قلعه ی اربابی و ارگ و یا بر عکس!

در گذشته بر حسب وظیفه به مناطق دور دست و در روستاهای دور افتاده سفرهای زیادی داشتم. در مناطق دور دست که از مرکز بسیار فاصله دارد بعضی قلعه های باشکوه  با برج و بارو و دیوار های مرتفع و کنگره داری را دیدم که برایم بسیار جالب و تعجب بر انگیز می نمود. تصور چنین قلعه ها در نقاط دور افتاده  که از بسیاری امکانات محروم هستند، دور از ذهن می نمود، از خود می پرسیدم که این امکانات از کجا فراهم شده است؟  این موضوع تقریبا شبیه این است که در صحرای مصر اهرام ثلاثه را اعمار کرده باشند. در عین حال در فاصله ای نه چندان دور خانه های محقری که از دور چنین می نماید که یکی بر دیگری سوار باشد- مصداق بارز  خانه های تو سری خورده- نیز وجود دارد و به چشم می آید. زمانی که از نزدیک این خانه های محقر را ببینید متوجه خواهید شد که در یک فضا انسان ها و حیوانات شان مشترکا با هم روزگار را بسر می برند، غذا می خورند، استراحت می کنند و بلاخره زاد و ولد نیز می کنند. این مسئله خیلی برایم حیرت آور بود که  انسان ها و حیوانات شان چطور در زیر یک سقف می توانند کنار بیایند و هم دیگر را تحمل کنند؟ از راهنمایی که ما را همراهی می کرد در مورد این قلعه ها و خانه های محقر سوال کردم. وی گفت این قلعه هایی که در بعضی از نواحی به چشم می آید مربوط ملاکین ، اربابان، زمین داران و فیودالان است که مالکیت زمین های اطراف از آن ها می باشد. و این خانه های محقر و ” تو سری خورده” مربوط دهقانان و مزدورانی است که برای صاحبان این  قلعه کار می کنند. نه تنها مردان آن ها بالای زمین اربابان شان  کشت و زرع می کنند بلکه زنان و کودکان آن ها نیز ناگذیر هستند در خانه ی این ملاکان کار کنند! به امور خانه ی ارباب مانند نگهداری از احشام گرفته و تا پخت و پز و غیره رسیدگی نمایند.
به هر حال
بسیاری از اشخاص تنها  واژه های فیودال ، دهقان ، زمین ، استعمار و اصلاحات اراضی  به گوش شان رسیده است، تصور این که در قرن بیست و یک هنوز این رابطه ارباب و رعیت وجود دارد ، دشوار است! اما آن چه را که من دیده بودم در این جامعه عینیت دارد. در شهر ها نیز فاصله طبقاتی وجود دارد اما به این شکل نخواهد بود، بلکه به صورت دیگری تبارز نموده است. در مرکز کشور یک ارگ شاهی از سال ها قبل خود نمایی می کند، جایی که دیدن آن  برای بسیاری معمایی است لا ینحل؟ همانند همان قلعه های اربابی که در اطراف وجود دارد. در داخل این قلعه یا ارگ امنیت است، هوای پاک ، درختان سربه فلک کشیده ، چمن زار ها با گل های رنگا رنگ ، خیابان ها جارو کشیده شد، فواره های آب ، آشپز خانه های گوناگون که به تناسب اهمیت آدم ها غذا های گوناگون و لذید تهیه می کنند، و بلاخره آدم های اتو کشیده ای که این طرف و آن طرف در حال حرکت هستند. خلاصه این که آرامش را می توان در همین چهار دیواری وسیع یافت و آن را لمس کرد. اما در بیرون این ارگ و یا قلعه فضا به شدت آلوده و کثیف است، از سر روی شهر کثافت، بی نظمی ، هرج و مرج ، سر و صدا می بارد. انبوه آدم های مسخ شده و معتاد به مواد مخدر ، نا امنی و وحشت ! به طور خلاصه اگر بخواهیم زندگی خودمان را با زندگی دهاقینی که با حیوانات شان که در یک فضا زندگی می کنند  مقایسه کنیم به نظر من هیچ تفاوتی نخواهد داشت!

ثبت نظر