیت جیبم خراب و خرابتر شد. نه این که بی کار باشم و کاری نداشته باشم. بلکه مشکل این است که کارفرمای  محترم مان دستمزد های مان را به موقع پرداخت نمی کند...

بیشتر بخوانید

کتاب خانه!

تقدیم به آنهایی که خواندن و مطالعه کتاب را دوست دارند؛ در منطقه ای که زندگی می کردیم یک کتابخانه عمومی وجود داشت. این را از طریق دوستی مطلع شدم، که خانه شان با خانه ای که ما در آن زندگی می کردیم دیوار به دیوار بود. پدرش نیز گاه گاهی با پدرم می نشستند، چای می نوشیدند و صحبت می کردند. من نیز گاهی به...

بیشتر بخوانید

معین صاحب سلام می رسانند!

     در نشریه ایی که تازه به فعالیت آغاز می کرد، به عنوان گزارشگر شروع به کار کردم. البته به افراد بیشتری نیاز داشتند. در عین حال دوست روزنامه نگاری داشتم که در گذشته یک نشریهء دانشجویی را گردانندگی می کرد و در پی کار بود. یک روز به دفتر نشریه آمده بود و گفته بود که بیکار است. بردم، به رییس مان...

بیشتر بخوانید

برادر خوانده!

چند سال قبل، عزم سفر به شهر مزار شریف را داشتم. یکی از همکارانم که از موضوع آگاهی داشت، شماره ی تلیفون شخصی را داد که من نیز او را چند باری دیده بودم و به لحاظ ظاهری او را می شناختم. همچنان همکارم بسیار تاکید کرد که حتما با آن شخص تماس بگیرم. و مدعی شد که آن شخص دوست بسیار صمیمی اش ( یعنی برادر...

بیشتر بخوانید

رییس جمهور ناوقت خبر می شود!

حدود ده روز از چهار شنبه – دهم جوزا – خونین کابل گذشت و بعد از آن نیز حوادث اندوهبار دیگری روی داد که جان های شیرین عده ای از هموطنان بی گناه، رنج کشیده و دردمند مان را در ماه مهمانی خدا، گرفت! اما حکومت امروز – شنبه بیستم جوزا – را روز عزا و ماتم ملی اعلام کرد. بسیاری از شهروندان...

بیشتر بخوانید

دیورند؛ پاشنهء آشیل

  در این روزهای پسین باز قضیه ی دیورند داغ شده است. ظاهرا آقای کرزی مطابق معمول دُر فشانی کرده اند که دیورند را ایلا دادنی نیست! آقای پدرام هم طی یک گردهمایی اعلام کرد که قضیه دیورند ختم شده است  و  به همین مناسبت سهم خودش از دیورند را به پاکستانی ها بخشید. بعد از این جریان،  صف بندی ها مشخص...

بیشتر بخوانید