به هنر [ یا حرفه ] خاصی می گویند که تعدادی از اشخاص در جامعهء ما به این شغل اشتغال ورزیده و مصروف می باشند. در اصطلاح سه پته باز به کسی اطلاق می شود که در چالاکی و رندی – در اصطلاح عوام الناس یعنی حرامزادگی – سر آمد روزگار باشد. هر چند که سه پته باز مشخصاً تداعی کننده هنر و حرفه خاصی است اما این اصطلاح امروز موارد دیگری از کاربرد را نیز دارا می باشد مانند این که بعضاً سیاست را به هنر سه پته بازی تشبیه می نمایند. جامعه شناسان پیدایش و تاریخچه این هنر را چیزی در حدود دو قرن تخمین زده اند که از خارج سرحدات جغرافیای امروزی به این طرف خط دیورند آورده شده است.
سه پته بازی کار و هنر جمعی است. معمولاً هر گروه سه پته بازان نباید کمتر از هفت و یا هشت نفر باشد ، چنانچه اضافه از این تعداد باشد مانعی نخواهد داشت. معمولاً دیده می شود که گروه سه پته بازان کمتر از هشت نفر و اضافه از پانزده نفر نبوده اند. البته ممکن است نظر به شرایط و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی این ارقام تفاوت را نشان بدهد. به هر حال! از آنجایی که این شغل گروهی و اشتغال زا و همچنان با سرمایه اندک قابل اجرا می باشد دانشمندان و کارشنان امور سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی آن را از هر لحاظ مطابق وضعیت اجتماعی و جو سیاسی امروز ارزیابی می نمایند همچنان گفته می شود که عکس قضیه نیز مطابقت دارد.
در هنر سه پته بازی مهمتر از همه اجتماع و اتحاد آن عده از افراد حیاتی تلقی می شود که همگی دارای مقصد مشابه و منافع مشترک باشند هر چند که این گروه می تواند نا متجانس و نا همگون باشند. به عنوان مثال آخرین گروه سه پته بازانی که درسالهای گذشته در شهر [زیبای!! ] کابل – چوک – شناسایی و دیده شده بودند همه از قماربازان و جیب بران حرفه ای و از تیره های قومی متفاوت و از شهر های مختلف بودند که به مرکز آمده و گروه هایی را تشکیل داده بودند ، چنان روایت می شود که چون زمانی در کار سرقت و جیب زنی نان نمی ماند از سر اجبار به عنوان آخرین راه به سه پته بازی روی می آوردند اما چون امروزه سرقت و اختطاف – در این چند سال آخر – از رواج چشمگیر و قابل توجه ای برخوردار بوده و از جمله اشتغال های فوق العاده پردر آمد شده است لذا کمتر اشخاص به سه پته بازی روی می آورند.
با تاسف باید اظهار داشت اگر مقامات به این مسئله توجه ننمایند ممکن است این هنر بکلی به فراموشی سپرده شود. علی الرغم این مسائل امروزه به کمک و توجه جامعه جهانی و شبکه های اطلاع رسانی آمار و ارقامی که بدست می آیند نشاندهنده آن است که این هنر از طبقه عوام ندرتاً به طبقهء سیاسیون راه پیدا نموده است که در واقع می توان گفت: امروز سه پته بازی هنر اشرافیان و درباریان شده است.
همانطوری که از نام این هنر پیدا است اساس کار در این هنر سه پته یا سه عنصر می باشد:
– اول مهارت در چالاکی و تردستی شخص سه پته باز.
– دوم: شکار و یا صید [ شامل شخص یا اشخاص ساده ، خوش باور و احمق می باشد ] و
– سوم [ طعمه ] که با مقداری کمی پول ابتدا باید توجه شخص احمق را بدست آورد.
به خاطر روشن شدن موضوع یک گروه فرضی سه پته باز را در نظر می گیریم که متشکل از هشت تا ده نفر می باشند. کار هر عضو از ابتدا مشخص می شود. نکتهء مهم دیگری که باید مد نظر گرفته شود انتخاب محل عملیات – یعنی محل اجرای هنر سه پته بازی – می باشد. تا آنجایی که تحقیقات به عمل آمده نشان داده است برای اجرای علملیات اگر در شهر کابل باشیم به طور مثال شهر نو یا وزیر اکبر خان را انتخاب نمی کنند بلکه مکانی مانند پیاده رو های مسیر سینمای پامیر الی چوک و یا چوک الی چمن را به عنوان ساحهء عملیات خود بر می گزینند. که دلیل خاص خود را دارد و مجالی برای توضیح در این فرصت نیست. تا کنون دو مرحله از پلان طرح ریزی شد یکی مشخص شدن وظایف هر عضو گروه و دیگر محل اجرای عملیات. بعد از این مرحله زمان آغاز عملیات می رسد که معمولاً ساعات پر رفت و آمد انتخاب می شود. و اگر در شهر دیگری به غیر از کابل باشد زمانی انتخاب می شود که موترهای لینی از قریه ها به مرکز می رسند.
[ در ماکت فرضی یک عملیات سه پته بازی چنین در نظر می گیریم ]: در نقطهء مرکزی سه نفر حضور دارند که وظایف هر کدام به این صورت است. اول- شخص محور ( یا رهبر گروه ) ، بر روی دو پا می نشیند ، دامن پیراهن خود را روی زانوها می شکد سپس سه عدد ورق [ کارت ] را از میان یک دسته ورق انتخاب می کند به صورتی که دو ورق به یک رنگ و یک ورق به رنگ دیگر باشد. آنگاه آن را بر روی دامنش که حالت میز را پیدا کرده است جابجا می کند. زمان شروع این کار هنگامی است که شخص دوم اطلاع دهد [ شفر را برساند ] که شکار – شخص احمق – شناسایی شده است. در این موقع شخص سوم وارد عمل می شود یعنی یکی از کارت را انتخاب کرده بر روی آن پول می گذارد. همچنان دو نفر دیگر یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ در فاصله های حدود صد متر و یا کمتر قرار می گیرند که وظایف آنها شناسایی و شکار [ آدم های احمق ] است. امتیاز آن ها این است که مهارتشان در روانشناسی فوق العاده می باشد. تا از راه رسیدن یک نفر ساده لوح و یا احمق که از نوع رفتار و حرکاتش مشخص می باشد عنکبوت وار منتظر می مانند. همین که شکار شناسایی و هدف قرار گرفته شد شانه به شانه وی تا نقطه ای که شخص محور قرار دارد می آید. از آنجایی که این موضوع قبلاً هماهنگی شده است کار حرکت دادن کارت ها شروع شده و موضوع برد و باخت به جریان افتاده است. شخصی که شکار را تا نقطهء متذکره همراهی کرده است وی را – منظور همان شخص احمق است – تلویحاً تشویق می کند که او نیز پول بگذارد و برای پیشرفت کار ، خود نیز پولی را به او داده و وی را مشوره می دهد تا روی یکی از ورق ها بگذارد. در مرحله اول برد با ایشان خواهد بود و طبیعی است که ذهنیت شخصیت احمق مورد نظر نیز تحریک و به طمع می افتد. بعد از این می خواهد خود کار را ادامه بدهد.
تعدادی دیگر اعضای گروه که وظایف شان از این زمان به بعد شروع می شود به این ترتیب خواهد بود ، احتمالاً دو نفر و یا اضافه از دو نفر که از لحاظ فیزیکی قوی می باشند بر عملیات مذکور نظاره می کنند. از آنجایی که در هر حال شخص احمق بازنده است – زیرا در حین جابجایی کارت ها ، با مهارت خاصی که دیگران متوجه نمی شوند یکی از کارت ها کشیده شده و به جای آن کارت دیگری داخل می شود که در نتیجه رنگ هر سه کارت یک چیز خواهد بود در صورتی که شخص احمق در پی کارتی استی که رنگش با دو کارت دیگر تفاوت داشته باشد – زمانی که شکار متوجه اشتباه خود شد طبیعی است که اعتراض می کند در نتیجه نزاع و درگیری را در پی خواهد آورد. سه نفری که مترصد اوضاع بودند حال وارد عمل شده با خشونت و نیروی فیزیکی شخص احمق را از صحنه دور می سازند. این وضعیت دو حالت دارد یکی این که کسانی که شاهد واقعه بودند با بی تفاوتی به راه خود می روند و کسی به حال و سرنوشت کسی توجه نخواهد داشت و دوم حالتی است که شاهدان دارای وجدان بیدار می باشند از مقابل واقعه ای که مشاهده کرده اند بی تفاوت نمی گذرند لذا اعتراض می کنند و ممکن درگیری و نزاع دامنه وسیع تری به خود بگیرد.همچنان دو یا اضافه تر از آن اعضای دیگر برای این گونه مواقع در نظر گرفته می شود که موظف در نزدیک ترین پسته امنیتی می باشند. شخص یا اشخاص مذکور که دورا دور از ماوقع آگاهی دارند با یونیفورم پلیس فوراً به محل واقعه می رسند. گر چه که پلیس باید در مورد چگونگی جریان واقعه سوال نماید اما این طور نمی شود. با کمال بی شرمی سراغ معترضین رفته آنها را با ضرب و شتم و دشنام از صحنه دور می نمایند. در پایان هر کس به راه خود می رود و سه پته بازان باز در کمین احمق دیگری می مانند. این پروسه سالهاست که جریان دارد و هیچ اتفاقی هم نمی افتد…
دوشنبه ۱۸ سنبله ۱۳۸۷
