تنها چیزی که از مشاور خارجی شرکت برای مان میراث مانده است ، میتینگ است! نزدیکی های ظهر بود که به ما خبر دادند به صحن شرکت بیایید. اواسط تابستان بود و خورشید با تمام توانش می تابید ، منتظر ماندیم تا همه جمع شدند. رییس ها و مدیر ها و بلاخره همهء کارمندان و گاردها و نظافت چیها هم آمدند. نمی...
طنز
کابل!
وقتی در کابل برای یک تاکسی دست بلند می کنید تا شما را به مقصدی برساند اولین واکنشی که یک راننده تاکسی از خود بروز می دهد ، سر و وضع شما را برانداز کرده و با خودش حساب و کتاب می کند که از شما چگونه پول جدا کند. این موضوع بستگی به سر و وضع شما دارد که راننده در اولین برخورد تشخیص می دهد شما ( الف )...
پَگَه بازار زاری گفتگی مه بیاری!!
نهُ ساله بودم که برای اولین بار پدرم ما را به قریهء اجدادی اش برد. اقوام پدرم به دیدن مان می آمدند. پدر کلانم یک دختر خوانده داشت که در قریهء “قوری چی” که نسبت به قریهء ما دور بود زندگی می کرد. او هیچ فارسی گفته نمی توانست! نیم ازبیکی ، نیم فارسی با مادرم قصه می کرد. نمی دانم مادرم گپ...
ملا بچه!!
حد فاصل مقابل کافی سید مامد(محمد) ، سمت چپ کوچهء سیاگرد و پشت ریاست مخابرات یک میدانی بود. در مواقع دیگر سال بازار هیزم ، پشقل، سرگین، بوته و کاه بود که کشاورزان و روستائیان با شتر، قاطر و الاغ از روستاهای حومهء مزار و حتی تاشقرغان ، مارمل ، بلخ و چهاربولک و جاهای دور و...
پل سوخته
در این روزها پل سوخته شهرت جهانی کسب کرده است ، مردم هیجان زده ما هم مرتب عکس های پل سوخته را در صفحات اجتماعی می گذارند و به نوعی به امریکایی ها دهن کجی می کنند: آن قدری که شما ط ا ل ب ا ن را بد می گفتید، آنها بد نیستند ! پل سوخته نقطهء استراتژیک و...
عجایب صنعت
از قریهء ما تا بازار پای پیاده حدود دو ساعت یا کمتر راه است. دریا پایان که بروی به بازار می توان رسید، دیگر نیاز به پرسیدن ندارد. البته تا بازار قریه های خُرد و بزرگی هم در بین راه وجود دارد که از آنها عبور می کنیم، بعد به بازار می رسیدیم. چهل- پنجاه سال پیش فقط تا...
