ما چهار نفریم که اصطلاحاً خانه مجردی داریم. پنجرهء اتاق مان رو به یک مزرعه باز می شود. در کنار این مزرعه موسسه ای قرار دارد که ظاهراً – از آنجایی که از ظواهر امر پیدا است – در بخش زراعت و مالداری فعالیت دارد. صبح ها که آماده رفتن به طرف کار می شوم ، گاهی هم کنار پنجره می آیم. تازگی ها متوجه شده ام در گوشهء این مزرعه و در کنار دیوار بیرونی موسسه، گاوی بزرگ و ابلق همیشه در حال چریدن است. حدس می زنم متعلق به این همین موسسه است.
و متوجه تعدادی از اهالی می شوم که با خود گاوهایی را همراه دارند که ضعیف تر به نظر می رسند، که در آن حوالی در حال پرسه زدن هستند.
روزهای بعد کشف می کنم ، گاوی که در مزرعه در حال چریدن است ، نر و خارجی می باشد که در این جا به آن گاو زراعتی می گویند. گاو های زراعتی نسبت به گاوهای داخلی که آن را خسک می گویند مزیت هایی دارد که از ذکر آن فعلا صرف نظر می کنم. معلوم می شود که ساکنین قریه های مجاور گاو های ماده شان را برای جفت گیری به این جا می آورند تا از این بُقهء خارجی نسلی اصلاح شده بگیرند. این جریان جفت گیری در صبح انجام می شود و برای این کار جایگاه مخصوصی هم ساخته اند. هر روز صبح چند گاو ماده در نوبت جفت گیری انتظار می کشد. گاو ماده را در جایگاه قرار می دهند و بعد بُقهء خارجی را می آورند. گاو نر با اکراه گاو ماده را بو می کشد ، اگر تمایل نشان داد، عمل جفت گیری انجام می شود و اگر اشتهایی برای جفت گیری نداشت پس پس می رود. وقتی این جریان بُقه خارجی را برای دیگر دوستان هم اتاقی تعریف کردم همه خندیده گفتند: تو تازه دیدی ما مدت ها قبل آنرا دیده بودیم!
در کمپانی ( موسسه ) که کار می کنم بر علاوه کارمندان مرد ، زن ها هم مشغول کار می باشند. صبح ها که به دفتر می آییم هیچ کس تحمل و حوصله دیدن دیگری را ندارد. به ندرت اتفاق می افتد سلامی رد و بدل شود – منظورم بین زن ها و مردها است – بخصوص در این روزها که موضوع دموکراسی و حقوق زن و این چیزها بازارش گرم است، خانم ها انتظار دارند مردها باید به ایشان سلام کنند ، تازه اگر سلامی از جانب مردها شود چیزی هم آنها – یعنی خانم ها – طلب کار می شوند.
به هر صورت – مدتی قبل پیامی دریافت کرده بودیم که یک نفر خارجی جهت باز دید از موسسه قرار است، بیاید. وقتی این خبر در دفتر پخش شد همه به صرافت افتادند که بفهمند شخصی که قرار است بیاید ، مرد است یا زن!؟ مخصوصاً در بین خانم ها حساسیت خاصی نسبت به موضوع بوجود آمده بود! تا آن که معلوم گردید طرف مرد است و ساعت و روزی که قرار بود بیاید نیز معلوم شد. آن روز صبح وقتی به دفتر آمدیم مشخص بود که خانم ها به خودشان رسیده اند. همچنان این موضوع را هم باید یاد آور شوم: از آن روز به بعد نه تنها سلامی بین همکاران مرد و خانم در موسسه رد و بدل نمی شود، بلکه حضور همکاران مرد برای خانم ها غیر قابل تحمل تر نیز شده است….
۲۲ جدی ۱۳۸۵
