از تشناب های پلی تخنیک تا هاید پارک لندن

نوت: گفته می شود که روز ۱۹ نوامیر مصادف با روز جهانی تشناب است. در افغانستان به اسامی مختلفی دارد، مانند: مکان ، موال ، صحرا گشت ، بدرفت ، کناراب ، تشناب ، خاک انداز  و احتمالا نام های دیگر ی که در حال  حاضر به ذهنم نمی رسد. ولی چیزی که است این فضا یا خودش به ندرت وجود دارد و یا در وضع بسیار فلاکت باری قرار دارد به خصوص در امکان عمومی و مسیر شاهراه ها!! این نوشته را حدود دوازده سال قبل به قلم آورده بودم که به این مناسبت آن را به اشتراک می گذارم.

نشریه بهار – شماره  ۱۰ / سوم میزان ۱۳۸۱
در اقوال از ما بهتران آمده است که در بلاد فخیمهء لندن باغی است مشهور به هاید پارک لندن. هر کسی که زجور روزگار دلش خون شد و یا زاعمال آدمیان به خشم آمد و یا هم فریادی در سینه اش تراکم کرد به آنجا رفته بر سکویی برآمده و دست ها برگوش نهاده و جیغ همی زند و هوار همی کشد تا به عرش رسد و یا آنکه خود خالی گردد و اگر صاحب حوصله ای یافت شود پای منبرش جلوس نماید و الی آخر.
در دیگر ممالک نیز بر این امر چاره های دیگر سنجیده اند از جمله بر سر  هر چهارسو یا چوک ستونی بنا کرده اند  و یا بر دیوار های کنار راه که محل تردد انبوه خلایق باشد و نیز بر بدنه  های وسایط همگانی برای نصب نبشته و اعلان برای کسی که کالایی برای عرضه داشته باشد جایی خاص مد نظر داشته اند.
هر کس کالایی برای عرضه و سخنی برای گفتن و یا هم جلوه ای برای فروختن داشته باشد متاع خویش را با سبک و سیاق ویژه آراسته و مزین نموده به آن مکان ها نصب کند تا هر کس را تمایلی بود بر آن نظر افکند.
در وطن عزیز ما – اما!
همانطوری که ما همیشه حق به جانب سر آمد خلایق و اشرف آدمیان هستیم و هیچ بدی و کاستی را در ما گنجایش نباشد و جز فخر و امتیازات بر ما ارثی نرسیده در هر کار روش خاص خود را داریم و تنها با همین روش ها و رفتارهای خاص خودمان است که زنده مانده ایم و زنده خواهیم مان. هیچگاه و تحت تاثیر بیگانه ها نرفته و از رفتارشان که به زعم خودمان مضموم و عبث است تا ابد پیروی نکرده و نخواهیم کرد. هر آنچه را بوجود بیاورند چون گذرش به دستان هنرمند ما افتد باید تغییرش داد، بر آن آب پاکی ریخت و بلاخره افغانی نیزه اش گردانیم.
و این خارجی های نادان را که در شهر زیبایمان را با آن رودخانهء تاریخی اش هر پگاه می بینند برای همین آمده اند تا تشبث در کارمان برند، بی شرمانه با آن کامره های مزخرف شان دربه در دنبال دستاورد های ارزشمند ما گشته و بدون پرداخت حق الزحمه از آنها نمونه برداری کرده توسط آله های شیطانی شان به سراسر ملک خدا تکثر می دهند. حتم دارم هر که – یا هر ذی روحی – آن تصاویر و ما را ببیند ، انگشت تعجب چنان گزد که ناخود آگاه از ضمیرش، فغان ها در رود.
از مقوله اصلی دور نرویم همان قسمی که گفتم بر این سر زمین و مردمش جای هیچ خرده ای نیست! آری در همین شهر زیبا چندین پارک است که رشک هاید پارک لندن را هم بر خواهد انگیخت اما این که چرا مردمان این سرزمین را خدا آرام و نجیب آفریده که نه سخنی برای گفتن دارند و نه صدایی برای بیرون آمدن از گلویشان اضافه تر می شود چه به جای تقابل سخن به تقابل سوته و سلاح می پردازند. همچنین این شهر را نیز دانشگاهی است بسا مردم آرزوی دیدن آن را با خود به گور برده اند که امروز پاتوقی است برای نخبه گان و صاحب نظران فردا که انشاء الله در آینده برای تنویر اذهان عالمیان گسیل خواهند شد، در یک چنین جایی که از افراد از قرا و ولات قریب و بعید جهت آموزش و آموختن علم گرد آمده اند محل تلاقی شاههرای اندیشه ، تفکر و سلیقه و سخن و … شده است.
از خیرات سر همین خارجی های بی دین که در شریعت غرای ما نان خوردن با ایشان در یک کاسه حرام است wc هایی بعد از اجلاس لوی جرگه بر جای مانده است که در اختیار دانشجویان عزیزمان قرار گرفته است. این wc  حالا تبدیل به موال یا همان صحرا گشت شده است که آدمی را به یاد هاید پارک لندن و یا پاتوق فرهنگیان تهران می اندازد.
گفتم چون دانشگاه محل تلاقی شاهراه های اندیشه و تفکر ، تعصب ، کینه ها و … است و چون این تفکرات و اندیشه ها و نظرات تراکم کرده و راه خروج نمی یابند به هر طرف فشار می آورند تا از فضای آشفته راهی برای فرار بجویند و چون جایی بهتر از این wc  یا همان موال ها به علت مصئونیتی که در پوهنتون و دیگر نقاط وجود ندارد این است که بهترین جای برای ثبت و انتقال انباشته های ذهنی و غیر ذهنی است و این انباشته ها در همین فضا به تلاطم در آمده و از هر طرف راه خروج می جویند آنچه از فوق تراوش کند همین است که بر در و دیوار این wc  ها نقش می بندد و ترسیم می شود.
آری – خارجی ها برای ابراز نظرات شان فضایی چون هاید پارک لندن می سازند و سال ها در آرامش و عزت به سر می برند و ما به سبک خودمان موال را انتخاب می کنیم و سالها بر سر هم می کوبیم. البته بی دلیل هم نیست این انتخاب. در یکی از این wc ها جمله بسیار منطقی توسط آدم نکته دانی ترسیم شده که جلب توجه می کند.
: اگر خان زاده استی و یا وزیر بچه ای هر که هستی بلاخره سرو کارت به این جا افتاده است!! باید گفت این یک جمله ای است در کلاس بالا و پند آموز اما به جز این هزاران جمله زشت و ناروای دیگری هم هست که مجال گفتنش در این فرصت نیست. این ابتکار واقعاً فوق العاده است باید این خارجی های نادان را خبر کرد تا از تریبون آزاد و بصری wc  های دانشگاه عکس و خبر تهیه کرده و به جهان تکثر دهند. جهانیان بدانند ما چقدر مبتکر هستیم هر چه به عقل آنها نرسد ما کشف کرده ایم.
بدون ترس از زولانه و زنجیر و بدون احساس مسئولیت در برابر قانون با خاطری آسوده از انتقام رقیبانمان چه دشنام ها و ناسزا های جانانه و آبدار که نمی دهیم در حین که از مواد زاید تخلیه شده ایم از عقده ها و کینه های ذهنی با نوشتن شعارها و ناسزا ها نیز تخلیه شده ایم.

ثبت نظر